« با ۹۹ درصد شانس مرگ و یک درصد زنده ماندن، از زندان طالبان فرار کردیم »

 

« با ۹۹ درصد شانس مرگ و یک درصد زنده ماندن، از زندان طالبان فرار کردیم »

کابل –  ۱۲ عقرب ۱۳۹۹خ.
گزارش‎گر:  بلال خداداد

«به‌‌ زابل که رسیدیم، پاتک طالبان موتر را توقف داد. دیدم که طالب در موتر بالا شد، اگرچه دلم جمع بود که از نظامی‌بودنم کدام نخ‌‌ونشانی پیشم نیست و حتا گالری موبایل خود را کاملا فارمت (حذف) کرده بودم؛ مگر همین ‌‌که نزدیکم شد، پرسید از کجا آمدی. گفتم از قندهار، گفت بده موبایلت را. دادم و یک چیزی مثل فلش را در موبایل وصل کرد. تمام داروندار و عکس‌‌ها را دید و گفت بیا پایین. چنان بی‌‌رحمانه لت‌‌وکوب کردند که نپرسین… چشم‌هایم باز شد. در زندانی تک‌‌وتنها بودم که تا هشت روز تعداد ما به یازده نفر رسید و پاهای همگی ‌‌ما در یک زنجیر دراز قلف (قفل) شده بود…».

روایتی احمد (نام مستعار) سرباز 25 ساله‌ی پولیس‌‌ ملی افغانستان که پس از روزها اسارت و در بند بودن از زندان گروه طالبان، با ۴۲ تن همراهانش موفق به فرار شده‌ ‌است. این سرباز که می‌‌خواهد هویت‌‌اش مخفی بماند، می‌‌گوید طالبان او و همراهانش را در روزهای اسارت و در زندان به‌شدت شکنجه کرده‌اند: «طالبان به هیچ ارزش انسانی پابند نیستند.» به گفته‌ی احمد او سه سال پیش به خدمت در پولیس ملی افغانستان درآمد و در این مدت بیشتر در جنوب کشور وظیفه انجام داده است.

ادعای بدرفتاری با زندانیان

روایت احمد از روزهای اسارت در زندان طالبان تکان‌دهنده است. او که حدود دو هفته را در زندان طالبان سپری کرده، می‌گوید روزهای که در زندان طالبان گذشت، تلخ‌ترین خاطرات 25 سال عمرش است. او می‌گوید وقتی از طالبان آب خواسته است، یکی صدا زده: «شما مزدور و کافرید. به ‌‌شما آب نمی‌‌دهیم». احمد در ادامه می‌‌افزاید که طالبان او را با پنج تن از همراهانش در یک اتاق تاریک و خاکی بدون فرش در قید غول و زنجیر نگه می‌داشتند. این سرباز پولیس به درستی نمی‌داند که زندان طالبان در کجای افغانستان قرار داشتند، اما حدس می‌زند که مکان بودوباش آن‌‌ها به‌‌دور از روستا و بازار و خانه‌‌ی مسکونی در دامنه‌‌ی کوهی بوده که با شش فرد مسلح محافظت می‌‌شدند. احمد می‌گوید از گفت‌وگوهای محافظان زندان طالبان دریافته است که جایی در ولسوالی نوبهار ولایت زابل نزدیک به خط دیورند زندانی بوده‌اند.

احمد ادعا می‌کند که در زندان طالبان، در ‌‌حدی شکنجه و تحقیر می‌‌شدند که حتا بدون اجازه‌‌ی نگهبان نمی‌‌توانستند نان بخورند. به‌‌گفته وی، یکی از زندانیان هنگامی‌‌که در یکی از شب‌‌ها نماز خفتن را ادا می‌‌کرد، طالب پهره‌‌دار آمد و با خشم و دشنام به ‌‌این زندانی گفت: «چوچه کافر، چرا بی‌‌اجازه نماز خواندی؟» با یک پایپ کیبلی که در دست داشت، آن زندانی را در ‌‌حدی مورد ضرب و شتم قرار داد که از هوش رفت. اما طالبان همیشه ادعای بدرفتاری را رد کرده‌اند.

99 درصد مرگ و یک درصد شانس نجات

«هیچ کاری کرده نمی‌‌توانند. اگر جای ما هم افشا شود، چهار طرف ماین فرش می‌‌کنیم، خود ما می‌‌رویم. یا زیر بمبارد طیاره دولت از بین می‌‌روند و یا خودشان سر ماین مردار می‌‌شوند». ماجرای گفت‌وگوی میان‌خودی زندانبانان طالب که به گوش زندانیان رسیده است. احمد می‌گوید با شنیدن این گفته‌‌های طالبان، همه وحشت کرده بودند و با همدیگرشان می‌‌گفتند که باید برای نجات خویش کاری کنند، وگرنه همگی از بین خواهند رفت. در پنجمین شبی ‌‌که این سرباز فراری با پنج تن از یارانش به ‌‌این زندان انتقال یافته بودند، یکی از میان زندانیان پیامی را گوش‌‌به‌‌گوش دیگران منتقل کرد که: «تنها یک درصد شانس زنده‌‌ماندن است و آن‌‌هم فرار از این وحشت، آیا آماده هستید یا نه؟» به گفته‌ی احمد چنان‌‌که همگی از ظلم و شکنجه و گرسنگی به ‌‌ستوه آمده بودند، همه یک‌‌صدا شدند و پذیرفتند که با ۹۹ درصد احتمال مرگ و یک درصد نجات، آماده‌‌ی هرگونه قربانی هستند.

درست ساعت هشت همان شب زمانی‌‌که زندانیان برای نان و نماز از زنجیر رها شدند، درحالی‌‌که نوبت‌‌وار ده-ده نفر با یک پهره‌‌دار برای رفع حاجت و طهارت بیرون می‌‌شدند، نخستین گروه ده‌نفری بر نگهبان ‌‌حمله‌‌ور شده و تفنگ‌‌اش را گرفته و خودش را محکم می‌‌بندد. هنگامی‌‌که بیرون زندان سروصدا بلند می‌‌شود، همه‌ی زندانیان بر دو طالب دیگر حمله می‌‌کنند و بدون کشتار، دست‌‌وپای هرسه طالب را محکم بسته و با یک کلاشینکوف و دو مخابره همگی در عالم نابلدی و تاریکی حوالی ۹ شب به‌‌سوی مسیر نامعلومی حرکت می‌‌کنند. احمد می‌گوید در شب فرار، تنها سه طالب مسلح برای حفاظت از این زندانیان موظف بودند.

پس از یک ساعت پیاده‌روی به‌دلیل ترس از تعقیب طالبان، زندانیان فراری به دو گروه تقسیم شدند. حرکت در دو جهت مختلف. احمد می‌گوید تمام شب را پیاده راه رفتند و تا ساعت هشت صبح گروه ۲۳ نفری به ‌‌یکی از پوسته‌‌های امنیتی نیروهای دولتی مربوط ولسوالی شاه‌‌جوی ولایت زابل خود را رساندند.

احمد می‌گوید پس از آن به مقر ولسوالی شاه‌‌جوی منتقل شدند، سپس توسط چرخ‌‌بال نظامی به مقر فرماندهی لوای دوم فرماندهی قول‌‌اردوی ۲۰۵ اتل؛ جایی‌‌که گروپ دوم بیست نفری‌‌شان هم رسیده بودند. احمد می‌گوید 10 نفر از کسانی که با او از زندان طالبان فرار کردند، عضو نیروهای ارتش ملی بودند که توسط چرخ‌‌بال به ‌‌کابل منتقل شدند. همچنان والی زابل به فرمانده پولیس آن ولایت نیز دستور داد که متباقی‌‌ هم در کم‌‌ترین زمان ممکن باید توسط چرخ‌‌بال به‌‌کابل انتقال داده شوند. اما با گذشت چهار روز، فرمانده پولیس زابل برای‌‌شان می‌‌گوید که چرخ‌‌بال نیست و دل‌‌شان که زمینی می‌‌روند و یا منتظر می‌‌مانند. احمد می‌گوید او بسیاری از همراهانش از ترس آن‌‌که مبادا باز هم در مسیر راه کابل به‌‌دست طالبان نیفتند، دوباره به قندهار می‌‌روند و با گردآوری مقداری پول از دوستان و هم‌‌سنگران، با مصرف شخصی و هواپیمای شرکت خصوصی به ‌‌کابل می‌‌رسند.

به گفته‌ی احمد که فکر نمی‌کرد از مرگ حتمی رهایی یابد، اما کسی‌‌که طرح فرار را مطرح و برنامه‌ریزی کرد به‌دلیل زخم شدید که در پایش داشت در میان نجات‌یافتگان نبود و احمد احتمال می‌دهد او دوباره در چنگ طالبان افتاده باشد. دست‌کم احمد از سرنوشت کسی که باعث نجات ۴۲ تن از یارانش شد، خبری ندارد.

اکنون که این سرباز به ‌‌خانه‌‌ی خود سلامت برگشته ‌‌است، می‌‌گوید که دیگر در صف نیروهای نظامی ایفای وظیفه نخواهد کرد. چون نه‌‌تنها پاداشی دریافت نکرده، بلکه دولت این فرار آن‌‌ها را به‌‌عنوان یک دستاورد (فعالیت اوپراتیفی) اعلام کرده است. وزارت دفاع ملی ‌‌روز شنبه، ۱۹ میزان سال جاری با نشر اعلامیه‌‌ای از رهایی بیش‌‌از ۴۰ زندانی نیروهای امنیتی مشمول چندین فرد ملکی از یک زندان طالبان در ولسوالی شاه‌‌جوی ولایت زابل خبر داد و افزود که این زندانیان در نتیجه‌‌ی عملیات نیروهای امنیتی و دفاعی کشور، آزاد شده‌‌اند.

اما ذبیح‌‌الله مجاهد، سخن‌‌گوی طالبان فرار شماری از نیروهای دولتی را از یک زندان‌‌شان در ولایت زابل تأیید می‌‌کند و هرگونه ظلم و شکنجه بر این زندانیان را نمی‌پذیرد.

کمیسیون مستقل حقوق‌‌بشر افغانستان با نگرانی از وضعیت بد زندانیان در هر دو طرف منازعه، امیدوار است که طرف‌‌های درگیر جنگ، حقوق بشری و کرامت انسانی را احترام گذاشته و بر وضعیت معیشتی زندانیان، توجه جدی کنند.

گروهی خبر هفته نامه ی ندای غزنه 

منبع : مرکز خبرگزاری تحقیقی پیک

گسترش زبان وادبیات پارسی در هندوستان

 

نخستین اثار پارسی درعهد سکندر لودی در سال 908 ه -ق کتابیست بنام «طب سکندرى» یا «معدن الشفاء سکندرشاهى» که شامل 1007 بیمارى و روش درمانی است که توسط میان بهوه وزیر  تألیف و تدوین گردیده است . و نخستین شاعر پارسی سرای هندو  که در اشعارش از فنون ادبى بهره جسته و زبانش فصیح و روان بوده  منوهر توسنى، نام داشته که در  دربار اکبرشاه میزیسته است . وی دیوانی بزبان پارسی نوشته و نمونه‏ از شعر او چنین است:

از اثر یک نگه اوست مست// هم بت و هم بتکده هم بت‏پرست

الف:  عهد شاه جهان

 منشى چندر بهان برهمن:

منشى چندر بهان برهمن یکى از شاعران و نثرنویسان ممتاز هندوى فارسى‏گوى دوره شاه جهان (قرن 11ه . ق). محسوب مى‏شود. چندربهان در اواخر عهد اکبرشاه، در خانواده‏اى برهمن، در لاهور به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایى را، پیش عبدالحکیم سیالکوتى آموخت.  بعد از آن، ملازم میر عبدالکریم، میرعمارت لاهور گردید . سپس به ملازمت افضل‏خان علامى، وزیر کل، درآمد . بعد از مرگ علامى، براثر وساطت شاهزاده داراشکوه، به دربار شاه جهان راه یافت و به کار دبیرى و واقعه‏نویسى پرداخت .

شعر و خط شکسته او، مورد تقدیر شاه جهان بود . داراشکوه نیز، سبک تحریر برهمن را بسیار دوست مى‏داشت . وى، از آن جایى که گروهى از علماى هندو را براى ترجمه آثار عرفانى و فلسفى هند در خدمت داشت، برهمن را نیز به دربار خود برد و دبیر خاص خود کرد .

برهمن، بعد از عصیان اورنگ زیب بر پدر و کشتن شاهزاده داراشکوه، به بنارس رفت و گوشه‏نشینى برگزید . بالاخره در سال 1073 ه . ق . درگذشت . از برهمن، تألیفات بسیار ارزنده‏اى به‏جا مانده که مى‏توان از «دیوان برهمن» ، «چهار چمن» ، «منشأت برهمن» ، «تحفةالانوار» و «گلدسته» نام برد .

چندر بهان برهمن، در شعر، زبانى ساده دارد . اشعارش، داراى مضامین عشق، محبت، تصوف و مسایل وحدت‏الوجود است، که با لحنى عارفانه بیان شده است دیوان وى، شامل غزلیات و رباعیات است که نمونه‏هایى از شعر او را در زیر مى‏آوریم :

بانى خانه و بت‏خانه و مى‏خانه یکیست

خانه بسیار ولى صاحب هر خانه یکیست

***

بناى قصر جهان را ثبات ممکن نیست

به جز اساس محبت که دیر بنیادست

 بهگوان داس:

بهگوان داس، از منشیان و مورخان ساده‏نویس درباره شاه جهان بود . وى، «شاه جهان نامه» یا «نسبت نامه صاحبقران» (نسب نامه) را که حاوى نسب‏نامه شاه جهان به همراه خلاصه‏اى از تاریخ تیموریان ایران و هند است، در حدود سال 1037 ه . ق به رشته تحریر درآورد این تاریخ، نخستین تاریخ فارسى عهد تیموریان هند است که به قلم یک هندو نوشته شده، است.

 بنوالى داس ولى:

بنوالى داس ولى، منشى شاهزاده داراشکوه، یکى از سخنوران، نویسندگان و مورخان سرشناس هندوى فارسى‏دان عهدشاه جهان بود . معروف‏ترین اثر وى، «راجا ولى» یا «رساله در ذکر راجگان و سلاطین دهلى» است .

«راجاولى» ، خلاصه‏اى از تاریخ قدیم راجگان هندو و سلاطین مسلمان دهلى، از قدیم‏ترین ایام تا دوره شاه جهان (1037 - 1068 ه . ق) است.   از دیگر آثار بنوالى داس، مى‏توان «گلزار حال» ، «محیط معرفت» ، «گنج عرفان» و «دیوان هندى و فارسى» او را نام برد.

ب: عهد اورنگ زیب

 راى بندر ابن داس بهادر شاهى:

  شاعر فارسى‏ گوى، نثرنگار و مورخ دوره اورنگ زیب عالمگیر است . عالمگیر، او را «راى» خطاب مى‏ کرد. اثر مهم وى به فارسى، کتاب «لب‏ التواریخ» است . این کتاب، یکى از مهمترین و درعین حال اساسى‏ ترین تاریخ عمومى شبه قاره هند، از دوره شهاب‏ الدین محمد غورى تا محمد اورنگ زیب عالمگیر است که درسال 1106ه . ق، توسط یک مورخ هندو، نگاشته شده است . دراین اثر، تمام قضایاى تاریخى، از نقطه نظر و دیدگاه هندوان، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

آن بال کرشن:

 معروف‏ترین اثر وى کتاب «دمشق خیال» است . موضوع کتاب، تصوف است که با شیوه‏بیان متکلفانه، نوشته شده است. در اثناى کتاب، از اشعار خود و برخى صوفیان مشهور، بهره گرفته است.

 سوامى بهوپت راى بى‏غم:

یکی از مثنوى سرایان معروف عهد اورنگ زیب است . وى، اهل «هماچل پردیش» بود . در تصوف، از مکتبى پیروى مى‏کردکه بنیانگذار و حامى آن، داراشکوه بود . بهوپت، تحت تأثیر مولانا جلال‏الدین محمد رومى بلخى قرار داشت و این مسأله، در مثنوى‏هایش به چشم مى خورد . کلیات او، حاوى پنج هزار بیت است . از وى، یک مثنوى به نام «مثنوى بى‏غم» ، به جا مانده است . نمونه شعرى وى چنین است:

علم حق در علم صوفى گم شود

این سخن که باور مردم شود

***

 ایشور داس:

ایشور داس، از اهالى «پتن» بخش گجرات بود . وى، در حدود 1101ه . ق، به نگارش خاطرات زندگى پرماجراى خود - وقایع دوران سلطنت اورنگ زیب - پرداخت و اثر پرارزشى به نام «فتوحات عالمگیرى» ، از خود به جا گذاشت.  به علت حکم امتناع عالمگیر، از نوشتن تاریخ عهد عالمگیرى، در سال 1078 ه . ق، مورخان آن زمان، دیگر به نگارش وقایع بعد از سال مذکور، نپرداختند و اگر «فتوحات عالمگیرى» در دست نبود، تاریخ عهد عالمگیر، از سال 1078 تا 1101 ه . ق، در پرده ابهام باقى مى‏ماند . بنابراین، «فتوحات عالمگیرى» ، مرجع معتبرى براى کسب اطلاع درباره دوران پرشکوه آخرین امپراطور بزرگ تیموریان هند است . این تاریخ، از لحاظ این که مولف آن هندو است اهمیت فراوان دارد . از آن جایى که اورنگ زیب، در تمام دوره پنجاه ساله سلطنت خود، دائما با هندوان در حال جنگ و جدال بوده است، از این جهت نقطه نظرها و دیدگاه‏هاى یک هندو، در خور توجه خواهد بود .

 بهیم سین کایست:

یکی از امراى عهد اورنگ زیب بود.  وى، در سال 1120 هجری . ق، کتابى به نام «تاریخ دلگشا» یا «نسخه دلگشا» نوشته است . این کتاب، از آن جایى که نویسنده‏اش در دستگاه اورنگ زیب عالمگیر، منصب مهمى داشته و با اکثر سرداران سپاه آشنا و بسیارى از وقایع تاریخى آن عهد را شاهد بوده، بسیار معتبر و موثق است . این اثر، شامل اوضاع سیاسى، اجتماعى، جغرافیایى و مذهبى آن دوره است . همچنین «تاریخ دلگشا» ، در برگیرنده وقایع تاریخ پنجاه ساله عهد عالمگیر است که دیدگاه‏ها و نقطه نظرهاى هندوان را بیان مى‏کند .

 سوجان راى بتالوى کهترى:

سوجان راى بتالوى کهترى، از امراى اورنگ زیب بود . وى، کتابى به نام «خلاصه التواریخ» نوشته که تاریخ عالم را، از ابتدا تا عهد اورنگ زیب، در بردارد.

جگجیون داس گجراتى:

جگجیون داس گجراتى، پسر «منوهر داس گجراتى» ، از مورخان هندوى عهد اورنگ زیب است . وى همچنین، در عهد محمد معظم ملقب به «بهادرشاه» ، پسر اورنگ زیب، به عنوان وقایع نگار، بخشى الممالک و رئیس کل پست، خدمات شایسته‏اى انجام داد  .

اثر معروف جگجیون، «منتخب التواریخ» است . وى، از عهد اورنگ زیب، شروع به جمع‏آورى اسناد ومدارک معتبر تاریخى پرداخت و سرانجام درعهد بهادر شاه، در سال 1120 ه . ق، نوشتن این اثر تاریخى را به اتمام رسانید . «متخب التواریخ» ، شامل تاریخ عمومى تیموریان ایران و شبه قاره هند، از عهد امیرتیمور گورکانى تا پایان سال دوم عهد بهادر شاه اول و وقایع دوران سلطنت هر یک از شاهان سلسله تیموریان، تحت عنوان خاص است که به ترتیب تاریخى، نوشته شده است.

ج : دوران بعد از اورنگ زیب

 خوشحال چند کایسته:

خوشحال چند کایسته، پسر «منشى جیون رام»، در عصر محمدشاه، نوه بهادر شاه، دبیر دفتر دیوانى بود . او، معروف به «نادر الزمان» بود. مهم‏ترین اثر وى، تاریخ محمد شاهى «یا تاریخ نادر الزمانى» است . این کتاب داراى دو بخش است . بخش اول، مجمع‏الاخبار نام دارد که تاریخ عمومى جهان است و بخش دوم، زبدة الاخبار نام دارد که شامل تاریخ هند به خصوص احوال محمدشاه، مى‏باشد . خوشحال چند کایسته، این کتاب را در سال 1154 ه . ق، تألیف کرد .

 راى آنند رام مخلص:

راى‏آنند رام مخلص، پسر «هردى رام »، از شاعران و نویسندگان هندوى عهد محمدشاه، نوه بهادر شاه (قرن 12  . ق)، بود . وى، شاگرد میرزا عبدالقادر بیدل دهلوى بوده و در شعر وادب، تسلط کامل داشت .آثار مهم وى عبارتند از:

مرآت اصطلاحات: فرهنگ اصطلاحات فارسى است . آنند رام، این کتاب را از آن جهت نوشت که متوجه شده بود در زمان وى (اواخر عهد گورکانیان)، معیار صحیح و مستندى، براى تلفظ درست واژگان فارسى، وجود ندارد و همچنین، اکثر مردم، فقط به فارسى نوشتارى، آشنایى دارند و متوجه محاورات روزانه رایج در میان ایرانیان نمى‏شوند. 

گلدسته اسرار: این کتاب، حاوى نامه‏هایى است که راى آنند رام به نادر شاه نوشته است.

بدایع وقایع: اثر تاریخى راى آنند رام که شبیه تذکره است. 

رقعات مخلص: در برگیرنده نامه‏هاى ادبى و تاریخى است. 

چمنستان: مجموعه اقوال و حکایات است  .

هنگامه عشق: قصه عشق «رانى چندر پربها » و «کنور سندرسین » است .

کارنامه عشق :قصه عشق شاهزاده «گوهر» است.

پرى‏خانه :نمونه‏هاى خطاطى خوش‏نویسان مشهور است. 

دیوان اشعار مخلص: نمونه‏هایى از اشعار او:

چون منجم دید طالع نامه‏ام، خندید و گفت

این پسر قایم مقام حضرت مجنون شود

بلبل شوریده‏اى چون من ندارد این چمن

صد بهار آخر شد و من همچنان دیوانه‏ام

***

تاجر عشقیم مخلص مى‏رسیم از شهر دل

هرکجا جنس وفا باشد خریداریم ما

***

لال‏رام:

لال‏رام، از نویسندگان عهد محمدشاه، نوه بهادر شاه، بود . اثر مهم وى، «تحفةالهند» است که آن را در سال 1148ه . ق نوشته است . این کتاب، تاریخ عمومى هند، از آغاز تا عصر بهادر شاه است .

 بساون لال شادان:

بساون لال شادان، پسر «تن سکهو راى» ، از کایست‏هاى سکسینه و از شاعران معروف دربار امیرالدوله محمد امیر خان نواب تونگ (1834م). بود . از وى، دیوانى شعر و یک مثنوى به نام «امیرنامه» باقى مانده است . بساون، در مثنوى «امیرنامه» ، زندگى امیرالدوله را به نظم درآورده است . از آن جایى که وى، شاهد دلاورى‏ها و شجاعت‏هاى امیرالدوله بوده، این مثنوى، حایز اهمیت است . او، در سال 1147 ه . ق درگذشت .نمونه‏هایى از اشعار وى چنین است:

پیوسته چون مسافر دریا کناره جوست

در عشق او کسى که بود آشناى من

***

گر بود خورشید رویى در نظر تا روز حشر

مى‏توان بى‏آب و نان مانند عیسى زیستن

***

وارسته مل سیالکوتى:

وارسته مل سیالکوتى، از سیالکوت، بهترین محقق و منتقد عصر خود بود . بزرگترین مزیت او، در نامه‏نگارى و محاوره دانى بود . وارسته، قسمت عمده زندگیش را، در پنجاب گذراند و به مراکز علمى آن دوران، نظیر دهلى و لکهنو، کمتر رفت و آمد، داشت . آثار وى شامل مصطلحات الشعرا، مطلع‏السعدین،صفات کائنات یا عجایب و غرایب،جواب شافى یا رجم‏الشیاطینو جنگ رنگارنگ یا تذکره وارسته،  میگردد.

مصطلحات الشعرا - مجموعه محاورات جدید و مصطلحات برگزیده است . وارسته، براى نوشتن این مجموعه از منابع بسیارى مانند فرهنگ جهانگیرى، کشف اللغات، مؤید الفضلا، مدارالافاضل، قاموس، تاج المصادر، شرح دیوان خاقانى از شادى آبادى، شرح قصاید انورى ازفراهانى، لطایف مثنوى معنوى، صراح، مجموعه ابراهیم شاهى، منتخب اللغات استفاده کرد . علاوه بر این منابع، از راهنمایى علماى محاوره‏دان ایرانى نیز، بهره برده است . نوشتن این کتاب، بعداز 15سال تلاش بى‏وقفه وارسته، درسال 1180ه . ق به پایان رسید و خود نیز، درهمان سال، وفات یافت.

منشى لاله تیک چندر بهان:

منشى لاله تیک چندربهان، از نویسندگان معروف قرن 12ه . ق است . وى، اهل دهلى و ازشاگردان مولانا شیخ ابوالخیر خیرالله وفایى ملقب به «خیرالمدققین» و سراج الدین على خان آرزو ملقب به «سراج الدین على خان آرزو ملقب به «سراج المحققین» بود . وى، از طرف دربار دهلى، لقب «راى» و «راجه» ، دریافت نمود . چندربهان، رساله‏اى درباره حروف تهجى به نام «جواهر الحروف» و رساله دیگرى به نام «نوادرالمصادر» درباره افعال و مصادر فارسى نوشته که درخور توجه است . کتاب «بهار بوستان» وى، شرح بوستان سعدى است . اثرى وى، «بهار عجم» است، که «بهار عجم» فرهنگى جامع، مشتمل برلغات و اصطلاحاتى است که درآثار سخنوران، به کار رفته است . چندر بهان، براى نوشتن این فرهنگ، بیست سال زحمت کشید .

 بندرابن داس خوشگو ار:

بندر این داس خوشگو، از شاگردان خان آرزو و سرخوش بود . مهمترین اثر وى، «سفینه خوشگو» است . این کتاب، از تذکره‏هاى برجسته زبان فارسى محسوب مى‏شود . مؤلف، دراین کتاب، شرح حال مفصلى از شاعران، همراه با اشعار منتخب آنان را، درسه جلد متقدمین، متوسطین و معاصرین، گردآورى کرده است . این تذکره بسیار جامع و مفصل است . از آن جایى که مؤلف، در دوران ملازمت خود، اغلب ازشهرهاى بزرگ دیدن کرده، با اکثر شعرا ملاقات کرده و احوال شاعران معاصر را، بنا به اطلاعات شخصى خود، نگاشته، بر اعتبار این تذکره افزوده است . خوشگو، اى تذکره را درسال 1155ه . ق به پایان رساند و آن را به عمده الملک امیرخان انجام، اهدا کرد . خوشگو، شاعر هم بود، نمونه‏هایى از اشعار او را درزیر مى‏خوانیم:

براى یار تعظیم رقیبان هم ضرور افتد

به شوق بت نخستین سجده‏اى پیش برهمن کن

***

موجودگر نبودیم، معدوم هم نبودیم

امروز از کجاییم، گر درعدم نبودیم

***

لچهمى نراین شفیق:

لچهمى نراین شفیق، تاریخ نویس، زندگینامه‏نویس و شاعر قرن 12 ه . ق بود ولى معروفیت او، به حیث مورخ بودنش است .آثار تاریخى وى  شامل حقیقت‏هاى هندوستان (1204ه . ق)، واردات استان‏هاى هند ،مآثر آصفى (1208ه . ق)،تاریخ خاندان نظام، تاریخ مختصر مرهته‏ها و شرح حال راجه‏ها و امرا ،تنمیق شگرف (1200ه . ق)  ،بسایط الغنایم - تاریخ مرهته‏ها تا جنگ پانى‏پت،  حالات حیدرآباد (1214ه . ق)  در مورد مساجد، باغات و ساختمان‏هاى حیدرآبادو مآثرحیدری، میشود. تذکره‏هاى وى عبارتند از:

گل رعنا (1187ه . ق) - این تذکره، درباره شاعران مسلمان و هندوان فارسى‏گوى است .

شام غریبان - این تذکره، درباره شاعران ایرانى است که به هند آمده‏اند .

چمنستان شعرا - این تذکره، در ارتباط با شعراى اردوزبان است .

نمونه‏هاى شعر وى چنین است:

بر لب نازک او بوسه توان داد شفیق

که مرا یاد کند باز به دشنامى چند

***

شنیده‏ام که به سوى شفیق مى‏آیى

بیا بیا که دل و جان نثار خواهم کرد

***

 چندو لعل شادان:

وی  پسر راى نراین داس بوده و  از شاعران چیره دست قرن 13 ه . ق است  .که در حیدرآباد دکن، تا مقام نخست‏وزیرى ارتقا یافت . چندو لعل، دیوان اشعار و مثنوى‏هایى دارد .نمونه‏هاى شعر او چنین است:

حافظ و جامى و سعدى و نظامى، مولوى

پادشاهان سخن در ملک اشعار آمده

***

به چه حسن جلوه کردى که همه اسیر گشتند

به سخن چگونه وصف کند انورى، سنایى

پی نوشت ها:

فصلنامه مطالعات شبه قاره هند کیهان فرهنگی-شماره ۲۱۶

قند پارسی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در دهلی

برگرفته شده از برگه ویب بلاگ غزنه باستان

غزنی در آیینه تاریخ

 

   این ولایت باستانی اکنون از جانب شرق با ولایت وردک میدان ،لوگر ، پکتیاوپکتیا و از سمت غرب با ولایت بامیان ، ارزگان و زابل محدود بوده که قبل بر این ساحه پهناوری را احتوا میکرد. چنانکه در دهه سوم و چهارم هجری قمری الی قرنهای چهاردهم هجری از شمال به حدود کابل و از جنوب به پشتونستان و از جانب شرق به ولایت گردیز و از غرب به ارزگان محدود بود و ولسوالی های کتواز ، و چرخ نیز از آن طریق اداره می شد.

      غزنی ، غزنه و یا غزنین بعد از تسلط امیر عادل ، ناصر الدین الله سبکتگین (رح) در سال (۳۶۶هه ،ق ) رو به ترقی گذاشته و بعد از استحکام قوانین به حداعلای ترقی و عظمت خود رسیده است تا جایی که لقب های عروس البلاد، مدینه الثانی و عروس الفلک را کسب و در تاریخ های بیهقی ، زین الاخبار، تاریخ سیستان ،تاریخ یمینی ، حدود العالم من المشرق الی المغرب ، سیاست نامه و سایر آثار نظم و نثر  که از سده چهارم به بعد باز تاب یافته اند نیز مآخذ خوبی برای شناخت غزنی و کسب معلومات درباب آن شمرده می شوند . چنانکه مولف حدود العالم شهر غزنی را مرکز تجمع بازرگانان خوانده است .

غزنی در دوره یمین لدوله ، امین المله ، نظام الدین محمد شهر بزرگ و مبارک باقصور عالی و منازل با شکوه بوده و بازار های آن  به ویژه اصناف  و از جمله کوی زرین کمران ، سیم گران ، کوی سبد بافان ، کوی جواهر فروشان در آن شهرت فراوان داشت.

مصیبت بزرگ در غزنی وقتی آغاز شد که این عروس شهر ها به دست علاوالدین جهانسوز غوری افتاد و او به انتقام خون خواهی برادرانش که توسط بهرامشاه به قتل رسیده بودند این شهر زیبا را به آتش کشید .

از قرن سوم هجری به بعد نهضت های آزادی خواهانه در خراسان و ماورا النهر آهسته آهسته در حالت اوج گیری بود .قیام ابومسلم خراسانی اگر چه به شکست مواجه شد باز هم در اولین روز های آزادی مروه برای بار نخست در قرن دوم هجری در ضراب خانه مروه دست به ضرب سکه های طلایی زد که این آیه شریف از سوره شوری به روی آن نقل شده بود که این نخستین سکه خراسانی در ضراب خانه های این سرزمین بعد از اسلام  شمرده می شود 129هه : «قل لا استلکم علیه اجراً الا المودت فی القریی» در دوره خلافت اموی ها و عباسیان زبان مردم خراسان و ماورالنهر زبان پارسی دری سچه بوده و امرای طاهری ، صفاریان ، سامانی ها و غزنویان وسیعاً به این زبان مفا همه می نمودند و مراکز اداری آنها از نظر نوشتاری تا سالهای 401 هجری یعنی عصر اقتدار سلطنت یمین الدوله و امین المله ابوالقاسم نظام الدین محمود رحمته الله علیه به عربی نگاشته می شد و فقط از تاریخ فوق به بعد در دوره سلطان محمود غزنوی به پای مردی ابولفضل اسفراینی که وزیردانشمند سلطان محمود بود ، دیوانهای رسالت ، عرض وکلالت ، فرمانهای دولتی و و تکت پولانه های مالیات برعواید ، نکاح نامه ها ، وقف نامه و اسناد ملی و دولتی  به پارسی دری نگارش یافت چنانکه در آثار آن دوره مانند : زین الاخبار گردیزی ، التفهیم ، تاریخ بهیقی و منشأت  ابونصر مشکان و نامه که ازحره ختلی عمه مسعود فرزند حضرت محمود باقیمانده است مؤید مطالب ذکر یافته فوق می تواند باشد آنچه مسلم است که بعد از شهادت طاهر پوشنجی ، نزد طلحه و عبدالله فرزندان طاهر زمینه های رشد و توسعه علوم و ادبیات  در مرکز توجه ایشان قرارداشته چنانکه در این زمان حضور ابن سلام هروی از نامورترین دانشمندان خراسانی در فقه ، تفسیر کلام و حدیث و حنظله بادغیسی متوفی (220-219هه) که بنابر قول چهار مقاله عروضی سمرقندی صاحب دیوانی بوده است و در تاریخ ادبیات ما افکار و اشعارش انعکاس یافته است به مشاهده میرسد.

در عهد حکومت صفاریان در نتیجه پایمردی عیار خراسان مرد سیستانی یعقوب لیث صفاری زبان پارسی دری بیشتر از پیش در مرکز توجه او قرار گرفت تا جایی که برای محمد فرزند وصیف توصیه کرد تا او را به زبان مادری اش یعنی پارسی دری ستایش نماید چنانکه نمونه  هایی از او در تاریخ ادبیات قرن چهارم  هجری موجود است همچنان است اشعار فیروز مشرقی ، ابوالعباس مروزی ، منجیک ، کسایی و دیگران .

در دوره سامانیان بلخ که شالوده همه انواع ادبی ما به وسیله گوینده گان بزرگی چون رودکی ، رابعه بلخی ، ابو معشر بلخی ، دقیقی بلخی ، ابو الموید بلخی ، مسعود مروزی و نثر نگارانی چون ابو علی بلعمی ، ابوالموید بلخی ، ابومنصور معمری و دانشی مرد نامدار مولف گمنام حدود العالم که در دربار آل فریغون جوزجانان و سرپل اثر جغرافیایی را در سال 372 هه به نثر نوشت از مهمترین مراکز ادبی و این دوره نیز از تابناک ترین دوره های ادبی ما شمرده می شود که آن همه نویسنده های بزرگ ، شاعران نامدار و نثر نگاران شناخته شده در چند مرکز محدود خراسان و ماورالنهرزنده گی نموده اند و در همان محدوده مکانی سنگ بنای محکم و گسترده را چنان استحکام بخشیده اند که در دوره غزنویان که از نظر سیاسی و فرهنگی دوره اقتدار سیاسی و ادبی خراسان است به چهره های برمی خوریم که مایه افتخار همیشگی خراسانیان در عرصه های مختلف فرهنگی و ادبی شده اند .

اما قرنهای پنجم و ششم هجری که عصر سلطنت دودمان غزنوی و اوایل حکومت سلجوقیان است از دوره های مهم و ارزنده ی ادبی در خراسان شمرده میشود زبان پارسی دری و شعر و نثر آن در این دوره به نحو شگفت آوری توسعه و رواج یافت و تعداد از امرای محلی و دودمان های بزرگ در مناطق مختلف خراسان ، ماورا النهر و خوارزم ، هندو فارس ظهور نمودند که شاعران و نویسنده ها را در دربار ها و مناطق تحت نفوذ شان تشویق و محافظت می نمودند که این انگیزه سبب فزونی در تعداد شاعران و نویسنده ها گردیده است در آواخر قرن پنجم که دوره سلطنت غزنویان را در برمی گیرد مراکز ادبی از محدوده خراسان و ماورا النهر پا فرا تر گذاشته و در نواحی دیگرچون ، هندوستان ، فارس آذربایجان و اورگنج حتی عراق عجم ... مراکز مهم ادبی تشکیل یافت و وجود همین مراکز تازه و نوین وسیله شد برای گسترش و توسعه زبان پارسی دری در نواحی بیرون تر از خراسان و ماورا النهر.

بیشترین کار های ادبی و توسعه و گسترش زبان پارسی دری در حوزه خراسان و فرا منطقوی شدن شعر و نثر  این زبان مرهون دوره مقتدر آل ناصر است که در دوره آنها شاهد نویسنده های بزرگ آثار ارزشمند و شاعران صاحب دیوان میباشیم.

تاریخ تحولات سیاسی و نظامی حکومت غزنوی از آغاز قدرت یابی الپتگین (551هه) الی (583هه) یعنی حکونت خسرو ملک فرزند خسرو شاه غزنوی را که مرکز اداری او لاهور بود در برمی گیرد.(2)

محمود کاشفزی در موردالپتگین وخدمتگذاری او مینگارد که :«الپتگین در زبان ترکی به معنای خردمند و کاردانان می باشد .وی در دربار امیر احمد فرزند اسماعیل که از سالهای 295-301 » امیر بلخ بود کار می کرد.3

فصیحی خوافی مورخ شهیر دوره تیموریان هرات سال تولد او را 267 هه نوشته و مدت عمرش را 85 سال و سال وفات او را که منابع دیگر نیز تائید میکنند سال 352هه ثبت نموده است .4

آنچه مسلم است که وی سالیان درازی را در خدمت به در بار سامانیان در کمال راستی و صداقت کار نموده و از کوچکترین کارمند در امور نظام تا حاجب الحجاب و سپه سالاری و امارت در خراسان دست یافته است .

او بعد از وفات احمد فرزند اسماعیل سامانی ، در حدود سی سال در خدمت امیر نصرابن احمد سامانی (301-331هه) . به سر برد و بعد از آن در دوره امیر نوح فرزند نصر سامانی بیشتر از دوازده سال یعنی تا سالهای (343هه) به مقام جاجب بزرگ در بار سامانی گماشته شد و در روز گار امیر عبدالملک روابط روبا امیر سامانی بنابر ملاحظاتی رو به تیره گی نهاد که تا حدی موجب ناخرسندی امیر عبدالملک سامانی را موجب گردیده است در مقابل ،الپتگین نیز که از «عبدالملک حال دیگر گون دید اندرعشرت به خدمت کمتر آمدی»5

در آن احوال امیر عبدالملک برای آنکه الپتگین را به صورتی محترمانه از مقامش بر کنار نماید، دستور داد حکومت بلخ را به آن حاجب  بزرگ واگذار نمایند .اما الپتگین در دربار سامانیان از چنان قدرت و نفوذی برخوردار بود که به فرمان امیر عبدالملک گردن ننهاد و گفت :« عامل بناشم به هیچ حال پس از آنگه که حاجب الحجاب بودم»6

درچنین حالتی امیر سامانی حضور او را در بارخود مخاطره آمیز تلقی نمود، از روی لاعلاجی و ناچاری به منظور جلب رضایت خاطر او فرمانی داد تا وظیفه سپه سالار کل خراسان را که مهم ترین مقام نظامی در حکومت سامانیان بوده به وی واگذار گردیده که بعد از برکناری ابومنصور عبدالرزاق از مقام سپه سالاری و امارت خراسان در اواخر سال 349هه به منظور ایفای وظیفه که در پهلوی آن حاکم خراسان نیز بود ، به نیشاپور مرکز آن ولایت بزرگ وارد گردید و به منظور اداره امور ملکی و نظامی الپتگین ، ابو عبدالله محمد بن احمد الشبلی را به حیث پیشکار و دبیر خود برگزید.7

مولف تاریخ بخارا مینگارد که در 350 هه.ق امیر عبدالملک سامانی (امیر رشید)به دنبال حادثه سقوط از اسپ در گذشت و پس از مرگ او در این حادثه لشکریان شورش کردند و موضوع جانشینی امیر متوفی مورد اختلاف بزرگان در بار قرار گرفت ، در این گیرودار ، وزیر ابوعلی بلعمی که هیچ کاری بدون مشورت البتگین نکردی با فرستادن نامه ای برای البتگین که در نیشاپور اقامت داشت ، طالب نظر او گردید ، وی نظر خود را مبنی براینکه « پسر به تخت اولی تر از برادر باشد » اعلام نمودهنوز این نامه به دربار سامانیان نرسیده بود که نامه ای دیگر از جانب وزیر ابوالعلی بلعمی برای البتگین رسید که در آن متذکر شد بود که سامانیان وحشم بر آنند که منصور برادر او را باید نشاند»8

چون در باریان سامانی بر خلاف نظر الپتگین برادر امیر در گذشته را به حکومت برگزیدند و آگاهی البتگین بعد از رسیدن نامه دوم که مشعر این موضوع بود مصلحت را در این دید که نامه خود را که در مورد فرزند عبدالملک به امارت برگزیده بود از نیمه راه باز گرداند و کار درباریان را در انتخاب منصور برادر عبدالملک صحه بگذارد. دیگر دیرشده بود ، زیرا نامه البتگین به در بارسامانی رسید و امیر منصور که به تازه گی مزه سلطنت را تجربه میگرد از این انتخاب سپه  سالارکه فرزند عبدالملک را به سلطنت اولی تر می دانسته از البتگین آزرده شد.

ابن ایثرمینگارد که در سال 351 هه .ق منصور سامانی البتگین را از نیشاپور فراخواند تا وارد دربار در بخارا شود. مخالفان البتگین هر روز نسبت به او در درباردسیسه میکردند تا به بهانه تجدید بیعت سپه سالار را در بخارا احضار و بعداً او را به قتل برساند به همین منظور البتگین این فرصت را برای منصور و درباریان او مساعد نساخت .

به نوشته میر غلام محمد غبار !«آلپ تگین که یکی از کارمندان نظامی و ملکی دولت سامانی بود که به درجه سپه سالار ی و حکومت خراسان شمالی رسید ، ولی وقتیکه در نظریات پادشاه سامانی امیر منصور ششمین امیر این خانواده اختلاف واقع شد ، نیشاپور مرکز حکومت را که مسوولش بود ترک نمود  و وارد شهر غزنی شد و به زودی توانست اساس یک حکومت قوی محلی را در غزنی ایجاد نماید .

برگرفته شده از برگه غزنه باستان

غزنی در آیینه تاریخ

 

   این ولایت باستانی اکنون از جانب شرق با ولایت وردک میدان ،لوگر ، پکتیاوپکتیا و از سمت غرب با ولایت بامیان ، ارزگان و زابل محدود بوده که قبل بر این ساحه پهناوری را احتوا میکرد. چنانکه در دهه سوم و چهارم هجری قمری الی قرنهای چهاردهم هجری از شمال به حدود کابل و از جنوب به پشتونستان و از جانب شرق به ولایت گردیز و از غرب به ارزگان محدود بود و ولسوالی های کتواز ، و چرخ نیز از آن طریق اداره می شد.

      غزنی ، غزنه و یا غزنین بعد از تسلط امیر عادل ، ناصر الدین الله سبکتگین (رح) در سال (۳۶۶هه ،ق ) رو به ترقی گذاشته و بعد از استحکام قوانین به حداعلای ترقی و عظمت خود رسیده است تا جایی که لقب های عروس البلاد، مدینه الثانی و عروس الفلک را کسب و در تاریخ های بیهقی ، زین الاخبار، تاریخ سیستان ،تاریخ یمینی ، حدود العالم من المشرق الی المغرب ، سیاست نامه و سایر آثار نظم و نثر  که از سده چهارم به بعد باز تاب یافته اند نیز مآخذ خوبی برای شناخت غزنی و کسب معلومات درباب آن شمرده می شوند . چنانکه مولف حدود العالم شهر غزنی را مرکز تجمع بازرگانان خوانده است .

غزنی در دوره یمین لدوله ، امین المله ، نظام الدین محمد شهر بزرگ و مبارک باقصور عالی و منازل با شکوه بوده و بازار های آن  به ویژه اصناف  و از جمله کوی زرین کمران ، سیم گران ، کوی سبد بافان ، کوی جواهر فروشان در آن شهرت فراوان داشت.

مصیبت بزرگ در غزنی وقتی آغاز شد که این عروس شهر ها به دست علاوالدین جهانسوز غوری افتاد و او به انتقام خون خواهی برادرانش که توسط بهرامشاه به قتل رسیده بودند این شهر زیبا را به آتش کشید .

از قرن سوم هجری به بعد نهضت های آزادی خواهانه در خراسان و ماورا النهر آهسته آهسته در حالت اوج گیری بود .قیام ابومسلم خراسانی اگر چه به شکست مواجه شد باز هم در اولین روز های آزادی مروه برای بار نخست در قرن دوم هجری در ضراب خانه مروه دست به ضرب سکه های طلایی زد که این آیه شریف از سوره شوری به روی آن نقل شده بود که این نخستین سکه خراسانی در ضراب خانه های این سرزمین بعد از اسلام  شمرده می شود 129هه : «قل لا استلکم علیه اجراً الا المودت فی القریی» در دوره خلافت اموی ها و عباسیان زبان مردم خراسان و ماورالنهر زبان پارسی دری سچه بوده و امرای طاهری ، صفاریان ، سامانی ها و غزنویان وسیعاً به این زبان مفا همه می نمودند و مراکز اداری آنها از نظر نوشتاری تا سالهای 401 هجری یعنی عصر اقتدار سلطنت یمین الدوله و امین المله ابوالقاسم نظام الدین محمود رحمته الله علیه به عربی نگاشته می شد و فقط از تاریخ فوق به بعد در دوره سلطان محمود غزنوی به پای مردی ابولفضل اسفراینی که وزیردانشمند سلطان محمود بود ، دیوانهای رسالت ، عرض وکلالت ، فرمانهای دولتی و و تکت پولانه های مالیات برعواید ، نکاح نامه ها ، وقف نامه و اسناد ملی و دولتی  به پارسی دری نگارش یافت چنانکه در آثار آن دوره مانند : زین الاخبار گردیزی ، التفهیم ، تاریخ بهیقی و منشأت  ابونصر مشکان و نامه که ازحره ختلی عمه مسعود فرزند حضرت محمود باقیمانده است مؤید مطالب ذکر یافته فوق می تواند باشد آنچه مسلم است که بعد از شهادت طاهر پوشنجی ، نزد طلحه و عبدالله فرزندان طاهر زمینه های رشد و توسعه علوم و ادبیات  در مرکز توجه ایشان قرارداشته چنانکه در این زمان حضور ابن سلام هروی از نامورترین دانشمندان خراسانی در فقه ، تفسیر کلام و حدیث و حنظله بادغیسی متوفی (220-219هه) که بنابر قول چهار مقاله عروضی سمرقندی صاحب دیوانی بوده است و در تاریخ ادبیات ما افکار و اشعارش انعکاس یافته است به مشاهده میرسد.

در عهد حکومت صفاریان در نتیجه پایمردی عیار خراسان مرد سیستانی یعقوب لیث صفاری زبان پارسی دری بیشتر از پیش در مرکز توجه او قرار گرفت تا جایی که برای محمد فرزند وصیف توصیه کرد تا او را به زبان مادری اش یعنی پارسی دری ستایش نماید چنانکه نمونه  هایی از او در تاریخ ادبیات قرن چهارم  هجری موجود است همچنان است اشعار فیروز مشرقی ، ابوالعباس مروزی ، منجیک ، کسایی و دیگران .

در دوره سامانیان بلخ که شالوده همه انواع ادبی ما به وسیله گوینده گان بزرگی چون رودکی ، رابعه بلخی ، ابو معشر بلخی ، دقیقی بلخی ، ابو الموید بلخی ، مسعود مروزی و نثر نگارانی چون ابو علی بلعمی ، ابوالموید بلخی ، ابومنصور معمری و دانشی مرد نامدار مولف گمنام حدود العالم که در دربار آل فریغون جوزجانان و سرپل اثر جغرافیایی را در سال 372 هه به نثر نوشت از مهمترین مراکز ادبی و این دوره نیز از تابناک ترین دوره های ادبی ما شمرده می شود که آن همه نویسنده های بزرگ ، شاعران نامدار و نثر نگاران شناخته شده در چند مرکز محدود خراسان و ماورالنهرزنده گی نموده اند و در همان محدوده مکانی سنگ بنای محکم و گسترده را چنان استحکام بخشیده اند که در دوره غزنویان که از نظر سیاسی و فرهنگی دوره اقتدار سیاسی و ادبی خراسان است به چهره های برمی خوریم که مایه افتخار همیشگی خراسانیان در عرصه های مختلف فرهنگی و ادبی شده اند .

اما قرنهای پنجم و ششم هجری که عصر سلطنت دودمان غزنوی و اوایل حکومت سلجوقیان است از دوره های مهم و ارزنده ی ادبی در خراسان شمرده میشود زبان پارسی دری و شعر و نثر آن در این دوره به نحو شگفت آوری توسعه و رواج یافت و تعداد از امرای محلی و دودمان های بزرگ در مناطق مختلف خراسان ، ماورا النهر و خوارزم ، هندو فارس ظهور نمودند که شاعران و نویسنده ها را در دربار ها و مناطق تحت نفوذ شان تشویق و محافظت می نمودند که این انگیزه سبب فزونی در تعداد شاعران و نویسنده ها گردیده است در آواخر قرن پنجم که دوره سلطنت غزنویان را در برمی گیرد مراکز ادبی از محدوده خراسان و ماورا النهر پا فرا تر گذاشته و در نواحی دیگرچون ، هندوستان ، فارس آذربایجان و اورگنج حتی عراق عجم ... مراکز مهم ادبی تشکیل یافت و وجود همین مراکز تازه و نوین وسیله شد برای گسترش و توسعه زبان پارسی دری در نواحی بیرون تر از خراسان و ماورا النهر.

بیشترین کار های ادبی و توسعه و گسترش زبان پارسی دری در حوزه خراسان و فرا منطقوی شدن شعر و نثر  این زبان مرهون دوره مقتدر آل ناصر است که در دوره آنها شاهد نویسنده های بزرگ آثار ارزشمند و شاعران صاحب دیوان میباشیم.

تاریخ تحولات سیاسی و نظامی حکومت غزنوی از آغاز قدرت یابی الپتگین (551هه) الی (583هه) یعنی حکونت خسرو ملک فرزند خسرو شاه غزنوی را که مرکز اداری او لاهور بود در برمی گیرد.(2)

محمود کاشفزی در موردالپتگین وخدمتگذاری او مینگارد که :«الپتگین در زبان ترکی به معنای خردمند و کاردانان می باشد .وی در دربار امیر احمد فرزند اسماعیل که از سالهای 295-301 » امیر بلخ بود کار می کرد.3

فصیحی خوافی مورخ شهیر دوره تیموریان هرات سال تولد او را 267 هه نوشته و مدت عمرش را 85 سال و سال وفات او را که منابع دیگر نیز تائید میکنند سال 352هه ثبت نموده است .4

آنچه مسلم است که وی سالیان درازی را در خدمت به در بار سامانیان در کمال راستی و صداقت کار نموده و از کوچکترین کارمند در امور نظام تا حاجب الحجاب و سپه سالاری و امارت در خراسان دست یافته است .

او بعد از وفات احمد فرزند اسماعیل سامانی ، در حدود سی سال در خدمت امیر نصرابن احمد سامانی (301-331هه) . به سر برد و بعد از آن در دوره امیر نوح فرزند نصر سامانی بیشتر از دوازده سال یعنی تا سالهای (343هه) به مقام جاجب بزرگ در بار سامانی گماشته شد و در روز گار امیر عبدالملک روابط روبا امیر سامانی بنابر ملاحظاتی رو به تیره گی نهاد که تا حدی موجب ناخرسندی امیر عبدالملک سامانی را موجب گردیده است در مقابل ،الپتگین نیز که از «عبدالملک حال دیگر گون دید اندرعشرت به خدمت کمتر آمدی»5

در آن احوال امیر عبدالملک برای آنکه الپتگین را به صورتی محترمانه از مقامش بر کنار نماید، دستور داد حکومت بلخ را به آن حاجب  بزرگ واگذار نمایند .اما الپتگین در دربار سامانیان از چنان قدرت و نفوذی برخوردار بود که به فرمان امیر عبدالملک گردن ننهاد و گفت :« عامل بناشم به هیچ حال پس از آنگه که حاجب الحجاب بودم»6

درچنین حالتی امیر سامانی حضور او را در بارخود مخاطره آمیز تلقی نمود، از روی لاعلاجی و ناچاری به منظور جلب رضایت خاطر او فرمانی داد تا وظیفه سپه سالار کل خراسان را که مهم ترین مقام نظامی در حکومت سامانیان بوده به وی واگذار گردیده که بعد از برکناری ابومنصور عبدالرزاق از مقام سپه سالاری و امارت خراسان در اواخر سال 349هه به منظور ایفای وظیفه که در پهلوی آن حاکم خراسان نیز بود ، به نیشاپور مرکز آن ولایت بزرگ وارد گردید و به منظور اداره امور ملکی و نظامی الپتگین ، ابو عبدالله محمد بن احمد الشبلی را به حیث پیشکار و دبیر خود برگزید.7

مولف تاریخ بخارا مینگارد که در 350 هه.ق امیر عبدالملک سامانی (امیر رشید)به دنبال حادثه سقوط از اسپ در گذشت و پس از مرگ او در این حادثه لشکریان شورش کردند و موضوع جانشینی امیر متوفی مورد اختلاف بزرگان در بار قرار گرفت ، در این گیرودار ، وزیر ابوعلی بلعمی که هیچ کاری بدون مشورت البتگین نکردی با فرستادن نامه ای برای البتگین که در نیشاپور اقامت داشت ، طالب نظر او گردید ، وی نظر خود را مبنی براینکه « پسر به تخت اولی تر از برادر باشد » اعلام نمودهنوز این نامه به دربار سامانیان نرسیده بود که نامه ای دیگر از جانب وزیر ابوالعلی بلعمی برای البتگین رسید که در آن متذکر شد بود که سامانیان وحشم بر آنند که منصور برادر او را باید نشاند»8

چون در باریان سامانی بر خلاف نظر الپتگین برادر امیر در گذشته را به حکومت برگزیدند و آگاهی البتگین بعد از رسیدن نامه دوم که مشعر این موضوع بود مصلحت را در این دید که نامه خود را که در مورد فرزند عبدالملک به امارت برگزیده بود از نیمه راه باز گرداند و کار درباریان را در انتخاب منصور برادر عبدالملک صحه بگذارد. دیگر دیرشده بود ، زیرا نامه البتگین به در بارسامانی رسید و امیر منصور که به تازه گی مزه سلطنت را تجربه میگرد از این انتخاب سپه  سالارکه فرزند عبدالملک را به سلطنت اولی تر می دانسته از البتگین آزرده شد.

ابن ایثرمینگارد که در سال 351 هه .ق منصور سامانی البتگین را از نیشاپور فراخواند تا وارد دربار در بخارا شود. مخالفان البتگین هر روز نسبت به او در درباردسیسه میکردند تا به بهانه تجدید بیعت سپه سالار را در بخارا احضار و بعداً او را به قتل برساند به همین منظور البتگین این فرصت را برای منصور و درباریان او مساعد نساخت .

به نوشته میر غلام محمد غبار !«آلپ تگین که یکی از کارمندان نظامی و ملکی دولت سامانی بود که به درجه سپه سالار ی و حکومت خراسان شمالی رسید ، ولی وقتیکه در نظریات پادشاه سامانی امیر منصور ششمین امیر این خانواده اختلاف واقع شد ، نیشاپور مرکز حکومت را که مسوولش بود ترک نمود  و وارد شهر غزنی شد و به زودی توانست اساس یک حکومت قوی محلی را در غزنی ایجاد نماید .

برگرفته شده از برگه غزنه باستان

افراط‌گرایی اسلامی و استفاده از زنان برای حملات انتحاری – بخش سوم و پایانی

افراط‌گرایی اسلامی و استفاده از زنان برای حملات انتحاری – بخش سوم و پایانی

زنان به صورت روزافزون درگیر افراط‌گرایی اسلامی می‌شوند. گروه‌های تندرو نه‌تنها زنان را برای پرکردن خلاء و موفقیت در غافل‌گیری تاکتیکی علیه دشمنان‌شان استخدام می‌کنند بلکه به آن‌ها انگیزه می‌دهند که در خشونت‌آمیزترین فعالیت یعنی بمب‌گذاری انتحاری شرکت کنند. دیدبان افراط‌گرایی جهانی استفاده از بمب‌گذاران انتحاری زن را برای نشان‌دادن اقداماتی که گروه‌های افراطی برای تقویت خشونت و حفاظت از حرکت ایدئولوژیک شان روی دست می‌گیرند، بررسی کرده است.

دیدبان افراط‌گرایی جهانی ۱۰۰ مورد حمله‌ی انتحاری را که توسط ۱۸۱ شبه‌نظامی زن در سال ۲۰۱۷ انجام شده، به ثبت رسانده است. بمب‌گذاران انتحاری زن توسط دو گروه در پنج کشور مورد استفاده قرار گرفته ‌اند: کامرون، عراق، نیجر، نایجریا و سوریه. به طور متوسط، از هر پنج مهاجم انتحاری زن، چهار مهاجم توانسته با موفقیت مواد انفجاری خود را منفجر کنند. این حملات باعث کشته‌شدن ۲۷۹ نفر شده است که ۹۴ درصد آن‌ها غیرنظامی بوده‌اند. بوکوحرام بیش‌ترین تعداد بمب‌گذاران انتحاری زن را به کار گرفته‌ است، در حالیکه تغییرات در پارامترهای ایدئولوژیک دولت اسلامی به این معنی است که این گروه نیز مهاجمان انتحاری زن را به استخدام خود در آورده است. این در حالی است که همه‌ی این سازمان‌های شبه‌نظامی اسلام‌گرا، به آموزه‌های سلفی-جهادی وفادار اند که عمدتا مشارکت زنان در میدان جنگ را ممنوع اعلام کرده است.

گروه‌های اصلی که بمب‌گذاران انتحاری زن را مورد استفاده قرار داده ‌اند، دو مر‌گ‌بارترین گروه تندرو در جهان از لحاظ حملات انتحاری اند: دولت اسلامی در عراق و سوریه و بوکوحرام. این دو گروه در اوایل سال‌های ۲۰۱۰ ظهور کردند و در آن زمان، ایده‌ی استخدام زنان در صفوف‌شان غیرقابل تصور می‌نمود. در عین‌حال، این گروه‌ها در کشورهای‌شان جایگاه محکمی برای خود دست‌وپا کرده‌، زمینه را برای درگیری‌های غیرقابل کنترل فراهم و در قامت گروه‌های مقاوم جنبش خشونت‌آمیز جهادی جهانی ظاهر شده‌ اند. استفاده از بمب‌گذاران انتحاری زن توسط این گروه‌ها نه‌تنها نشانه‌یی از تغییر در تاکتیک آن‌ها است بلکه تحول در ذهنیت جمعی گروه‌های تندرو اسلامی را نیز نشان می‌دهد.

دولت اسلامی در عراق و سوریه

دولت اسلامی به لحاظ تاریخی در مطابقت با آموزه‌های سنتی سلفی-جهادی، مشارکت زنان را در جنگ ممنوع قرار داده است. این گروه در جنگ به مردها متکی بوده و انتظارش از زنان [داعشی] این بوده که در خانه بمانند و نسل بعدی مردان جهادی را برای جنگ و زنان را برای پیش‌برد امور خانه پرورش دهند. با این‌حال، زمانی که این گروه به صورت روزافزونی تحت فشار حملات نظامی از سوی ائتلاف بین‌المللی ضد داعش و نیروهای محلی در عراق و سوریه قرار گرفت و قلمرو و نیروی انسانی‌اش کاهش یافت، حالت دفاعی به خود گرفت و از زنان خواست تا مسلح شوند. در ماه اکتبر، داعش اعلام کرد که شرکت زنان در جهاد یک «وظیفه» است و از آن‌ها خواست تا «با قربانی‌کردن خود در پیشگاه خدا، برای دفاع از دین آماده شوند.» در سال ۲۰۱۷، دولت اسلامی بزرگ‌ترین کاربر بمب‌گذاران انتحاری زن در خاورمیانه و شمال آفریقا بوده است. دیدبان افراط‌گرایی اسلامی هفت بمب‌گذار انتحاری زن عضو دولت اسلامی را در عراق به ثبت رسانده که نشان‌گر تغییر اساسی در استراتژی ایدئولوژیک این گروه است زیرا پیش از آن دولت اسلامی از بمب‌گذاران انتحاری زن استفاده نکرده بود. از این هفت مهاجم، سه تن آن‌ها حملات‌شان را با موفقیت انجام دادند که در نتیجه‌ی آن ۳۰ غیرنظامی و یک عضو ارتش عراق کشته شدند. چهار بمب‌گذار دیگر پیش از آنکه مواد انفجاری خود را منفجر کنند، دستگیر شدند. چهار تن از بمب‌گذاران انتحاری زن عضو دولت اسلامی تلاش کردند حملات انتحاری‌شان را در موصل سازمان‌دهی کنند. موصل در آن زمان مرکز قدرت دولت اسلامی بود.

در ماه جولای، دو بمب‌گذار انتحاری زن که در میان غیرنظامیان در حال فرار از موصل مخفی شده بودند، به سربازان عراقی حمله کردند، یک سرباز را کشتند و چندین تن دیگر را زخمی کردند. در ماه سپتامبر، یک زن ترک در حالی بازداشت شد که تلاش می‌کرد حمله‌ی انتحاری را بالای سربازانی که به ولایت نینوا در شمال عراق اعزام شده بودند، انجام دهد. در ماه فبروری، یک زن زمانی دستگیر شد که در پی راه‌اندازی یک حمله‌ی انتحاری بالای یک مکتب دخترانه در موصل بود. دیدبان افراط‌گرایی جهانی استفاده‌ی دولت اسلامی از بمب‌گذاران انتحاری زن را در سوریه نیز شناسایی کرد. در ماه سپتامبر، دو مهاجم زن همراه با دو همتای مرد حملاتی را بالای نیروهای امنیتی در عقیربات و حمص سازماندهی کردند که تنها باعث کشته‌شدن خودشان شد.

یافته‌های دیدبان افراط‌گرایی جهانی پس از بررسی ۹ بمب‌گذار انتحاری زن عضو دولت اسلامی نشان می‌دهد که مرگ‌بارترین گروه تندرو چگونه تاکتیک‌ها و موضع ایدئولوژیک‌اش را تغییر داده است. تمایل دولت اسلامی به باقی‌ماندن به عنوان یک نیرو به این معنی است که این گروه نیاز داشته تا خودش را با اقدامات ضدافراط‌گرایی وفق بدهد. از سال ۲۰۱۴ به این‌سو، عراق و سوریه به خاطر شورش‌گری دولت اسلامی در آشوب و درگیری غرق اند، اما حالا این گروه یک سازمان فراملی و متشکل از ۱۳ شاخه‌ی وابسته است که همه به ایدئولوژی سلفی-جهادی وفادار اند. شاخه‌های وابسته‌ی دولت اسلامی احتمالا از تاکتیک‌های دولت اسلامی در عراق و سوریه تقلید خواهند کرد؛ امری که استفاده از زنان به عنوان بمب‌گذاران انتحاری را در دیگر کشورها افزایش می‌دهد.

بوکوحرام

بوکوحرام بیش از هر گروه دیگری در سال ۲۰۱۷ از بمب‌گذاران انتحاری زن استفاده کرده است. این گروه واضح‌ترین مثال این است که چگونه سازمان‌های افراطی تمایل دارند تاکتیک‌های عملیاتی خود را به صورت وسیعی تغییر دهند. بوکوحرام اولین بمب‌گذاری انتحاری‌اش را در سال ۲۰۱۱ با حمله بر مقر فرماندهی پولیس ابوجا سازماندهی کرد. مهاجم یک مرد بود که با منفجرکردن موتر بمب‌گذاری‌شده‌اش ۵ نفر را کشت. سه سال بعد از این حمله، اولین بمب‌گذار انتحاری زن عضو بوکوحرام خودش را منفجر کرد.

دیدبان افراط‌گرایی جهانی با شناسایی و بررسی مهاجمان زن، تمایز جنسیتی را که مشخصه‌ی خشونت بوکوحرام است، آشکار کرد. این گروه در سال ۲۰۱۷ از زنان در ۴۹ درصد حملات انتحاری‌اش استفاده کرده است. بوکوحرام با استفاده از ۱۷۲ مهاجم زن در سه کشور -نایجریا، کامرون و نیجر- و سازمان‌دهی حملات انتحاری، ۲۴۸ نفر از جمله ۲۳۳ غیرنظامی را به قتل رسانده است. در مقایسه، در سال ۲۰۱۷ بوکوحرام ۱۷۵ بمب‌گذار مرد را در حملات انتحاری‌اش استفاده کرده است. دیدبان افراط‌گرایی جهانی با تجزیه و تحلیل خشونت مسلما ناخوشایند، اهمیت استراتژیکی را که بوکوحرام به مهاجمان زن قائل است، در معرض دید قرار داد.

استفاده‌ی بوکوحرام از زنان و کودکان در کارزار نظامی‌اش، به لحاظ تاریخی این گروه را از جهادگرایی-سلفی مجزا کرده است. بوکوحرام در سال ۲۰۱۱ در اولین ماموریت‌های انتحاری‌اش از مردها استفاده کرد. با این‌حال، این گروه با ادامه و توسعه‌ی کارزار تروریستی‌اش در شمال‌شرق نایجریا و فراتر از آن، تاکتیک‌های خشونت‌آمیزش را نیز توسعه داد. در آپریل ۲۰۱۴، این گروه ۲۷۶ دانش‌آموز دختر را از چیبوک در شمال‌شرق نایجریا گروگان گرفت. در سال‌های اخیر، گزارش‌هایی منتشر شده است مبنی بر اینکه بوکوحرام زنان و دختران جوان را به انجام حملات انتحاری مجبور کرده است.

بوکوحرام از جمعیت آسیب‌پذیر زنان محلی در نایجریا و ساحل برای پس‌زدن چالش‌های امنیتی فراروی این گروه سوءاستفاده کرده است. این گروه دریافته است احتمال کمتری وجود دارد که نیروهای امنیتی مهاجمان زن را بکشند یا آن‌ها را دستگیر کنند؛ امری که احتمال موفقیت حملات تروریستی توسط مهاجمان زن را افزایش می‌دهد. در حالی که مقامات نایجریا ۲۷ درصد از تلاش‌ها برای بمب‌گذاری انتحاری توسط مهاجمان مرد را در سال ۲۰۱۷ دفع کرده ‌اند، اما آن‌ها تنها توانسته‌ اند ۲۱ درصد بمب‌گذاری‌های انتحاری توسط مهاجمان زن را خنثی کنند.

بوکوحرام ۸۶ حمله‌ی انتحاری را تنها با استفاده از مهاجمان زن (۱۶۱ زن) سازماندهی کرده است. این حملات ۹۳ درصد حملات انتحاری بوکوحرام توسط مهاجمان زن است که توسط دیدبان افراط‌گرایی جهانی به ثبت رسیده است. این گروه همچنین شش حمله را تنها توسط مهاجمان مرد (۷ مرد) راه‌اندازی کرده است. بوکوحرام از بمب‌گذاران انتحاری زن بیش‌تر از مهاجمان انتحاری مرد در حملات سازمان‌یافته‌ی همزمان استفاده کرده است؛ امری که نشان‌دهنده‌ی تأکید بوکوحرام بر استفاده از زنان در مأموریت‌های انتحاری است. در ماه مارچ، چهار دختر جوان یک حمله‌ی انتحاری را در حوالی مایدوگوری در شمال‌شرق نایجریا سازما‌دهی کردند که باعث کشته‌شدن ۶ نفر شد. در ماه اکتبر، سه بمب‌گذار انتحاری زن در تلاش برای حمله به یک شفاخانه در مولای در حومه‌ی مایدوگوری، تنها باعث کشته‌شدن خودشان شدند.

بوکوحرام از زنان انتحاری بیش‌تر از مردان انتحاری برای هدف‌قراردادن غیرنظامیان و فضاهای عمومی استفاده کرده است. از مجموع بمب‌گذاری‌های انتحاری توسط زنان که در سال ۲۰۱۷ توسط دیدبان افراط‌گرایی جهانی به ثبت رسیده است، ۸۲ درصد آن‌ها عناصر فضای عمومی مانند بازارها و مکاتب را هدف قرار داده‌اند. با توجه به میزان دستگیری پایین زنان نسبت به مردان، هدف بوکوحرام از استفاده از زنان افزایش احتمال موفقیت حمله و به حداکثررساندن تلفات و آسیب ناشی از آن است. در ماه اکتبر سه زن یک حمله‌ی انتحاری را بر غیرنظامیان در ناحیه‌ی موناگاراژِ مایدوگوری سازماندهی کردند و باعث کشته‌شدن ۱۷ نفر و زخمی‌شدن ۱۸ تن شدند.

تمایل زنان و دختران برای شرکت در حملات انتحاری موضوع بحث بسیار است. هرچند زنان به انجام حملات انتحاری مبادرت می‌ورزند، اما این بدان معنی نیست که هر زنی با خواست خودش چنین عملی را انجام می‌دهد. پس از انفجار جلیقه‌ی انتحاری، دشوار است نیت و مقصد کسی را ارزیابی کرد که آن را اندکی پیش بر تن داشت. بر اساس گزارش‌ها، برخی از زنان و دخترانی که در حین مأموریت‌های انتحاری دستگیر شده‌اند، در مصاحبه‌ وفاداری و بیعت‌شان را نسبت به بوکوحرام بیان کرده‌اند، اما برخی دیگر گفته‌اند آن‌ها به زور وادار به انجام چنین کاری شده‌اند. سازمان دیدبان حقوق بشر ادعا می‌کند که بوکوحرام زنان و دختران را برخلاف میل‌شان به انجام حملات انتحاری مجبور می‌کند.

 گروهی تحلیلی و ارزیابی ، حوادث سیاسی ، هتفه نامه ی ندای غزنه 

منبع :خبرنامه

لنینیسم و استالینیسم؛ جدال بر سر اولویت‌ها

200 سال پس از تولد مارکس، هنوز هم فهم اندیشه و جریان‌های منسوب و مرتبط به وی برای ما ارزشمند است. از این رو، تلاش می‌کنیم تا در سلسله‌نوشته‌هایی، به مفاهیم و نظریاتی که در فهم مارکس و مارکسیسم به دانشجویان و دانش‌آموزان کمک می‌کنند، بپردازیم. بنابراین، این نوشته‌ها به هیچ‌وجه مقدمۀ کاملی برای فهم مارکسیسم نیستند.


 

لنینیسم در اصل به نظریۀ سازماندهی یک حزب پیشرو برای ایجاد یک دیکتاتوری به نام طبقات فرودست و تأمین منافع حکومت سوسیالیستی پس از انقلاب اطلاق می‌شود. لنین تلاش کرد تا آموزه‌های مارکس را در روشنایی وضعیت سیاسی و تاریخی روسیه که مانند اروپای غربی صنعتی نشده بود، بازخوانی کند. وی به ظهور امپریالیسم به عنوان عاملی پررنگ‌تر در مقایسه با زمان مارکس اشاره داشت. تأکید بر مواضع ضدامپریالیستی یکی از نشانه‌های برجستۀ لنینیسم است. امپریالیسم عاملی کلیدی در رخ ندادن انقلاب کارگران در جوامع صنعتی شمرده شد. زیرا تنش‌های اقتصادی درون کشورهای غربی، از طریق امپریالیسم به خارج «صادر» می‌شد. وی برخلاف مارکس می‌پنداشت که طبقات کارگر به تنهایی خود انقلاب نخواهند کرد و برای تحقق انقلاب کمونیستی نیاز به نقش کلیدی یک حزب یا گروه نخبه است که طلایه‌دار و پیش‌قراول این انقلاب باشد.

در حالی‌که بسیاری از جریان‌های مارکسیست وقت به چیزی شبیه آنارشیسم یا انحلال کامل دستگاه دولت بعد از انقلاب باور داشتند. لنین با به قدرت رسیدنش در 1917 بینش خود را پیاده کرد و نظامی تک‌حزبی بنیان گذاشت. او به اهمیت نقش حزب «پیشرو» یا «طلایه‌دار» که متشکل از نخبگان طبقات فرودست باشد، باور داشت. این حزب شدیداً سلسله‌مراتبی و سازمان‌یافته بوده و مخالفت درونی را به شدت کنترل می‌کند؛ اما اصلاً نه در حد آنچه استالین خواهد کرد. این یعنی یک طبقۀ نخبه به نیت صلاح مردم، امور را - اگر نیاز شد با زور - اداره می‌کند. امور سیاسی و اقتصادی را سازمانی به نام پولیتبورو (Politburo) اداره می‌کرد که در واقع متشکل از طبقۀ نخبۀ حاکم بود که سطوح مختلف اتحاد شوروی را اداره می‌کردند و از طریق سازمان حزب انتخاب می‌شدند. تحت رهبری او سیاست‌های تقسیم زمین و لغو پول تا حدی پی گرفته شدند؛ اما با مرگ لینین فرصت برای استالین مساعد شد تا ابعاد مستبدانۀ حکومت لنین را تقویت کند و از آن‌ها در قلب قدرت خود کار بگیرد.

استالین که در اولویت‌های سیاسی – اقتصادی‌اش متأثر از فاشیسم بود، صنعتی‌سازی سریع و کنترل بالا‌به‌پایین، متمرکز و مستبدانۀ سیاسی و اقتصادی را نسبت به برابری‌طلبی و حقوق کارگری در اولویت قرار داد. او همچنان دست از گرایش‌های انترناسیونالیستی ـ یعنی باور به این‌که شیوع کمونیسم در تمام جهان باید در اولویت باشد ـ برداشت و سیاستش را بر پایۀ «کمونیسم در یک کشور» متمرکز کرد. استالینیسم به مجموعۀ تغییرات بارزی که در دوران حکومت وی از 1924 تا 1953 ظاهر شدند، اطلاق می‌گردد؛ مواردی چون تاکید بر صنعتی‌سازی سریع، دولت تمامیت‌طلب یا توتالیتر، تاکید در پروپاگندا روی شخص رهبر و اطاعت از وی، جمعی‌سازی زراعت و حذف خشن و خونین عناصر مخالف دولت.


 

شباهت‌ها میان لنین و استالین

می‌توان گفت که هر دو به طرزی آزادانه از خشونت استفاده کردند. تفاوت در این بود که این خشونت در زمان استالین شدت یافت و اعضای خود پولیتبورو هم مورد هدف قرار گرفتند. هر دو در اصل به اشتراکی‌سازی تولید (collectivization) باور داشتند و هر دو خود را به آرمان‌های کمونیسم باورمند می‌دانستند. همچنان هر دو موضعی ستیزه‌جویانه، ناخداباور و ضددینی داشتند و در عمل هم به سرکوب و حذف فیزیکی متدین‌ها امر کردند. این ضدیت با دین از مارکس به آن‌ها به ارث رسیده و به دلیل «مرجعیت» این سه در میان بسیاری از کمونیست‌ها، چنین ضدیتی با معنای خود کمونیسم عجین شده است.

تفاوت‌ها

همان‌طور که بحثش رفت، خشونت و سرکوب دولتی در زمان استالین در کنار تشدیدیافتن، درونی شد و در جریان حکومت وی متوجه اعضای مهم خود حزب شد؛ این مرحلۀ جدیدی از خشونت بود. او همچنین با وجود اشتراک فکری با لنین در قسمت اشتراکی‌سازی تولید، بر این مسئله تاکید خیلی بیشتری داشت و میلیون‌ها دهقان را به کولکتیوها یا مزارع و مراکز تولید اشتراکی فرستاد.

همچنان موضع ضددینی استالین از طرف عاملی دیگر نیز تقویه می‌شد. در کنار اعتراض سنتی مارکسیستی به دین، استالین به روسی‌سازی فرهنگی نیز باورمند بود و ادیان مختلفه را نمودهای سیاست‌های هویتی گروه‌های اقلیت در اتحاد شوروی می‌دانست. از این رو در کنار هویت‌ها و زبان‌های غیرروسی، به باورمندان ادیان غیرمسیحی نیز تعصب نهادینه شده‌یی تحمیل شد.


 

در پایان، نقطۀ تفاوت دیگر میان این دو این است که استالین علاقۀ خاصی به ایجاد یک نوع کیش و آیین تکریم و تعظیم حول شخصیت خودش داشت. توصیف کمالات شخص وی و تاکید بر احترام و اطاعت از وی در پروپاگندا و سیاست زمان او نقش بسیار پررنگی داشت. این در مقایسه با لنین تفاوتی برجسته است. همچنان شاید از روی همین ویژگی‌ها بهتر بتوانیم بفهمیم که چرا بعضی از کمونیست‌های افغانی با وجود این که استالین یک دیکتاتور فرصت‌طلب تمام‌عیار بود، همچنان به دفاع از اعمال او می‌پرداختند و می‌پردازند.

جا دارد که خیلی کوتاه به مائوئیسم نیز اشاره کنیم. مائوئیسم به افکار مائو رهبر کمونیست‌های چین در قرن 20 اطلاق می‌شود. مارکس به این عقیده بود که طبقۀ کارگر صنعتی شهرنشین حامل بیشترین استعداد انقلابی است. اما چین برخلاف کشورهای صنعتی صاحب ساختاری فئودالی و وابسته به زراعت بود. به عقیدۀ مائو، راه حل شوروی که شامل تغییر ساختار اقتصادی و طبقاتی جامعه از طریق ایجاد یک طبقۀ کارگر صنعتی بود، برای چین نامناسب بود. به نظر او تغییر در کشوری مثل چین، بیشتر ممکن است ابتدا در ذهنیت و تمایلات جمعی و مردمی طبقات دهقان اتفاق بیافتد؛ پس در عوض طبقات کارگر شهری، باید روی دهقانان و باشندگان روستایی تمرکز ایدئولوژیک داشت. استعداد انقلابی به نظر مائو بیش از هر جایی، در طبقۀ دهقان اطرافی وجود داشت و این طبقه به نظر او می‌بایست در تمام جهان علیه امپریالیسم به پا خیزند. اما در عمل و در ساختار سیاسی، مخصوصاً در نقش یک سرویس پولیس مخفی قوی و سرکوبگر، دولت مرکزی، اقتصاد دولتی و مهندسی شدید اجتماعی – سیاسی، شباهت‌هایی قوی بین سیاست مائو و سیاست استالین هویداست.

گروهی سیاسی و پژوهشی هفته نامه ی ندای غزنه 

منبع : سلام وطندار 

پل ارتباط با خوانندگان  m.hasan.soaib@gmail.com

کودکان مسلح؛ ۱۲ تصویر شوکه کننده کودکان افغان با سلاح

کودکان افغان نسل های جنگ اند. حتی در یک دهه گذشته، نیز روحیه جنگ و سلاح در میان بسیاری از خانواده های افغان وجود دارد و شاید بیشتر شده است.

داعش سال گذشته نوار های ویدئویی را از آموزش سلاح و کار با اسلحه به کودکان افغان در شرق افغانستان منتشر کرد.

خبرنامه سری زده به رسانه های اجتماعی و در جستجوی ابتدایی دریافته که تصاویر فراوانی از کودکان افغان با سلاح در خانه ها و کوچه ها دیده می شود. این فرهنگ، بیانگر پرورش نسل جدید در میان خشونت در افغانستان است.

۱- قنداق کردن نوزاد با شرید مرمی

born-to-fight

۲- عکس یادگاری پسر بچه با اسلحه‌ی پدر

kid-with-weapon

۳- کلاشنکف پدر و حیرت پسر بچه

AK-47

۴- دختری با تفنگ و سلاح

armed-girls

۵- سربازگیری از میان کودکان

armed-kid

۶- داعش در حال آموزش سلاح به کودکان

training

۷- سلاح به جای قلم

alert

۸- فلم ها مشوق علاقه به سلاح

victory

۹- آموزش شجاعت با سلاح

Innocence

۱۰- سلاح اسباب بازی کودکان

village

۱۱- سلفی اسلحه به دستان با یک طفل

gunpoint

۱۲- نشانه زنی کودکی با سلاح

target