بخش نخست

محمد طالبي

«آیندة ادبیات متعلق به نویسنده‌گانی است که سبک خود را در راستای خلق آثار مشخص نموده اند. ممکن است نویسنده‌گان، سبک‌پردازان و معماران زبده‌يی نباشند، اما می‌توان حضور فیزیکیِ شخصیت آنان را احساس کرد؛ که هنر را با شخصیت‌هایی کاملاً متقاعدکننده و واقعی به‌هم می‌آمیزند.»

بعضی منتقدان بر این باور اند «هر گاه هدف نویسنده در بیان حقیقت به کامل‌ترین وجه ممکن باشد، پس نباید نگران سبک خود باشند.»

مسالة دیگر این‌که، آنگاه که «قطعه‌يی درست نوشته شود، هرگز خواننده را خسته نمی‌کند، چرا که سبک همان زنده‌گی است و جان‌مایة اندیشه.»

مسايلی که دربارة ماهیت سبک بیان می‌شود، گاه متفاوت اند. اگر سبک چیزی است در تضاد با حقیقت‌مندی، اما به نوعی می‌تواند عین زنده‌گی هم باشد...

گاهی نزد منتقدان میان سبک و بیان شخصیت‌های داستانی، تفاوتی خاص می‌یابیم؛ به راستی این همه تفاوت در ارزش‌گذاری روی سبک از کجا نشات می‌گیرد؟

این تفاوت‌ها از آن‌جا برمی‌خیزد که در عمل، تنوع سرشاری از نقش‌های متفاوت سبک وجود دارد که این تفاوت‌ها را پدید می‌آورد. سبک، دریافت تازه‌يی از جهان را بیان می‌کند و به مثابه میانجی‌يی است که در خدمت اندیشه‌ها، احساسات و تعاملات خواننده است؛ اما اگر از جان‌مایة پیشرفت‌های هنری عاری شود، به «لفاظی» تنزل می‌یابد که به‌جز تزيین کردن کلمات، کار دیگری ندارد.

سبک چیزی است که از نیرویی زنده برخوردار است و اگر دچار تقلید شود، به جای آن‌که شاهد رشد و تکامل آثار ادبی باشیم، به گونه بريكي برای هر دو عمل می‌کند و اثر را به رکود می‌کشاند.

مطالعة این تضادها که از اعمال هنری آثار از طریق پدیدة سبک برمی‌خیزد، کار مهمی است. آشکار است که نویسنده نمی‌تواند سبک خود را به یک‌باره بپرورد و سپس تمام عمر در آن، در جا بزند. سبک چیزی است که نویسنده در روند گیرودار با مسايلی بیانی که کلاً در طول زنده‌گی خود و در تکامل شخصی با آن‌ها روبروست، آن را به وجود می‌آورد و به آن شکل می‌دهد.

در هنر نمی‌توان به شتاب‌زده‌گی به ابداع دست یافت و سبک حساب جاری نیست که بتوان از طریق آن «برای یک روز» چیزی نهاد. هنر از هنرمند می‌خواهد که مدام پیش برود و مدام چیزی تازه را کشف نماید و نمی‌توانیم از این حقیقت که سبک نویسنده دیدگاه تصویری او را از زنده‌گی بیان می‌کند، نتیجه بگیریم که سبک از سرخود، و به گونة نوعی محصول خلاقانه پدید می‌آید.

سبک، به هر آن‌چه در هنر یافتنی است، جدا از کار و قریحة خلاقانه نمی‌تواند باشد. سبک به نوعی در اعماق و ژرفای نویسنده حضور دارد.

شماری از نویسنده‌گان سبک را به مثابه چیزی یدکی، ابزاری که گاه به‌کار می‌‎آید، اما بدون آن نیز می‌توان سر کرد، می‌نگرند. از این‌رو اساس موفقیت اثرشان را در رویدادهای برگرفته از زنده‌گی می‌دانند که در اثر ترسیم شده است.

به عقیدة آنان، اگر این رویدادها واقعاً جالب هستند، نه تنها دیگر نیازی به تصورهای هنری و یا ابزارهای زبانی نیست، سهل است که حتا مانعی در راه تاثیر مستقیم حوادث واقعی، بر خواننده می‌شوند.

نویسنده‌گان اغلب بر قدرت شخصیت‌های خود تکیه می‌کنند و انرژی چندانی صرف تعیین و تحقق هنرمندانة آنها نمی‌کنند و بدین سان گویایی و گیرایی توصیف را ندیده می‌گیرند. آثاری که از چنین برخوردی نتیجه می‌شود، در سطح کیفیِ مطلوب قرار ندارند.

همان‌گونه که نوشتن بدون عقاید خلاق، جز طبقه‌بندی جزييات نیست، نادیده گرفتن سبک نیز غالباً به بی‌قوارگی ساختاری، تکامل لق‌وپق رویدادها، ترسیم بی‌رنگ شخصیت‌ها و زبان نارسا می‌انجامد؛ گیریم که نویسنده سراپا حسن نیت و گاه صاحب قریحه‌يی بی‌خلل باشد، اما بی‌توجهی به قدرت و اهمیت و سبک، نتایجی وخیم به‌بار می‌آورد که به بهای ناتوانی در اراية زیبایی‌شناختی نویسنده در اثر هنری تمام می‌شود.

دربارة روند شکل‌گیری سبک نویسنده، نقطه‌نظرهای متنوعی وجود دارد. یکی این‌که شکل‌گیری سبک به‌طور کلی با روند خلاقیت، ارتباطی حیاتی دارد و از آن‌جا که این روند امری ناخودآگاه است، شکل‌گیری سبک نیز باید چنین باشد و بنابراین گفت‌وگو از کار هنرمند بر سبکش به گونة چیزی مجزا، بی‌معنی است و برعکس، این‌که نویسنده‌گان کلاسیک توجه فراوانی به مسايل شکلی و سبکی می‌کردند.

البته این نوع نویسنده‌گان از زمرة استثنا نیستند. گاه تصور می‌شود که با برشمردن روندهای طبیعی که در خلق اثر هنری وجود دارد، دیگر هرگونه بررسی و مطالعه‌يی در ابزارهای بیان، ترکیب هنری و یا سبک کاری نالازم خواهد بود.

برای مثال: «شعر، بیان طبیعی جهان معنوی فرد است که عقاید روزگار هنرمند را، تنها پس از آن‌که در تجربة فرد جذب و متمرکز شدند، نشان می‌دهد؛ تنها آن‌گاه که واژه‌هایي در بوتة ‌گدازان زنده‌گی شکل یافتند، شعر می‌تواند

آن واژه‌هایی را بیابد که شعر را شعر سازد... اگر شعر، شعر راستین باشد، مسالة شکل و محتوا خود حل می‌شود.»

آنچه در «بوتة زنده‌گی هنری» شکل می‌گیرد، مسايلی است که هر اندازه تازه باشد اما همیشه‌گی و ابدی اند و به مختصات ارتباط‌آفرینی اثر هنری و تاثیر و گیرایی آن مربوط می‌شود، و با جست‌وجوی بهترین ابزارهای ممکن بیان افکار و احساسات نویسنده، رابطة نزدیک دارد.

بزرگ‌ترین جسارت و تهور، تهور در ابداع و خلق است آن‌گاه که اندیشة هنرمندانه طرحی وسیع‌تر را در برمی‌گیرد. اثر هنری راستین در حیطة ادبیات، همواره از ابداعی در شکل و کشفی در محتوا بهره دارد. اما ابداع مستلزم کوششی آگاهانه در حل مسايل به خصوصی است؛ کوششی که با مکاشفة خلاق رابطه و پیوندی نزدیک دارد.

ابداع، در مفهوم هنری خود، به معنای به طرح آوردن چیزی مبالغه‌آمیز و پیچیده نیست؛ بلکه به معنای خلق چیزی نو است به گونه‌يی که حداکثر تاثیر زیبایی‌شناسانه را داشته باشد. کشف و ابداع همواره بخشی اساسی از هنر و ادبیات بوده است.

در ادبیات معاصر بر عنصر ابداع در محتوا و شکل تاکید می‌شود. خصوصیت بسیاری از آثار نویسنده‌گان معاصر، نمایش چنان چیزی است که می‌توان آن را «تکنولوژی» پدید آوردن آثار نامید. البته این شکلِ بیان به نوعی تکامل و گسترش اصول زیبایی‌شناسی در ادبیات نیز است.

این نوع از نویسنده‌گی و توجه آشکار به کشفیات در زمینة شکل، احتمالاً تا اندازه‌يی از طریق تاثیر علوم معاصر و نگرش تازة آن به درون بسیاری از حوادث زنده‌گی به بار می‌آید که تفکر خلاقانه را در بسی زمینه‌های فرهنگی دیگر به شدت برمی‌انگیزد.

این‌ها همه برای درک روند ادبی به‌طور کلی و نیز برای بررسی پدیدة سبک به‌طور اخص شایستة توجه است. هرچه شکل تضاد نمایشی و روابط میان شخصیت‌ها واضح‌تر می‌شود، نیاز هنرمند به تعیین بهترین شکل‌هایی که در اختیار دارد و تشخیص بهترین ابزار تعیین مفاهیم، بیشتر می‌شود.