چهل تکه کار امریکاست
۲۹ سنبله ۱۳۹۵ سخیداد هاتف hatef
خوب است امریکا از زور خود خبر ندارد؛ اگر خبر میداشت خدا میداند چه کارها که نمیکرد. شاید بگویید خبر دارد و خوب هم خبر دارد. من میگویم خبر ندارد. یعنی در آن حدی که ما از زور امریکا خبر داریم، خودش خبر ندارد. شاید توجه کرده باشید که در افغانستان همه به نام خداوند سوگند یاد میکنند، اما عملا همهی امیدشان به امریکاست. فقط کافی است در مجلسی، هر مجلسی، بنشینید و دربارهی رویدادی که بهتازهگی رخ داده حرف بزنید. رویدادهای کلان جهانی را نمیگویم. آزمایش اتمی کوریای شمالی که صددرصد کار امریکاست. انقلاب ایران کار امریکاست. سرنگون شدن حکومت کوبا بهدست کاسترو کار امریکاست. بهوجود آمدن کشور بنگلادش کار امریکاست. اینها هستند. اما من از چیزهایی حرف میزنم که در ابتدا بهنظر نمیآید که کار امریکا باشند: دوست من غلامنبی جیحون همین هفتهی گذشته همسر خود را طلاق داد و دست پدر نود و چهارسالهی خود را گرفته و از افغانستان خارج شد. به من زنگ زد. گفتم از کجا زنگ میزنی. گفت نمیتوانم محل تلفونم را بگویم چون امریکا بر تلفونهای من نظارت دارد. گفتم یاوه نگو، تو چهکار کردهیی که امریکا دنبال تو باشد؟ گفت: «من از همان روز اول که برای تحصیل به ازبکستان رفتم، به پدرم گفتم که به حاجی نظیف بگوید که با من راست بگوید. اما حاجی نظیف حرامزادهگی کرد و من بدبخت شدم. من تصمیم نداشتم ازدواج کنم. حاجی دایم به پدرم میگفت که ازدواج ستون دین است. آخر زیر فشار خانواده و اقوام مجبور شدم تحصیل را نیمهتمام رها کرده و برای کار و پیدا کردن خرج ازدواج به ایران بروم. بعد از چند سال که از ایران برگشتم…». گفتم: «ببین غلامنبی، اصل ماجرا را بگو. من علاقهیی به قصههای دور و درازت ندارم». گفت: «حوصله کن. مرا در ایران لتوکوب کرده بودند. چندین روز در شفاخانه بیهوش بودم…». گفتم: «بسیار خوب. سوال من این است که از کجا زنگ زدهیی و چرا زنگ زدهیی؟ چهکار شده؟ قصهی ایران را بگذار برای یک وقت دیگر». گفت: «تو نمیفهمی. در روزهایی که در ایران بیهوش بودم، امریکاییها به کمک ایرانیها چندین وسیلهی ردیابی کوچک را در زیر پوست من جاسازی کردهاند. حالا هر جا که بروم کامپیوترهایشان نشان میدهند که در کجا هستم». گفتم: «غلامنبی جان، تو دچار توهم شدهیی. این حرفهایی که میگویی مطلقا بیمعنا هستند.» تلفون قطع شد. حالا از شما چه پنهان، چند روزی است در این اندیشهام که هفده سال پیش من هم در درهی صوف برای نیم ساعت بیهوش شده بودم. اگر چیز نباشد، یعنی اگر در هنگام بستن زخم زانویم در درهی صوف….چه میدانم؟ غلامنبی چهطور توانسته شمارهی تلفون مرا پیدا کند؟ چرا تلفون را قطع کرد؟ به نظرم کدام فساد هست. هوم. کمکم میفهمم کار کیست.
معرفی وبلاگ هفتهنامه ندای غزنه