هفته نامه ي ندای غزنهN.D.G Weekly News
عصر رسانه ها و جنگ آن در افغانستان ن  
لینک دوستان


- محمدهاشم قیام

حامد کرزی، رییس‌جمهور کشور، از تلاش فراوان برای حفظ آزادی بیان در دولت خود سخن گفته است. می‌توان گفت که آزادی بیان یکی از ارزش‌های عظیمی است که در دوازده سال اخیر نصیب مردم افغانستان شده است. این مهم از این جهت ارزش عظیم است که رول مهمی می‌تواند در سازمان‌دهی و سامان‌دهی جامعه داشته باشد. در جامعه‌ای که آزادی بیان وجود داشته باشد، این فرصت برای مردم به میان می‌آید که خواسته‌ها و مشکلات خود را مطرح کرده و باعث جلب توجه دولت به خواسته‌ها و مشکلات‌شان شود.


اگرچه قربانی‌های زیادی هم در راستای تامین و گسترش و نهادینه شدن آزادی بیان از سوی جامعه رسانه‌ای افغانستان داده شده است، اما می‌توان گفت که این ارزش اکنون در حال نهادینه شدن است و دولت‌های بعد از دولت تحت مسوولیت آقای کرزی نیز باید این ارزش را به‌عنوان یک ارزش نهادینه شده و همه‌پذیر بپذیرند. آزادی بیان و گسترش فعالیت‌های ارتباط جمعی و میدیا باعث شده است که در بسیاری از عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی بر کارکرد دولت نیز تا حدودی نظارت صورت گیرد.
البته باید قبول کرد که آزادی بیان نیز به آسانی به‌دست نیامده است. این آزادی بخشی از ارزش‌هایی است که در دموکراسی وجود دارد و برای استقرار نظامی که در آن مردم‌سالار و تصمیم‌گیرنده و صاحب مالکیت نظام باشد، قربانیان زیادی تقدیم شده و مشکلات زیادی نیز از سوی فعالینی که در راستای تامین و استقرار چنین نظامی کوشیده‌اند، تحمل شده است. در این میان فعالان رسانه‌ای نیز که انتساب جدی به فعالیت‌های مرتبط به آزادی بیان دارند، در راستای نهادینه‌سازی آن از قربانی دادن بی‌نصیب نمانده‌اند. در خصوص قربانی‌هایی که برای نهادینه شدن آزادی بیان از سوی جامعه‌ی رسانه‌ای کشور داده شده است، گفته شده است که در سیزده سال گذشته بیش از چهل‌ودو نفر از خانواده رسانه در افغانستان قربانی شده‌اند.
با آن‌هم از آن‌جایی که آزادی یک متاع کم‌ارزش نیست و اگر به تاریخ بسیاری از ملل جهان دیده شود، این نعمت و این متاع با دادن قربانیان زیادی به‌دست آمده است، می‌توان گفت که قربانی‌هایی راه تامین آزادی بیان که خود بخشی از آزادی می‌باشد، در برابر متاع ارزشمندی تقدیم شده‌اند. اما چیزی‌که مهم‌ترین بخش مورد توجه در این عرصه باید محسوب شود، حفظ این دست‌آورد و در کنار آن حفظ حرمت این ارزش می‌باشد. از یک‌سو باید کوشش صورت گیرد تا این ارزش حفظ شود و از دست نرود، و از سوی دیگر باید تلاش صورت گیرد تا حرمت این ارزش حفظ شود و این ارزش مهم آلوده نشود و به ابزاری برای کام جویی‌های شخصی و یا سازمانی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و غیره قرار نگیرد.
به جرات می‌توان گفت که آزادی بیان به‌عنوان یک ارزش مهم و مشترک، نقش بارزی در ایجاد بسیاری از بسترهای مثبت هم‌زیستی، همگرایی و هم‌پذیری در جامعه داشته است. این‌که دیده می‌شود در بسیاری از موارد در خوشی‌ها و غم‌ها اشتراک احساسات صورت می‌گیرد، می‌تواند به‌عنوان اثرات ایجاد روحیه و ذهنیت هم‌پذیری و همگرایی جمعی در جامعه باشد.
وقتی در شمال و شمال‌غرب کشور سیلاب باعث قربانی شدن صدها تن از هموطنان ما می‌شود، وقتی در بدخشان ۲۵۰۰ تن قربانی رانش زمین می‌شوند، وقتی در کنر ۲۱ سرباز اردوی ملی قربانی دشمنان امنیت مردم این سرزمین می‌شوند، دیده می‌شود که موجی از احساسات مشترک بروز می‌یابد و واکنش‌های مشترک و هم‌سو نشان داده می‌شود. یا وقتی‌که یک خبر خوشحال‌کننده‌ای مثل موفقیت‌های ورزشی به نشر می‌رسد، دیده می‌شود که باز هم موجوی از احساسات مشابه و مشترک بروز می‌یابد. این هم‌سویی‌ها بخشی از دست‌آوردهای موجودیت آزادی بیان است که نقش بارزی در اشتراک دیدگاه‌ها در این جامعه داشته است.
از این‌رو می‌توان گفت که ارج‌گزاری به آزادی بیان و شناسایی و رعایت حد و مرزهای آن باید به‌عنوان یک امر مهم از سوی فعالین رسانه‌ای مورد نظر قرار گیرد. زیرا اگر این حد و مرزها حرمت‌گذاری نشود، باعث آن خواهد شد که جایگاه آزادی بیان در نزد افکار عامه تنزیل یابد. اگر از نعمت آزادی بیان استفاده‌های شخصی چه از سوی افراد و چه از سوی سازمان‌های فعال در این عرصه صورت گیرد، احترامی که به این ارزش وجود دارد، از بین خواهد رفت و اثرات آن نیز در عرصه اثرگذاری‌های مثبت کاهش خواهد یافت. به جرات می‌توان گفت که اگر قرار شود آزادی بیان به‌عنوان ابزاری برای تامین خواسته‌ها و اقتدار شخصی مورد استفاده قرار گیرد، هرگز نخواهد توانست که سیر روبه رشد خود را حفظ کند.

گروهی خبر هفته نامه ی ندای غزنه

منبع : 8 صبح


موضوعات مرتبط: اخبار، فرهنگی، صفحه اختصاصي براي ژورناليستان تازه آموزش ديده
[ 2014/5/5 ] [ 9:23 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]
علی‌رضا افشاری


ادگار آلن‎پو، شاعر و نویسندة امریکایی (۱۸۴۹-۱۸۰۹) با نوشتن داستان «قتل‌های خیابان مورگ» که در آن فردی هوشیار از جنایت‌کاران و پولیس سبقت می‎گیرد، کارآگاه دوپین را خلق‎ کرد: این شخصیت مورد توجه نویسنده‌گانِ دیگر قرار گرفت و کم‎کم “سبک پولیسی” یا “ادبیات سیاه” شکل گرفت.
داستان پولیسی، بافتی معماگونه و مرموز دارد که‎ معمولاً جست‌وجو، درون‌مایة اصلی آن را تشکیل می‎دهد. در آن، عدالت اجتماعی مورد سوال قرار می‎گیرد و مجریان و درهم‎شکننده‌گانِ قانون در نبردی همیشه‌گی رودرروی هم می‎ایستند.
قهرمان داستانهای پولیسی، خواه کارآگاهی خصوصی نظیر فیلیپ مارلو یا سام اسپید باشد یا بازرسی چون مگره، انگیزه و هدف نهایی‎اش، در زمینة عدالت اجتماعی است. او هرچند می‎داند که تلاشش فقط به رفع بخش کوچکی از بی‎عدالتی‎ از جامعه‎اش خواهد انجامید، اما هم‌چنان راهش را ادامه‎ می‎دهد و از داستانی به داستان دیگر، فراروی شرّ و ظلم‎ می‎ایستد.
ژان کوکتو، نویسنده و منتقد فرانسوی می‎گوید: «برای من کاملاً آشکار شده است که نام رمان پولیسی برخلاف آن‌چه تا به حال به آن‎ نسبت داده‎اند، مبیّن ادبیاتی بسیار قوی و جالب است. من در کشف مقصود نویسنده‌گانی که کتاب‌های‌شان برندة جایزه‎های‎ گوناگون می‎شود، به زحمت دچار می‎شوم در صورتی که از میان پنجاه جلد رمان پولیسی، دوازده اثر می‎تواند از شاهکارهای‎ واقعی باشد که حتا ترجمه به زبان‌های دیگر نیز از زیبایی آن‌ها نمی‎کاهد».

داستان‌های پولیسی را می‎توان به دو نوع اصلی تقسیم کرد:
۱) داستان‌های فکری ـ پولیسی (معمایی)
۲) داستان‌های هیجانی ـ پولیسی (هیجانی)
داستان‌های فکری ـ پولیسی:
این نوع که به رمان‌های “قاتل کیست” موسوم است، دارای بافتی‎ معماگونه و ملموس است و ضمن داشتن جنبة سرگرم‎کننده، به‎ گسترش دامنة تفکر خواننده نیز کمک می‎کند. در داستان‌هایی از این دست، به‎طور معمول ابتدا قتلی رخ می‎دهد و بعد یک مأمور کارکشتة پولیس، به گروهی از افراد مشکوک می‎شود.
پرسش‌های مداوم و نشانه‎های متفاوت، او را یاری می‎کند تا بتواند به نتیجه‎یی قطعی دست پیدا کند، امّا خوانندة اثر تا پایان‎ داستان در ابهام باقی می‎ماند و درست در فصل پایانی است که‎ همه‌چیز ـ آن‌هم به ارایة دلایل منطقی ـ روشن می‎شود و نویسنده‎ با آگاه کردن خواننده از حقیقت ماجرا، او را با جواب معما ـ که‎ در بیشتر مواقع با توجه به عناصری ساده و پیش‎پاافتاده به‌دست‎ می‎آید ـ روبه‎رو می‎کند و به او ثابت می‎کند که آن‌چه در نگاه اول‎ به ذهن خطور می‎کند، تا چه حد می‎تواند غلط و گمراه‎کننده‎ باشد.
سر آرتور کانن دویل، پزشک و نویسندة اسکاتلندی (۱۹۳۰-۱۸۵۹) از اولین کسانی است که این نوع از ادبیات پولیسی را به‎ شکلی نو عرضه کرده است. قهرمان داستان‌های کانن دویل، شرلوک هولمز، کارآگاهی خصوصی است که ماجراهایش از زبان داکتر واتسن، دوست و مصاحبش نقل می‎شود.
دایرةالمعارف داستان‌های پولیسی (Encyclopeadia of Mystery (Detection-London 1976 از شرلوک هولمز به عنوان‎ بزرگ‌ترین کارآگاه در عرصة ادبیات و احتمالاً مشهورترین‎ مخلوق ادبی همة اعصار نام برده است.
هرکول پوآرو، کارآگاه کوتاه‌قد بلژیکی پس از شرلوک‎ هولمز پرآوازه‎ترین کارآگاه جهان است. دنیا، آگاتا کریستی، بانوی جنایی‎نویس انگلیسی (۱۹۷۶-۱۸۹۱)، خالق پوآرو را به عنوان “ملکة جنایت” می‎شناسد. در کارنامة زنده‌گی پربار این‎ نویسندة توانا عنوان هفتادوهفت کتاب پرفروش و هیجان‎انگیز به ثبت رسیده است؛ کتاب‌هایی که هریک مانند هزارتویی بی‎انتها از شک و گمان و تردید، خواننده را با خود درگیر می‎کند و فضای آمیخته به سوءظن برای کشف مجرم یا مجرمان به وجود می‎آورد. شخصیت‌های داستان‌های او همواره به یک میزان و با فاصله‎یی معین از هستة اصلی ماجرا در مظان اتهام قرار دارند و به‎ندرت می‎توان پایان داستان‌های او را حدس زد.

داستان‌های هیجانی ـ پولیسی:
داستان‌های پرهیجان (Thriller)، پیش از دومین جنگ جهانی‎ به‌ویژه پس از آن در ایالات متحده خلق شد. این نوع از ادبیات‎ پولیسی افزون بر داشتن جذابیت بسیار، اشاره‎هایی به تضادهای‎ جامعة غرب دارد. در این داستان‌ها، برخلاف نوع قبل، کارآگاه‎ فاقد مصونیت است و اگرچه در کشف جنایت هیچ‎گاه شکست‎ نمی‎خورد، ولی روبه‎رو شدن با دنیایی از فساد، تباهی و مرگ و آگاهی از جامعة منحط ثروتمندان غربی، طمع پیروزی را در کامش تلخ می‎کند. در اغلب این داستان‌ها، تقریباً به اسثنای‎ قهرمان داستان، بقیة شخصیت‌ها از جمله سیاست‌مداران، کاباره‎داران و پولیس‌ها، اشخاص فاسد و رشوه‎بگیر و خشنی‎ هستند که در جنگل آسفالت‌شدة اجتماع مانند حیوان‌های وحشی‎ به جان یکدیگر افتاده‎اند و برای مال‎ومنال دنیا یکدیگر را می‎درند. این، بازتاب روش فکری و اقتصادی جامعه‎یی است‎ که نویسنده‌گان این‎گونه آثار در آن زنده‌گی می‎کنند و از این جهت‎ می‎توان آن‌ها را منتقد و معترضی اجتماعی دانست.
جیمز هادلی چیز، نویسندة امریکایی (۱۹۸۵-۱۹۱۶) سلطان هیجان‎نویس‌های جهان است و مقلدان فراوانی دارد. برای اثبات شهرت او همین بس که کارگردانی چون رابرت‎ آلدریج از اولین کتابِ او یک اثر کلاسیک گانگستری به شمار می‎رود و هر سال تجدید چاپ می‎شود (No Orchids For (Miss Biandish، شاهکار سینمایی‎اش، “دسته‎ی گریسام” را به وجود آورد. از سال ۱۹۳۸ که جیمز هادلی چیز دست به قلم‎ برد، تا کنون بیش از شصت داستان پولیسی و جاسوسی‎ هیجان‎انگیز نوشته که هرکدام از این کتاب‌ها در چندین چاپ و در میلیون‌ها نسخه به فروش رسیده است.

آلیستر مک لین
آلیستر مک‎لین، نویسندة انگلیسی (… ـ ۱۹۲۳) با نوشتن‎ آثاری چون “توپ‌های ناوارون”، «قلعة عقاب‌ها”، “دوازده مرد خبیث”، “ایستگاه زبرا”، “پنج روز وحشت”، “گذرگاه‎ نوادا”، “دروازة طلایی”، از معدود نویسنده‌گان جهان است که هر یک از کتاب‌هایش بلافاصله پس از انتشار در صدر فهرست آثار پرفروش قرار می‎گیرد. کتاب‌های آکنده از هیجان مک‎لین تقریباً همه‌گی با شرکت مشهورترین هنرپیشه‌گان “هالیوود” به صورت‎ فیلم درآمده است و به بیشتر زبان‌های زندة دنیا ترجمه شده.
خارج شدن نویسنده‌گان پولیسی از چارچوب‌های قراردادی این‎ سبک در چند دهة گذشته، و در کنار آن، به‌کارگیری عناصر جست‎وجو و هیجان به وسیلة نویسنده‌گان سبک‌های دیگر ادبی، باعث شده است که ادبیات پولیسی، گسترشی محسوس پیدا کند. برای نمونه می‎توان به چند مورد زیر اشاره کرد:
یان فلمینگ، نویسندة انگلیسی (۱۹۶۴-۱۹۱۸) خالق‎ مشهور جیمز باند از اولین نویسنده‌گان رمان‌های جاسوسی ـ به‎ شکل امروزی ـ است. او که خود در سازمان‌های جاسوسی نیروی‎ دریایی انگلستان خدمت می‎کرد، برای بازگو کردن آن‌چه دیده‎ بود، شکل داستان را برگزید. در ضمن، یان فلیمینگ از مراحل‎ تولید فیلم‌های “داکتر نو”، “از روسیه با عشق” و “گلد فینگر” بازدید کرده، شون کانری را تأیید کرده بود.
از دیگر نویسنده‌گان معروف رمان‌های جاسوسی از لن دیتن (… ـ ۱۹۲۹) خالق آثاری چون “تشییع جنازه در برلن”، “پروندة ایپکرس”، و ژان لوکاره (… ـ ۱۹۳۱) خالق آثاری چون “جاسوس جنگ سرد”، “سه روز کندور” … می‎توان نام برد.
فردریک فورسایت، خبرنگار و نویسندة انگلیسی (۱۹۳۸) را باید پایه‎گذار سبک گزارشی ـ هیجانی‎ دانست. او که گران‌ترین نویسندة عصر کنونی است، با نوشتن‎ کتاب‌های پرفروشی چون “روز شغال”، “پروندة اودسا”، “سگ‌های‎‌های او»، برخلاف شرلوک‎ هولمز استدلال نمی‎کند، بلکه به شناختی شهودی دست می‎یابد؛ دیگران را درک می‎کند، با آن‌ها همدل است و می‎تواند از نظر فکری و عاطفی در قالب هر انسان دیگری در آید و زنده‌گی را از دریچة چشم او بنگرد.
شاید خواندن این مطلب خالی از لطف نباشد که: لرد رادر فورد، دانشمند معروف اتم‎شناس که اساس انفجار هسته‎یی‎ را کشف کرد، در اوقات استراحتش داستان‌های پولیسی‎ می‎خواند. یک بار، استاد او که پدرزنش نیز بود، وی را از این‎ کار منع کرد و گفت: «شایستة استاد فیزیک نیست که پیوسته‎ داستان پولیسی بخواند». رادر فورد در پاسخ چنین گفت: «استاد عزیز، من با جهانی سروکار دارم نامرئی و رویت نشدنی، که‎ تنها به مدد نیروی ذهن می‎توان راز آن را کشف کرد و هیچ چیز جز داستان پولیسی، آیینة ذهن را صیقل نمی‎دهد و آن را آماده‎ نمی‎کند». و استاد بدین گفته قانع شد.

علی‌رضا افشاری

ادگار آلن‎پو، شاعر و نویسندة امریکایی (۱۸۴۹-۱۸۰۹) با نوشتن داستان «قتل‌های خیابان مورگ» که در آن فردی هوشیار از جنایت‌کاران و پولیس سبقت می‎گیرد، کارآگاه دوپین را خلق‎ کرد: این شخصیت مورد توجه نویسنده‌گانِ دیگر قرار گرفت و کم‎کم “سبک پولیسی” یا “ادبیات سیاه” شکل گرفت.
داستان پولیسی، بافتی معماگونه و مرموز دارد که‎ معمولاً جست‌وجو، درون‌مایة اصلی آن را تشکیل می‎دهد. در آن، عدالت اجتماعی مورد سوال قرار می‎گیرد و مجریان و درهم‎شکننده‌گانِ قانون در نبردی همیشه‌گی رودرروی هم می‎ایستند.
قهرمان داستانهای پولیسی، خواه کارآگاهی خصوصی نظیر فیلیپ مارلو یا سام اسپید باشد یا بازرسی چون مگره، انگیزه و هدف نهایی‎اش، در زمینة عدالت اجتماعی است. او هرچند می‎داند که تلاشش فقط به رفع بخش کوچکی از بی‎عدالتی‎ از جامعه‎اش خواهد انجامید، اما هم‌چنان راهش را ادامه‎ می‎دهد و از داستانی به داستان دیگر، فراروی شرّ و ظلم‎ می‎ایستد.
ژان کوکتو، نویسنده و منتقد فرانسوی می‎گوید: «برای من کاملاً آشکار شده است که نام رمان پولیسی برخلاف آن‌چه تا به حال به آن‎ نسبت داده‎اند، مبیّن ادبیاتی بسیار قوی و جالب است. من در کشف مقصود نویسنده‌گانی که کتاب‌های‌شان برندة جایزه‎های‎ گوناگون می‎شود، به زحمت دچار می‎شوم در صورتی که از میان پنجاه جلد رمان پولیسی، دوازده اثر می‎تواند از شاهکارهای‎ واقعی باشد که حتا ترجمه به زبان‌های دیگر نیز از زیبایی آن‌ها نمی‎کاهد».

داستان‌های پولیسی را می‎توان به دو نوع اصلی تقسیم کرد:
۱) داستان‌های فکری ـ پولیسی (معمایی)
۲) داستان‌های هیجانی ـ پولیسی (هیجانی)
داستان‌های فکری ـ پولیسی:
این نوع که به رمان‌های “قاتل کیست” موسوم است، دارای بافتی‎ معماگونه و ملموس است و ضمن داشتن جنبة سرگرم‎کننده، به‎ گسترش دامنة تفکر خواننده نیز کمک می‎کند. در داستان‌هایی از این دست، به‎طور معمول ابتدا قتلی رخ می‎دهد و بعد یک مأمور کارکشتة پولیس، به گروهی از افراد مشکوک می‎شود.
پرسش‌های مداوم و نشانه‎های متفاوت، او را یاری می‎کند تا بتواند به نتیجه‎یی قطعی دست پیدا کند، امّا خوانندة اثر تا پایان‎ داستان در ابهام باقی می‎ماند و درست در فصل پایانی است که‎ همه‌چیز ـ آن‌هم به ارایة دلایل منطقی ـ روشن می‎شود و نویسنده‎ با آگاه کردن خواننده از حقیقت ماجرا، او را با جواب معما ـ که‎ در بیشتر مواقع با توجه به عناصری ساده و پیش‎پاافتاده به‌دست‎ می‎آید ـ روبه‎رو می‎کند و به او ثابت می‎کند که آن‌چه در نگاه اول‎ به ذهن خطور می‎کند، تا چه حد می‎تواند غلط و گمراه‎کننده‎ باشد.
سر آرتور کانن دویل، پزشک و نویسندة اسکاتلندی (۱۹۳۰-۱۸۵۹) از اولین کسانی است که این نوع از ادبیات پولیسی را به‎ شکلی نو عرضه کرده است. قهرمان داستان‌های کانن دویل، شرلوک هولمز، کارآگاهی خصوصی است که ماجراهایش از زبان داکتر واتسن، دوست و مصاحبش نقل می‎شود.
دایرةالمعارف داستان‌های پولیسی (Encyclopeadia of Mystery (Detection-London 1976 از شرلوک هولمز به عنوان‎ بزرگ‌ترین کارآگاه در عرصة ادبیات و احتمالاً مشهورترین‎ مخلوق ادبی همة اعصار نام برده است.
هرکول پوآرو، کارآگاه کوتاه‌قد بلژیکی پس از شرلوک‎ هولمز پرآوازه‎ترین کارآگاه جهان است. دنیا، آگاتا کریستی، بانوی جنایی‎نویس انگلیسی (۱۹۷۶-۱۸۹۱)، خالق پوآرو را به عنوان “ملکة جنایت” می‎شناسد. در کارنامة زنده‌گی پربار این‎ نویسندة توانا عنوان هفتادوهفت کتاب پرفروش و هیجان‎انگیز به ثبت رسیده است؛ کتاب‌هایی که هریک مانند هزارتویی بی‎انتها از شک و گمان و تردید، خواننده را با خود درگیر می‎کند و فضای آمیخته به سوءظن برای کشف مجرم یا مجرمان به وجود می‎آورد. شخصیت‌های داستان‌های او همواره به یک میزان و با فاصله‎یی معین از هستة اصلی ماجرا در مظان اتهام قرار دارند و به‎ندرت می‎توان پایان داستان‌های او را حدس زد.

داستان‌های هیجانی ـ پولیسی:
داستان‌های پرهیجان (Thriller)، پیش از دومین جنگ جهانی‎ به‌ویژه پس از آن در ایالات متحده خلق شد. این نوع از ادبیات‎ پولیسی افزون بر داشتن جذابیت بسیار، اشاره‎هایی به تضادهای‎ جامعة غرب دارد. در این داستان‌ها، برخلاف نوع قبل، کارآگاه‎ فاقد مصونیت است و اگرچه در کشف جنایت هیچ‎گاه شکست‎ نمی‎خورد، ولی روبه‎رو شدن با دنیایی از فساد، تباهی و مرگ و آگاهی از جامعة منحط ثروتمندان غربی، طمع پیروزی را در کامش تلخ می‎کند. در اغلب این داستان‌ها، تقریباً به اسثنای‎ قهرمان داستان، بقیة شخصیت‌ها از جمله سیاست‌مداران، کاباره‎داران و پولیس‌ها، اشخاص فاسد و رشوه‎بگیر و خشنی‎ هستند که در جنگل آسفالت‌شدة اجتماع مانند حیوان‌های وحشی‎ به جان یکدیگر افتاده‎اند و برای مال‎ومنال دنیا یکدیگر را می‎درند. این، بازتاب روش فکری و اقتصادی جامعه‎یی است‎ که نویسنده‌گان این‎گونه آثار در آن زنده‌گی می‎کنند و از این جهت‎ می‎توان آن‌ها را منتقد و معترضی اجتماعی دانست.
جیمز هادلی چیز، نویسندة امریکایی (۱۹۸۵-۱۹۱۶) سلطان هیجان‎نویس‌های جهان است و مقلدان فراوانی دارد. برای اثبات شهرت او همین بس که کارگردانی چون رابرت‎ آلدریج از اولین کتابِ او یک اثر کلاسیک گانگستری به شمار می‎رود و هر سال تجدید چاپ می‎شود (No Orchids For (Miss Biandish، شاهکار سینمایی‎اش، “دسته‎ی گریسام” را به وجود آورد. از سال ۱۹۳۸ که جیمز هادلی چیز دست به قلم‎ برد، تا کنون بیش از شصت داستان پولیسی و جاسوسی‎ هیجان‎انگیز نوشته که هرکدام از این کتاب‌ها در چندین چاپ و در میلیون‌ها نسخه به فروش رسیده است.

آلیستر مک لین
آلیستر مک‎لین، نویسندة انگلیسی (… ـ ۱۹۲۳) با نوشتن‎ آثاری چون “توپ‌های ناوارون”، «قلعة عقاب‌ها”، “دوازده مرد خبیث”، “ایستگاه زبرا”، “پنج روز وحشت”، “گذرگاه‎ نوادا”، “دروازة طلایی”، از معدود نویسنده‌گان جهان است که هر یک از کتاب‌هایش بلافاصله پس از انتشار در صدر فهرست آثار پرفروش قرار می‎گیرد. کتاب‌های آکنده از هیجان مک‎لین تقریباً همه‌گی با شرکت مشهورترین هنرپیشه‌گان “هالیوود” به صورت‎ فیلم درآمده است و به بیشتر زبان‌های زندة دنیا ترجمه شده.
خارج شدن نویسنده‌گان پولیسی از چارچوب‌های قراردادی این‎ سبک در چند دهة گذشته، و در کنار آن، به‌کارگیری عناصر جست‎وجو و هیجان به وسیلة نویسنده‌گان سبک‌های دیگر ادبی، باعث شده است که ادبیات پولیسی، گسترشی محسوس پیدا کند. برای نمونه می‎توان به چند مورد زیر اشاره کرد:
یان فلمینگ، نویسندة انگلیسی (۱۹۶۴-۱۹۱۸) خالق‎ مشهور جیمز باند از اولین نویسنده‌گان رمان‌های جاسوسی ـ به‎ شکل امروزی ـ است. او که خود در سازمان‌های جاسوسی نیروی‎ دریایی انگلستان خدمت می‎کرد، برای بازگو کردن آن‌چه دیده‎ بود، شکل داستان را برگزید. در ضمن، یان فلیمینگ از مراحل‎ تولید فیلم‌های “داکتر نو”، “از روسیه با عشق” و “گلد فینگر” بازدید کرده، شون کانری را تأیید کرده بود.
از دیگر نویسنده‌گان معروف رمان‌های جاسوسی از لن دیتن (… ـ ۱۹۲۹) خالق آثاری چون “تشییع جنازه در برلن”، “پروندة ایپکرس”، و ژان لوکاره (… ـ ۱۹۳۱) خالق آثاری چون “جاسوس جنگ سرد”، “سه روز کندور” … می‎توان نام برد.
فردریک فورسایت، خبرنگار و نویسندة انگلیسی (۱۹۳۸) را باید پایه‎گذار سبک گزارشی ـ هیجانی‎ دانست. او که گران‌ترین نویسندة عصر کنونی است، با نوشتن‎ کتاب‌های پرفروشی چون “روز شغال”، “پروندة اودسا”، “سگ‌های‎‌های او»، برخلاف شرلوک‎ هولمز استدلال نمی‎کند، بلکه به شناختی شهودی دست می‎یابد؛ دیگران را درک می‎کند، با آن‌ها همدل است و می‎تواند از نظر فکری و عاطفی در قالب هر انسان دیگری در آید و زنده‌گی را از دریچة چشم او بنگرد.
شاید خواندن این مطلب خالی از لطف نباشد که: لرد رادر فورد، دانشمند معروف اتم‎شناس که اساس انفجار هسته‎یی‎ را کشف کرد، در اوقات استراحتش داستان‌های پولیسی‎ می‎خواند. یک بار، استاد او که پدرزنش نیز بود، وی را از این‎ کار منع کرد و گفت: «شایستة استاد فیزیک نیست که پیوسته‎ داستان پولیسی بخواند». رادر فورد در پاسخ چنین گفت: «استاد عزیز، من با جهانی سروکار دارم نامرئی و رویت نشدنی، که‎ تنها به مدد نیروی ذهن می‎توان راز آن را کشف کرد و هیچ چیز جز داستان پولیسی، آیینة ذهن را صیقل نمی‎دهد و آن را آماده‎ نمی‎کند». و استاد بدین گفته قانع شد.


موضوعات مرتبط: فرهنگی
[ 2013/2/2 ] [ 11:28 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]
آسیای میانه، پایتخت آن شهر کابل است.

واژهٔ افغانستان به عنوان نام یک کشور در سال ۱۹۲۳ و در قانون اساسی امان‌الله شاه به تصویب رسید. واژهٔ افغان که هم‌معنی قوم پشتون بوده‌است در سال ۱۹۶۴ و در قانون اساسی تصویبی محمد ظاهرشاه با تعریفی جدید و به معنی همهٔ افراد شهروند کشور افغانستان به‌کار رفت. با این حال هنوز اکثریت فارسی‌زبانان افغانستان واژهٔ افغان را به معنی مردم پشتون به کار می‌برند.

اقوام بزرگ افغانستان عبارت اند از:

  1. تاجیک
  2. پشتون (افغان)
  3. هزاره
  4. ازبک
  5. پشه ای
  6. ایماق
  7. ترکمن
  8. قزلباش
  9. بلوچ

فارسی دری : جمهوری اسلامی افغانستان
پشتو : د افغانستان اسلامی جمهوریت
پرچم افغانستان نشان ملی افغانستان
پرچم نشان ملی افغانستان
شعار ملی:
سرود ملی: سرود ملی افغانستان
جایگاه کشور افغانستان روی نقشه
پایتخت
 - مختصات جغرافیایی
کابل
بزرگ‌ترین شهر کابل
زبان رسمی فارسی (دریپشتو
نوع حکومت جمهوری اسلامی
حامد کرزی
احمد ضیاء مسعود
کریم خلیلی
استقلال
• اعلام استقلال
• رسمیت استقلال
از بریتانیای کبیر
۱۶ اسد ۱۲۹۸ (۱۹۱۹)۲۷ اسد ۱۲۹۸ (۱۹۱۹)
مساحت
 - کل
 
 - آبها (%)
 
‪۶۵۲،۰۹۰ km² ‫(
۴۱ام)
جمعیت
 - براورد ۲۰۰۵
 - تراکم جمعیت
 
‪۲۹٫۸۶۳٫۰۰۰ ‫(۳۸ام)
‪۴۶/km² ‫(۱۵۰ام)
تولید ناخالص داخلی
(برابری قدرت خرید)
 - کل
 - سرانه
براورد ۲۰۰۶

۳۱٫۹ بیلیون دلار (۹۱ام)
۱٫۳۱۰
دلار (۱۶۲ام)
شاخص توسعه انسانی (۱۹۹۳) ۰٫۲۲۹ (نامعلوم) – پایین
واحد پول افغانی (afg)
منطقه زمانی
 - در تابستان (DST)
(UTC+4.30)
بدون تغییر
کد بین‌المللی موتر (خودرو)
AFG
دامنه اینترنتی
.af
پیش‌شماره تلفن
+93

 

افغانستان دارای ۳۴ ولایت (استان) است.


 

دین‌ها و مذاهب

۹۹٪ مردم افغانستان را مسلمان تشکیل میدهند که حدود ۸۰٪ آنان مسلمان سنی و۱۹٪ مسلمان شیعه‌هستند.

مذاهب دیگری چون هندو و سیک نیز در افغانستان پیروانی دارد. پیش از جنگ‌های ۳۰ سال اخیر اقلیت یهودی ای نیز در افغانستان و بویژه شهر هرات وجود داشتند اما امروزه اغلب آنان به اسرائیل مهاجرت کردند.

زبان‌ها

 پراکندگی زبانها در افغانستان - ولایت‌های دارای رنگ سبز: زبان فارسی دری، قهوه‌ای: پشتو، نارنجی: ازبکی، فیروزه‏ای: نورستانی، فولادی (طوسی): بلوچی و بفنش: پشه‌ای

 

مردم افغانستان به یکی از زبان‌های دری (فارسی) ۵۰٪، پشتو ۳۵٪، زبان‌های ترکی تبار(از جمله ازبکی و ترکمنی) ۱۱٪، و در حدود ۴٪ به یکی از ۳۰ زبان کم گویشورتر (از جمله پشه یی، نورستانی و بلوچی) سخن می‌گویند. بر اساس قانون اساسی افغانستان، زبانهای دری و پشتو زبان‌های رسمی دولت افغانستان میباشند و در مناطقی که گویشوران زبانی دیگر زیاد باشند آن زبان به عنوان زبان رسمی سوم تلقی می‌شود.

سواد

تعریف فرد باسواد: فرد بالای ۱۵ سال که می‌تواند بخواند و بنویسد.

کل: ۳۶ درصد با سواد

  • مردها: ۵۱٪ درصد

موضوعات مرتبط: سیاسی، اجتماعی، فرهنگی
[ 2013/1/30 ] [ 12:2 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]


غزنه در مقام «مرکز تمدن اسلامی» در کشور های آسیایی

image منار غزنی

سازمان علمی ، فرهنگی و آموزشی کشور های اسلامی « آی اس ای اس سی او» در ششمین اجلاس خود که در کشور لیبی برگزار شد، تصمیم گرفت تا شهر تاریخی غزنی، غزنه، در افغانستان، به عنوان « مرکز تمدن اسلامی » در میان کشور های آسیایی پذیرفته شود. به گفتۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، قرار است این لقب رسمآ در سال ٢٠١٣ میلادی به این شهر تفويض گردد.

شهر غزنین یا غزنی مرکز ولایت، غزنی و یکی از شهر های مرکزی افغانستان است . ساکنان این شهر را غزنوی و یا به اصطلاح عام غزنیچی میگویند. این شهر از لحاظ موقعیت جغرافیایی در جنوب کابل واقع گردیده و از سطح بحر ٢٢١٩ متر ارتفاع دارد.سازمان علمی ، فرهنگی و آموزشی کشور های اسلامی « آی اس ای اس سی او» در ششمین اجلاس خود که در کشور لیبی برگزار شد، تصمیم گرفت تا شهر تاریخی غزنی، غزنه، در افغانستان، به عنوان « مرکز تمدن اسلامی » در میان کشور های آسیایی پذیرفته شود. به گفتۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، قرار است این لقب رسمآ در سال ٢٠١٣ میلادی به این شهر تفويض گردد.
غزنی در سراشیبی های ارتفاعات سفید کوه که به سوی جنوب امتداد می یابد، واقع گردیده شاهراه عمومی ایکه کابل را به قندهار وصل می کند، از میان این شهر می گذرد.

مرکز امپراتوری بزرگ اسلامی
غزنی از لحاظ تاریخی نه فقط در افغانستان، بلکه در منطقه وجهان نیز از شهرت زیادی برخوردار است. سلطان محمود غزنوی در سال ١١٠١ میلادی امپراطوری بزرگی را در غزنی اساس گذاشت که از اصفهان در ایران، تا دهلی در هند، را در بر می گرفت. تاریخ شناسان به این عقیده هستند که سلطان محمود غزنوی، بستر مناسبی را برای شکوه و جلال فرهنگ اسلامی فراهم نموده و در زمان امپراطوری او، افغانستان از شهر های بزرگ اسلامی شناخته می شد تا سرحدی که خلافت بغداد ، سلطان محمود غزنوی را به عنوان بزرگترین سلطان اسلام می شناخت.
غزنی همچنان بحیث زده گاه و پرورشگاه بزرگ دانشمندان ، شاعران، نویسنده گان ، فیلسوفان و متفکران بزرگ اسلامی شهرت فراوانی دارد. حکیم سنایی غزنوی، شاعر مشهور زبان فارسی و نویسنده بینظیر این زبان، ابو الفضل بیهقی، از این شهر برخاسته و در همینجا پدرود حیات گفته اند.

شهر با هزار مدرسه
گویند شهر غزنی زمانی هزار باب مدرسه داشته است. همین حالا در اطراف این شهر، آرامگاه های چند تن از شعرا و دانشمندان مشهور زبان فارسی، نظیر ابوریحان البیرونی واقع است. خرابه های غزنۀ قدیم، پایتخت غزنویان در شمال شرقی این شهر قراردارد. مناره های ستاره شکلی که از قرن دوازدهم میلادی بجامانده اند، پیوسته بر شکوه و جلال تاریخی این شهر می افزایند. اطراف این مناره ها با طرحهای مهندسی و ظرافت خاصی تز یین گردیده اند. این آثار گرانبهای تاریخی قبل از آغاز سه دهۀ اخیر بحران در افغانستان، در مرکز توجه سازمان علمی فرهنگی یونسکو وسایر نهاد های فرهنگی- تاریخی کشور وجهان قرار داشته سالانه هزار ها تن از سیاهان و جهانگر دان از ان دیدن می نمودند که متاسفانه این دیدار ها با آغاز سالهای بحران کمرنگ و کمرنگ تر گردید. .
بامرور کوتاهی از پیشینۀ تاریخی شهر غزنی، ما اقدام اخیر سازمان علمی فرهنگی کشور های اسلامی را در جهت اعطای لقب « پایتخت تمدن اسلامی» به شهر غزنی ، یک اقدام بزرگ فرهنگی- تاریخی ارزیابی می کنیم. و آرزو مندیم این اولین و آخرین اقدام نباشد ، بلکه سایر داشته های ارزشمند تاریخی کشور ما که در طی سالیان متمادی، بخصوص در دوردان بحران اخر از نظر دورمانده و به سوی نابودی گراییده اند، نیز مورد توجه حامیان فرهنگ در عرصه ملی و بین المللی، قرار گیرند.


موضوعات مرتبط: فرهنگی
[ 2013/1/30 ] [ 11:58 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

در نشست سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی کشورهای اسلامی در سال 2007، قرار بر این شد تا در سال 2013، لقب پایتخت مدنیت اسلامی به شهر تاریخی غزنه تفویض شود؛ موضوعی که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، از آن به عنوان افتخاربزرگ افغانستان یادکرده بود.
غزنه، از اوایل سده‌های ورود اسلام به خراسان، از جمله آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به شمار می‌آمد. این شهر صدها مدرسه داشته و مرکز تجمع دانشمندان، مورخان و شاعران بسیاری مانند، ابوریحان بیرونی، فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی‌گردیزی، سنایی غزنوی، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی بوده ‌است.
غزنه، پایتخت سلطنت غزنویان در سال‌های (۱۱۸۷-۹۷۵ میلادی) بود و سلطان محمود غزنوی سال‌ها، در آبادی و گسترش آن تلاش نمود. در دهه‌های نخست سدة یازدة میلادی، غزنی مهم‌‌ترین کانون ادبیات فارسی به شمار می‌آمد و این نتیجة تلاش‌های سلطان محمود غزنوی بود که انجمنی از دانشوران، فیلسوفان و شاعران آن روزگار را به وجود آورد.
غزنین، اماکن تاریخی‌یی چون ارگ غزنی، مناره‌های غزنی، قصر سلطان مسعود غزنوی، آرام‌گاه سبکتگین، آرام‌گاه سلطان محمود غزنوی، آرام‌گاه سنایی غزنوی، تپة سردار و ده‌ها مکان تاریخی دیگر را در خود جا داده است و در کنار آن دارای مکان‌های دیدنی‌یی چون باغ پیروزی، باغ صدهزار، باغ محمودی و باغ هزار درخت می‌باشد.
پس ازآن‌که این شهر لقب پایتخت تمدن اسلامی را دریافت، نشستی به اشتراک والی و مسوولان ادارات دولتی، روشنفکران و فرهنگیان غزنی دایر و توافق شد، تا کارهایی چون ساخت یک فرودگاه مجهز، اعمار یک هوتل به معیارهای جهانی، ساخت دانشگاه، ایجاد شبکة رادیو تلویزیون جهانی، بازسازی و حفظ مکان‌ها و آبدات تاریخی، بازسازی موزیم، ساختن یک سریال تلویزیونی، به چند زبان بین‌المللی به ویژه انگلیسی که راوی تاریخ غزنی عهد غزنویان باشد، صورت گیرد.
اما، همة این کارها تا سال 2010، تنها به عنوان یک مفکوره باقی ماند و هیچ کار عملی صورت نگرفت. با گذشت زمان کمیسیون‌های متعددی برای هماهنگی بازسازی و آماده‌سازی شهر غزنی ایجاد شد، اما یکی پس از دیگری، کار موثری برای آماده‌سازی این شهر انجام ندادند، تا این‌که ریاست آخرین کمیسیون را والی کنونی غزنی، موسی خان اکبرزاده به دوش گرفت؛ ریاست کمیسیونی را که والی فاقد صلاحیتش می‌داند.
با وجود نبود کار و انگیزة لازم، از سال 2007 تا امروز، والی کنونی غزنی بدین باور است که کارهای زیادی پس از سال 2010 انجام شده که از جمله 34 آبدة تاریخی قابل مرمت‌کاری، بازسازی 10 آبده، تکمیل و ده مکان باستانی دیگر، آمادة بازسازی است
و در صورت رسیدن پول بازسازی، 14 آبدة تاریخی دیگر هم تمام خواهد شد و در نهایت مشکلی وجود نخواهد داشت، اما او در عین حال با انتقاد از وزارت اطلاعات و فرهنگ می‌گوید که این وزارت، بدون درنظرداشت تخصص شرکت‌ها، کار بازسازی آبده‌ها را قرارداد کرده است.
اما ریاست باستان‌شناسی بدین باور است که از جمله 34 آبدة قابل مرمت، تنها کار 7 آبده تکمیل شده و کار بازسازی مکان‌های تاریخی دیگر، اگر پول هم وجود داشته باشد، تا سال 2013 ناممکن است.
بخش دیگر کار هم مربوط به وزارت شهرسازی و مسکن است، تا مجتمع در نظر گرفته شده، برای غزنی را اعمار کند.
این وزارت می‌گوید که کار طرح و نقشه‌سازی این مجتمع به ارزش نزدیک به یک میلیون دالر امریکایی تکمیل شده و پولی هم برای ادامة کار، در بودجه 1391 تصویب شده است که به یقین با دریافت این پول، کار مجتمع ساختمانی تکمیل خواهد شد. اما مصرف نزدیک به یک میلیون دالر، برای طرح و نقشه‌سازی جای سوال داشت که والی غزنی هم با مصرف این مبلغ، موافق نیست و آن‌را زیاد می‌خواند.
اما نماینده‌یی از مردم غزنی در مجلس نماینده‌گان بدین باور است که تنها مسالة نبود پول، عامل کندی کار نبوده، بل‌که نبود ظرفیت لازم در ادارات حکومتی و نبود یک مفکورة ملی برای آماده‌سازی غزنی، باعث شد؛ تا این‌کار هم‌چنان با کندی مواجه شود.
اما اکنون با گذشت چندین‌سال، اعضای مجلس سنا در سفری که جهت ارزیابی کارها به غزنی داشتند، با انتقاد سخت از حکومت می‌گویند که در جهت مرمت باقی آثار تاریخی و آماده‌سازی این شهر، کاری صورت نگرفته است.
در نهایت، آن‌چه می‌شود از گفته‌های متفاوت و متناقض سیاست‌گذاران مرتبط با این موضوع می‌توان استنباط کرد، این است که تا سال 2010 مفکوره و انگیزة لازم برای آماده‌سازی غزنی وجود نداشته و پس از 2010 آن گونه که وزیر پیشین شهرسازی و مسکن گفته بود؛ نبود هماهنگی میان مقام‌های حکومتی باعث روند کند
کار در این ولایت شده، موضوع دیگر هم نبود پول و موجودیت قوانین زمان‌گیر تدارکات، برای دریافت پول بوده، اما پولی را که قرار بود کشورهای اسلامی و سفارت‌خانه‌های مقیم افغانستان به این پروژه بسپارند. بنا بر موجودیت فساد، در دست حکومت افغانستان قرار نگرفت.
والی غزنی هم این موضوع را پذیرفته و می‌گوید که فساد در همة ادارات وجود دارد. چالش دیگری که به نظر می‌رسد و هنوز به قوت خود باقی مانده، مسالة امنیت است، با آن‌که والی غزنی از بهبود وضعیت امنیتی می‌گوید، اما در تازه‌ترین مورد به بسته‌شدن مکاتب غزنی، از سوی طالبان اشاره کرد که حتا رییس جمهور را نگران کرده است.
با این حال، والی غزنی به آماده شدن غزنی تا سال 2013، به عنوان پایتخت تمدن اسلامی خوشبین است و می‌گوید که اگر پول برسد، کار آن تمام خواهد شد.
اما این‌که غزنی در سال 2013، به عنوان یک افتخار افغانستان، ثبت تاریخ خواهد شد یا نه؛ این را زمان پاسخ خواهد داد.

موضوعات مرتبط: اخبار، فرهنگی
[ 2012/5/8 ] [ 11:40 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

آقای نجفی رئیس دارالانشا کمیسیون انتخابات ریاست جمهوری وقت با کمال افتخار به دوستانش میگوید که او کرزی را رئیس جمهور ساخته

یاد آن روزگاران بخیر که در کابل فروشگاه بزرگ افغان یگانه تعمیر بلند منزل شهر بود و بانک ملی افغان و پشتنی تجارتی بانک تنها بانک های موجود این کشور را تشکیل میدادند ، هیچ چیز به یک حال نمی ماند و همه چیز در تغیر و تحول است ، امروز از هر گوشه و کنار شهر کابل آسمان خراش های شیشه ای چون سمارق سر بلند کرده و تعداد بانک های شخصی و خصوصی به صد ها میرسد .

این تحولات تنها در محدوده آسمان خراشها و بانکها منحصر نگشته بلکه زندگی معنوی و ارزشهای اخلاقی جامعه را نیز در بر میگیرد .

پدیده های شوم فساد مالی ، اختلاس ، رشوه ستانی و تقلب همیش درین جامعه موجود بوده ولی شکل و شمایل آنها مانند آسمان خراشها و بانک های کابل دستخوش چنان تغیرات محیرالعقول گشته که با صورت قدیم شان اصلاً قابل مقایسه نیست.

در قدیم رشوت دادن خود یک هنر خاص بود ، با وجودیکه یقین کامل داشتی که فلان مامور دولت بدون رشوت کارت را اجرا نمیکند ولی با آنهم دور از تصور بود که خودت دست به این کار میزدی بلکه کسی را پیدا میکردی که او کس دیگری می شناخت و او یک تاری با مامور مذکور داشت و گوسفند ترا بنام نذر و یا سوغات بخانه مامور تسلیم میکرد.

اما امروز برای انواع مختلف خدمات دولتی مانند تهیه قباله زمین اصلی و جعلی ، نکاح خط اصلی و جعلی ، جواز رانندگی اصلی و جعلی و خدمات دیگر لایحه ها و نرخنامه های وجود دارد که نرخ و مقدار رشوت بصورت روشن و دقیق در آنها تعین شده و چنانچه امروزهر والی و ولسوال یک سخنگویی دارد مامور صاحب نیز دلال یا اجنت شخصی خودش را دارد که در پیش دفترش رسمی و آفتابی مصروف فعالیت است.

دیگر کلمات فساد مالی ، اختلاس ، رشوه ستانی و تقلب مانند گذشته ها کلمات زشت نیستند که کس از بزبان آوردن آنها احساس شرم و خجالت کند چون حتی رئیس دولت تقلب را یک امر کاملاً عادی و معمولی می پندارد و ازینرو رئیس دارالانشا کمیسیون انتخابات ریاست جمهوری آن وقت آقای نجفی با کمال افتخار به دوستانش میگوید که او کرزی را رئیس جمهور ساخته ورنه داکتر عبدالله برنده انتخابات بود .

حالا نظر خود شان را درینمورد جویا میگردیم که ایشان چه دلایل برای اینکارشان دارند !

خــــــــبرنگار :

آقای نجفی آیا این واقعیت دارد که شما کرزی را رئیس جمهور ساخته اید ؟

نجفـــــــــــی :

بلی این کاملاً واقعیت دارد این را همه میدانند

خــــــــبرنگار :

پس این یکنوع تقلبکاری بوده ، آیا شما از اظهار این عمل تان احساس خجالت نمیکنید ؟

نجفـــــــــــی :

در صورتیکه انجام اینکار بمن کدام منفعت شخصی میداشت من باید ازینکارم خجالت میکشیدم

خــــــــبرنگار :

پس شما که درین تقلبکاری کدام منفعت شخصی نداشته اید چرا حاضر به انجام آن شدید ؟

نجفـــــــــــی :

من اینکار را فقط بخاطر نجات ملت افغانستان از رکود اقتصادی و انفلاس قطعی کشور انجام دادم

خــــــــبرنگار :

آقای نجفی شما بجای جواب دادن به سوالهایم به معما گویی آغاز کرده اید

نجفـــــــــــی :

باور کنید که اگر من جلو اینکار را نمیگرفتم و داکترعبدالله برنده انتخابات می شد حکومت امروز از پرداخت معاشات مامورین عاجز می بود .

داکترعبدالله در هنگامیکه بحیث وزیر خارجه ایفای وظیفه میکرد در هر سفر جارجی در کشور های اروپایی و امریکا حد اقل سه دست دریشی به قیمت های بین شش تا ده هزار دالر برایش خریداری کرده که بهمین مناسبت نامش در یکی از فروشگاه های مشهور منطقه ( بیورلی هیل ) امریکا که فروشگاه مخصوص شیخان عرب و شهزادگان اروپایی است به خط زرین در پائین نام سایر خرپولان جهان نوشته شده.

اگر من جلو رسیدن او را به کرسی ریاست جمهوری نمیگرفتم او منحیث رئیس جمهور که حد اقل سال شش بار سفر خارجی میداشت و اگر در هر سفر حد اقل سه دست دریشی به قیمت های ده هزار دالر برایش تهیه میکرد بدینصورت مصرف یکسال دریشی او بالغ به یکصد وهشتاد هزار دالر معادل نه ملیون افغانی می شد که خودتان می تونید محاسبه کنید که این مقدار پول برای اعاشه چند نفر مامور دولت برای چه مدت کفایت میکرد !؟

در حالیکه کلاه و چپن کرزی هردو بیشتر از ششصد افغانی ارزش ندارند و از مدت ده سال بدینسو بیچاره کرزی آنها را پینه و پتره کرده می پوشد ، حالا اگر با مبلغ نه ملیون افغانی مصرف یکسال دریشی داکتر عبدالله برای کرزی کلاه و چپن خریداری کنیم تمام کوه ها و دشت های افغانستان از کلاه و چپن پر خواهد شد حالا با در نظر داشت این واقعیت و مقایسه نفع و ضرر اقتصادی هردو گزینه به بودجه دولت اگر کسی مرا بخاطر تقلب که انگیزه آن فقط احساس مسؤلیت ملی و صرفه جویی در خزانه دولت بود ملامت میکند بفرماید من حرفی ندارم !

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی


موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی
[ 2011/8/24 ] [ 16:53 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]
طرح جديد
کریم خرم رئيس اداره امور را که يک هزاره بود تبديل و امر کرده است که بعد ازين ديگر مکتوب های اداره امور به زبان پشتو صادر شود و هر که با چنين کاری مخالفت مي کند دروازه افغانستان برويش باز است او در يک جلسة تعارفی با اعضای ارگ و اداره امور گفت من با کسی شوخی ندارم و در وزارت اطلاعات و فرهنگ ثابت کردم که چه مي خواهم؟ هدف من پشتونيزه سازی حکومت بوده که از ارگ شروع مي کنم و هرکه درين کار سرکشی کند مادرش ... خواهد نمود. دمکرسی و حقوق بشر و عدالت اجتماعی و انتخابات و مشارکت ملی چنين چيزهای همه غير از دالر سوغات کفار است و ما برائت خود را در عمل ازين قصه های مفت اعلان مي داريم چرا که ما فرهنگ پشتونوالی داريم و ديگر نيازی به اين چرنديات نيست. طالبان برادران ماست و شيخ المجاهدين انجنير گلبدين ارواحنا فداه رهبر ما و اين هم کشور ما بنابر این مي خواهيم يک حکومت وحدت ملی با برادران ناراضی خود بسازيم و چنين کاری ايجاب مي کند که گزارشات روزمره کابينه و ارگ را با پاکستان شريک سازيم و همه کارها را به مشوره اين دوست يگانه پيش بريم. به همين خاطر داودزی در پاکستان و من در ارگ توظيف شديم تا اعتماد پاکستان را جلب کرده و روند مصالحه و أشتی ملی را تسريع بخشيده باشيم. البته صادقانه بگويم که هيچ وقت خوانين و رهبران نظامی و سياسی و مذهبی اقليتها را از استخوان دربار محروم نخواهيم ساخت. زيرا چنين ... های وفادار کمتر در جهان پيدا مي شوند که از حريم ما دفاع و پاسداری کنند. عمرشان دراز باد اگر راست بگويم از برکت همين ....ها و ....های دوپا و شيک پوش بوده که ما بار ديگر توانستيم از هيچ باين همه امکانات و انحصارات برسيم و برجان و مال و ناموس مردم حاکم شويم. شايد ما پشتونها از خوش چانس ترين قبائل دنيا باشيم که حريقان ما تنها چيزی ندارند مغز و عزت نفس است و چنان در اسارت روانی و حقارت منشی غرق اند که ميمون وار هميشه از ما تقليد مي کنند حتی اگر بگوئيم شير سياه است همين برده های خر کله بر اثبات ادعای ما دليل مي تراشند مگر نمی بينيد که چگونه بخاطر برگرداندن برادران ناراضی ما به ارگ کاسه های داغ تر از أش شده اند! و حتی مي گويند درين جنايات طالبان هيچ دخلی ندارند و تا چه حدی در خدمت ما قرار دارند! فقط با چنان القاب دروغين و سمبوليک و ديگرهيچ پس اين .... ها را بايد خوب تربيه کرد و هميشه سير ساخت در رياست ارگ يکی از وظائف من توجه خاص به همين .... های دربار قبيله است که توسط أنها عوام را بتوانيم بهتر تخدير و اسير سازيم وحتی من در نظر دارم بخاطر تقدير شان زنگوله هایی را در گلوی کدام أنها متناسب به خدمات شان أويزان کنيم تا مدال افتخار شان را با اولاد خود نثارکرده و توصيه نمايند که راه پدران خويش را ترک نکنند مگر در غرب رواج نيست که به گردن سگ های خود چه مدال های را ميأويزند. پس ما چرا چنين نکنيم؟ اين همه خام کله های نوکر منش در حقيقت سگ های شکاری قبيله هستند چون ما توسط همين دست أموزان خويش اقوام حريف را خلع سلاح ، خلع قدرت ، خلع عوائد ملی و منابع طبيعی و ملزم به اطاعت کرديم ازين نوکران مادر زاد مان هميشه سپاسگذاريم. مگر نگفته اند تا احمق در جهان باشد مفلس درنخواهد ماند! وقتی انسان از يک طرف احمق باشد و از جانبی حقارت منش، از يک طرف ترسو باشد و از جانبی در اسارت روانی، از يک طرف چاپلوس و فاقد شخصيت وعزت نفس باشد و از جانبی غرق در جهالت سياسی و تاريخی، از يک طرف فاسد و شريک مافيا باشد و از جانبی تجريد شده از مردم، چرا نبايد از چنين عروسک های حقيری استفاده کرد؟ از خرم درين جلسة سوال که شد که چه چيز باعث شد که شما از وزير برياست دفتر رئيس جمهور ترفيع کنيد و همه کاره شويد گفت برادر مگر نخواندی طوري که ولسمشر ياد کردند من أنقدر خدمت به قبيله و پاکستان کردم و أنقدر قبر اقليت ها را کندم که سزاوار چنين مقامی شدم. اگر امروز شخصيت دوم کشور شدم از برکت رنج و تلاش خودم بوده است و نبايد تعجب کرد! و خيلی زود مهارت ديگرم را نشان مي دهم بخاطري که بايد با خروج نيروهای خارجی افغانستان يک نظام کاملا تک قومی داشته و بتدريج بقيه پست های هرچند سمبوليک از اقليت ها گرفته شود تا از شر کساني که تحمل حاکميت ما را ندارند نجات يافته و زمان شاهی را برگردانيم. گرچه شايد با مخالفت های روبرو شويم ولی با ..... أب حرام نمي شود و اقليت ها جز يک جزع و فزع ديگر چيزی کرده نمي توانند. ما راهی را که برگزيده ايم پيش خواهيم رفت تا يک افغانستان کاملا پشتونيزه شده و قابل قبول برای طالبان بسازيم تا هيولای دمکرسی ديگر ازين خاک رخت بربندد که خيلی أزار دهنده است. هوراواکبرالله حاجی اخگر-کانادا  

موضوعات مرتبط: سیاسی، فرهنگی، ادبی
[ 2011/5/19 ] [ 11:34 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

نگاهي به آيين‌هاي نوروزي در ازبكستان

 دولت و ملت ازبكستان ارزش و احترام خاصي براي نوروز قائل بوده و با انجام مراسم ويژه‌اي اين روز را گرامي مي‌‌دارند. به گزارش فارس، مردم ازبكستان به طور گسترد‌ه‌اي در سراسر كشور خود از نوروز تجليل مي‌كنند و دولت اين كشور نيز اين روز را تعطيل رسمي اعلام كرده است. طاهر سليمان‌اف  يك محققان آيين‌هاي سنتي ازبكستان، با انتشار مقاله‌اي در يكي رسانه‌هاي روس‌زبان اين كشور، درباره چگونگي تجليل از نوروز نوشته است: در ازبكستان از نوروز با نام "ناروز " ياد مي‌شود و در اين كشور براي اين روز احترام خاصي قائل بوده و جشن‌هاي ويژه اي براي اين روز برگزار مي‌كنند. به نوشته‌ اين محقق ازبكي، مردم ازبكستان از روز اول سال نو كه مطابق با 21 ماه مارس ميلادي است و به‌ نام ناروز از آن ياد مي‌كنند، به مدت 30 روز به منازل اقوام و نزديكان خود رفته و ضمن تبريك اين ايام فرخنده به آنان، با قرائت فاتحه و آياتي از قرآن مجيد، روح گذشتگان خود را نيز شاد مي‌كنند. مردم اين كشور قبل از فرارسيدن نوروز، خانه‌ها و منازل و حتي محله و خيابان‌هاي خود را نظافت ‌كرده و لباس‌هاي مخصوص كه از پارچه‌هاي گوناگون محلي تهيه شده‌اند، مي‌پوشند و زنان و دختران اين كشور نيز كلاه ويژه ‌محلي موسوم به "سر طاقي " كه از سيم و انواع مختلفي از پارچه تهيه مي‌شوند، برسر گذاشته و لباس نوروزي كه از جنس اطلسي است را پوشيده و به همراه خانواده خود به استقبال نوروز مي‌روند. همچنين در اين روز بيشتر صحبت‌هاي مردم با يكديگر، حال و هواي بهاري دارد و افرادي كه در دل نسبت به كسي كينه و يا دشمني داشته باشند، معمولاً يكديگر را حلال مي‌كنند، همچنين برخي از مردم كه عمدتاً كشاورزان هستند، به صورت دسته جمعي اقدام به كاشت درخت در باغات مي‌كنند. يكي از آيين‌هاي نوروزي در ازبكستان اين است كه مردم اين كشور معتقدند: وضعيت روز و سال نو آنان به اولين كسي كه در اين روز وارد خانه آنها مي‌شود بستگي دارد. آنان معتقدند كه اگر فردي با شخصيت پاك، انديشمند، صاحب احترام، عابد، نيكوكار و داراي رفتارهاي خوب انساني و اسلامي به خانه فردي وارد ‌شود، خانه اين خانواده تا نوروز آينده پر از فيض و بركت و خوشبختي خواهد بود. حتي مردم ازبكستان براين باورند كه اگر اولين كسي كه در روز نوروز به منزل آنان وارد مي‌شود، داراي نام و صورتي زيبايي نيز باشد و با پاي راست وارد خانه آنان شود، خوشبختي را در تمام طول سال به اين خانواده هديه خواهد كرد. اما اكثر آيين‌هاي عمومي نوروزي در كشورهاي آسياي مركزي از جمله برگزاري مسابقات گوناگون، از قبيل بزكشي، كشتي، مسابقه‌هايي با استفاده از حيوان‌هاي اهلي، مشابه يكديگر هستند. در اين روز اكثر رستوران‌ها با غذاهاي سنتي از مشتريان خود پذيرايي مي‌كنند. همچنين در جشن نوروز در ازبكستان نيز مانند ساير كشورهاي آسياي مركزي، زنان خانه با تهيه و توليد انواع گوناگوني از شيريني‌ها و غذاهاي محلي، از جمله غذاي خاص نوروز موسوم به "سمنك " كه با آرد گندم، آب، روغن، شكر تهيه مي‌شود، از اعضاي خانواده و ميهمانان پذيرايي مي‌كنند و برخي نيز اين غذاي مقوي محلي را به رايگان در ميان مردم توزيع مي‌كنند. مردم اين كشور معتقدند هر كسي كه غذاهاي محلي نوروز را تناول كند، تا نوروز آينده از هر بلا و بيماري، ايمن خواهد بود.

يكي از آداب و رسوم مردم ازبكستان در اين روز، ديدار با خانواده‌هاي بي‌سرپرست، بي‌بضاعت و معلولان و ارائه كمك‌هاي مادي به آنان است.
موضوعات مرتبط: اخبار، فرهنگی
[ 2011/3/17 ] [ 17:23 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

بیش از ۲۰ نشریه درولایت غزنی ازچاپ بازمانده است

مقامات درریاست اطلاعات وفرهنگ ولایت غزنی میگویند که تعداد23 نشریه بدلایل سیاسی ومشکلات اقتصادی ازچاپ بازمانده اما مسوولین آنها تاکنون این اداره ویا مقام ولایت را درجریان نگذاشته اند که خود نشان دهنده تخطی ازاصول رسانه ها میباشد. آقا محمد خوشه زاده مدیر اداری ریاست اطلاعات فرهنگ غزنی به آژانس خبری وخت گفت " طی چند سال گذشته تعداد 23 نشریه دراین اداره ثبت و راجستر شده است که بعد ازچاپ چند شماره محدود بیشترشان ازچاب باز مانده است. خوشه زاده مسولین نشریه های متوقف شده را به سر پیچی از قانون رسانه ها متهم نموده میگوید، مسولان نشریه های که به دلایل مختلف ازجمله کمبود بودیجه ازنشربازمانده اند مسو لین اداره اطلاعات وفرهنگ را درجریان نگذاشته اند، بایدمورد پی گیرد قانونی قرارگیرند. وی گفت که هررسانه که ازنشر بازمیماند مسولین آنها مکلف اند تا کتبا به مقام ولایت و یاریاست اطلاعات فرهنگ اطلاع دهند درغیر آن ایشان همه ساله مورد جریمه نقدی دولت قرار میگرند. شهر غزنی که از جمله شهر های عمده زابلستان قدیم است دردوره غزنویان به مرکز تجمع دانشمندان بزرگ اسلامی مبدل شدوبه نوشته برخی مورخان چهارصد شاعر برجسته در دربارغزنویان میزیستند و2000 مدرسه و مسجد فعال دران بوده است. به باو ربرخی کارشناسان، امپراطوری غزنویان زمنیه نزدیکی فرهنگ های ملت های اسلامی را فراهم کرد. بسیاری فرهنگیان افغان میگویند بنا به گذشته پربارفرهنگی غزنه ، وزرا فرهنگ کشور های اسلامی در سال 2007 ، غزنی را به عنوان مرکز کشورهای اسلامی در سال 2013 میلادی معرفی خواهند کرد.نجیب الله معنوی یکتن از فرهنگیان غزنی به خبرنگارمحلی آژآنس وخت گفت که این شهر دردوره های اخیر یکی از سه ضلع فرهنگی مهم افغاستان بوده است. آقای معنوی افزود که با توجه به همان پیشینه فرهنگی غزنی است که حالا هم بین سده های گذشته این شهریکی ازسه ضلع فرهنگی کشور به حساب می اید. وی ولایت های بلخ ،مزارشریف وغزنی را سه ضلع اساسی فرهنگی افغاستان عنوان نموده میگوید که افزایش گروه های مخالف دولت و نا امنی ها، این شهرزا ازقافله فرهنگی با دوولایت دیگر بدورنگهداشته است. فرهنگیان غزنی میگویند، بعد ازسقوط دولت طالبان در افغاستان یک صفحه جدید درزمینه فعالیت های فرهنگی درافغاستان گشوده شده ودولت این کشور توجه درامرگسترش کار های فرهنگی و احیای افتخارات تمدن گذشته غزنی مبذول نداشت و هم اکنون از لحاظ فرهگی فرق زیاد میان غزنی گذشته وحالا به وجود آمده است. میرویس راید یک تن ازفرهنگیان د رعزنی به آژانس خبری وخت گفت که اکثر فرهنگیان در افغاستان ازغزنی میباشد اما به دلیل مشکلات امنیتی نمیتوانند درغزنی زندگی کنند. آقای راید گفت اکثر فرهنگیان غزنی که از چهره های شاخص افغاستان درامور فرهنگی اند که درداخل غزنی به دلیل مشکلات امنیتی نمتوانند زندگی کنند و این سبب میشود که آرزو های مردم وفرهنگیان بر اورده نشود و این یک زنگ خطر برای آینده غزنی و تپیدن ارزش های معنوی ابرمردان عرصه فرهنگ ومعرفت در دل خاک غزنه است. شهر غزنی در زمان سلطنت سلطان محمود و پسرش و سلطان مسعود به اوج شهرت و ابادانی خود رسید که بخش بزرگ از شاهکاری های ادبیات فارسی نیز د رغزنی پدیده امده است که شاهنامه فردوسی، تاریخ گردیزی، دیوان انصاری و دیوان فرخی تحت حمایت غزنویان درین شهر پدید آمده اند.

گروهی خبر هفته نامه ندای غزنه


موضوعات مرتبط: اخبار، فرهنگی
[ 2011/3/10 ] [ 17:25 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

هشدار وزارت فرهنگ افغانستان به تلویزیون های خصوصی

وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید رسانه هایی که از شرایط وضع شده تخطی کنند به دادستانی معرفی خواهند شد وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان با انتشار اعلامیه ای که از تلویزیون دولتی این کشور پخش شد، از تمامی رسانه های تصویری افغانی خواست که از پخش " تصاویر مغایر ارزشهای دینی، فرهنگی و سنتی افغان ها" خود داری کنند.در این اطلاعیه تصریح شده است که اگر هر رسانه ای بعد از پخش این اطلاعیه، به پخش تصاویر غیر مجاز ادامه دهد، به دادستانی کل معرفی خواهد شد.سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان به بی بی سی گفت، شماری از مردم از تصاویری که در برخی از تلویزیونها پخش می شود، ناراضی اند و بارها به وزارت اطلاعات و فرهنگ مراجعه کرده و خواستار توقف پخش تصاویری شده اند که خلاف فرهنگ و سنن اسلامی و افغانی است.آقای رهین تاکید کرد که آنچه وزارت اطلاعات و فرهنگ از رسانه های تصویری خواسته است، در واقع خواست شماری قابل ملاحظه ای از مردم افغانستان است و هیچ ربطی به آزادی بیان، آزادی فکر و آزادی رسانه ها ندارد.به نظر می رسد هدف وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، بیشتر سریالهایی خارجی دبله شده است که بیشترشان هندی است و شمار آنها در تلویزیونهای خصوصی افغانستان اندک نیست.افزون بر سریالهای هندی سریالهای تلویزیونی کره ای و غربی نیز از تلویزیونهای افغانستان پخش می شوند که موضوعاتی چون عشق، خیانت، ازدواج و طلاق موضوعات اصلی آنها است.پخش سریالهای خارجی از تلویزیون های خصوصی و شبکه های کابلی افغانستان باز هم مسئله ساز شده است.وزارت اطلاعات و فرهنگ از تمامی رسانه های این کشور خواسته است از پخش آنچه این وزارت مغایر ارزشهای اسلامی، فرهنگی و سنتی افغانها می خواند، دست بردارند.بیشتر تلویزیون های خصوصی در افغانستان، متکی به درآمدهایی هستند که از طریق پخش آگهی های تجاری به دست می آورند. و پخش سریالهای خارجی و دیگر برنامه های سرگرم کننده، ساده ترین راه جذب مخاطبان بیشتر و در نتیجه سود مالی بیشتر برای آنها است.وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید اجازه نمی دهد ارزشهای دینی و فرهنگی کشورش در بازار رقابت های تجاری رسانه های تصویری حراج شود.اما صدیق الله توحیدی مسوول نهاد غیر دولتی دیده بان رسانه های افغانستان می گوید خواست وزات فرهنگ از رسانه ها، اولا کلی است که خود سبب نگرانی بزرگ و خود سانسوری جدی در میان رسانه ها خواهد شد و ثانیا این اقدامات، بازتاب دهنده جریاناتی است که به گفته او حکومت افغانستان می خواهد، نیروهای رادیکال و بنیادگرای مخالف خود را، راضی کند.جدال وزارت اطلاعات و فرهنگ و رسانه های تصویری در افغانستان امر تازه ای نیست، در سالهای اخیر تلویزیونها خصوصی بارها، زیر فشار قرار گرفته اند تا خط قرمزهای فرهنگی و سنتی را رعایت کنند. اما رسانه های تصویری با سیاست کج دار و مریز به راه خود ادامه داده اند.همه سریالهایی خارجی که از تلویزیوهای خصوصی افغانستان پخش می شوند سانسور می شوند، بعضی از صحنه کاملا حذف می شوند و در موارد دیگر با پخش لکه های سیاه مانع از دیده شدن صحنه ها یا مواردی می شوند که مخاطبان افغانستان برنمی تابند.شماری از مردم از تصاویری که در برخی از تلویزیونها پخش می شود، ناراضی اند و بارها به وزارت اطلاعات و فرهنگ مراجعه کرده و خواستار توقف پخش تصاویری شده اند که خلاف فرهنگ و سنن اسلامی و افغانی است.سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان مدیران رسانه های خصوصی در افغانستان در جدالهای قبلی خود با وزارت اطلاعات و فرهنگ بارها گفته اند که آنها نیز افغان و مسلمانند و فرهنگ افغانستان را می شناسند و احترام دارند. به استناد مدیران تلویزیونهای خصوصی، مردم افغانستان در خانه های خود و همه اعضای خانواده باهم به سریالهای خارجی که از این تلویزیونها پخش می شوند نگاه می کنند و اگر فرهنگ و سنت های آنها رعایت نمی شد، سریالهای خارجی بینندگان زیادی نمی یافت.

مدیر ویب بلاک برگرفته شده از سایت بی بی سی


موضوعات مرتبط: اخبار، اجتماعی، فرهنگی
[ 2011/2/19 ] [ 15:9 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

پرتره

کریستف والتس، بازیگر ۵۸‌سالۀ اتریشی‌ـ‌آلمانی و برندۀ دو جایزۀ اسکار، در روز ۴ اکتبر سال ۱۹۵۶ در شهر وین پایتخت کشور اتریش در خانواده‌ای هنری چشم به جهان گشود. پدر آلمانی و مادر اتریشی‌اش هر‌دو در طراحی صحنه و لباس در آثار نمایشی مشغول به کار بودند. مادربزرگ و پدربزرگ ناتنی‌اش بازیگر بودند و پدر و مادرِ پدربزرگش نیز در تئا‌تر فعالیت داشتند. کریستف در مدرسۀ مکس راینهارت سمینار در وین آموزش بازیگری دید و در انستیتوی فیلم و تئا‌تر لی استراسبرگ در نیویورک نیز شرکت کرد. وی فعالیت بازیگری‌اش را در تئا‌تر و با حضور در نمایش‌هایی در زوریخ، وین و سالزبورگ آغاز کرد. او مابین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ فعالیت پرباری را در تلویزیون پشت سر گذاشت. والتس در سال ۲۰۰۰ به نخستین (و تنها) تجربۀ کارگردانی‌اش دست زد که در فیلمی تلویزیونی بود.

کریستف والتس برای نخستین‌بار با بازی در فیلم «حرامزاده‌های بی‌آبرو» ساختۀ کوئنتین تارانتینو در سال ۲۰۰۹ برای مخاطبان گستردۀ جهانی شناخته شد. البته وی پیش از آن تجربۀ بازی در یک سریال تلویزیونی انگلیسی به نام «درآمد نامشروع» را در سال ۱۹۹۰ داشته است. اما سال ۲۰۰۹ و فیلم «حرامزاده‌های بی‌آبرو» نقطۀ عطفی طلایی در زندگی حرفه‌ای و شخصی والتس بود: او یک شبه به ستاره‌ای جهانی بدل شده بود. بازی او در نقش یک فرمانده بی‌رحم و جنایتکار نازی در زمان جنگ جهانی دوم در فیلم تارانتینو چنان درخشان و قوی بود که همگان به ستایش از آن پرداختند، و خود تارانتینو در این ستایش‌ها پیشقدم بود. او گفت که شخصیت هانس لاندا (با بازی والتس) یکی از بهترین شخصیت‌هایی است که تاکنون نوشته و در آینده خواهد نوشت. وی اضافه کرده که اگر کسی به‌خوبی کریستف والتس را برای ایفای نقش این شخصیتِ خاص پیدا نمی‌کرد این فیلم را نمی‌ساخت.

82nd Annual Academy Awards - Arrivals

والتس برای بازی در این نقش تقریباً تمام جوایز مهم بازیگری سال را از آن خود کرد: اسکار، گلدن‌گلوب، بفتا، جایزۀ بهترین بازیگر مرد جشنوارۀ کن فرانسه، جایزۀ حلقۀ منتقدان لندن، انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا و حلقۀ منتقدان نیویورک، جایزۀ ستلایت و انجمن بازیگران سینمای آمریکا و بسیاری از جوایز مؤسسات و انجمن‌ها و جشنواره‌های دیگر. همۀ این‌ها در حالی بود که پیش از آن خیلی‌ها اصلاً نام چنین بازیگری را نیز نشنیده بودند. این موفقیت بزرگ، خیلی زود جایگاه والتس را به عنوان بازیگری توانا در سینمای آمریکا تثبیت کرد.

والتس که پس از این موفقیت مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته بود در سال ۲۰۱۱ در سه فیلم بازی کرد: «زنبور سبز» به کارگردانی میشل گوندری فیلمساز تحسین‌شدۀ فرانسوی که در آن با سث روگِن و کامرون دیاز همبازی بود. این فیلم یک فیلم حادثه‌ای و کمدی به سبک آثار اَبَرقهرمانی بود که با استقبال ضعیف منتقدان مواجه شد. فیلم بعدی‌اش در این سال «آب برای فیل‌ها» بود که درامی عاشقانه به کارگردانی فرانسیس لارنس بود و نقد‌ها و واکنش‌های نسبتاً مثبتی را ‌همراه داشت. نهایتاً والتس در سال ۲۰۱۱ در درامی به کارگردانی رومن پولانسکی بازی کرد: «کشتار» که اقتباسی از نمایشنامۀ «خدای کشتار» اثر یاسمینا رضا نمایشنامه‌نویس فرانسوی بود و هم فیلم و هم بازی کریستف والتز در آن با واکنش خوب منتقدان مواجه شد. والتس در این فیلم با کیت وینسلت، جان ریلی و جودی فاستر همبازی بود.

اما دومین نقطۀ درخشان در کارنامۀ بازیگری کریستف والتس باز‌هم با بازی در فیلمی از کوئنتین تارانتینو رقم خورد: «جانگوی از بند رسته» محصول سال ۲۰۱۲ که در آن نقش یک قاتل مزدبگیر آلمانی به نام دکتر کینگ شولتز را بازی می‌کرد، کسی که به شخصیت اصلی فیلم یعنی جانگو که برده‌ای سیاهپوست بود کمک می‌کرد آزادی‌اش را به دست آورد. همچون همکاری قبلی‌اش با تارانتینو، این بار نیز والتس جوایز اسکار، بفتا و گلدن‌گلوب را برای بازی در این فیلم به دست آورد و به یکی از سه‌نفری تبدیل شد که در طول تاریخ مراسم اسکار موفق شده‌اند دو جایزۀ اسکار نقش مکمل را با کارگردانی یک نفر به دست آورند. وی هم‌چنین تنها بازیگری است که برای بازی در فیلمی از تارانتینو جایزۀ اسکار را به دست آورده است.

عضویت در هیئت داوران جشنوارۀ فیلم کن فرانسه در سال ۲۰۱۳ و عضویت در هیئت داوران جشنوارۀ فیلم برلین در سال ۲۰۱۴ از فعالیت‌های بعدی والتس بوده‌اند. او در سال ۲۰۱۴ نیز پرکار بوده و در سه فیلم بازی کرده است: «ماپت‌ها تحت تعقیب»، «رؤسای مزخرف ۲» و «چشمان بزرگ» که برای آخری که اثری از تیم برتون است موفق شد نامزدی گلدن‌گلوب را به دست آورد. پروژۀ مهم بعدی والتس فیلم بیست و چهارم از مجموعه‌فیلم‌های «جیمز باند» خواهد بود.

منابع: ۱- سایت WIKIPEDIA ۲- سایت IMDB

 

موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، بهرين هاي سينما دنيا و افغانستان
[ 2014/12/14 ] [ 11:45 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

عکسمحمد شوری


*زمان و اندیشه سلسله مطالبی است که در نشریه توانا(بعدا تعطیل شد)در موضوعات مختلف توسط اینجانب بانام مستعارعلی میثمی به چاپ می رسید.این قسمت درشماره۳۸در۱۰خرداد ۱۳۷۸ هفته نامه توانا درج شده است.که اینک برای استفاده و دسترسی کاربران به ترتیب و به شکل جداگانه مرتب در تریبون زمانه چاپ خواهم کرد. این سیزدهمین قسمت است.
آیة‌الله خامنه‌ای: امروز مطبوعات آزادند تا هر آنچه که می‌خواهند بنویسند ولی انتشار مطالب بی اساس نمی‌تواند آزادی مطبوعات را متزلزل کند.(روزنامه رسالت ۲۰/۱۱/۱۳۷۱)
حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی : به اعتقاد من هم به نفع جامعه وهم به نفع مطبوعات است که فضای تمیز حق و باطل توسط مردم در کشور وجود داشته باشد. دراین فضا مقداری قربانی خواهیم داد. اما قربانیان که درمحیط خفقان و سانسور و رمزگویی بوجود مِی‌آیند خطرناک‌ترخواهد بود. گاهی این جریان تبدیل به موج می‌شود و همه چیز را با خود می برد.(روزنامه جمهوری اسلامی ۲۸/۵/۱۳۷۶)
سید مرتضی نبوی نماینده تهران ومدیر مسئول روزنامه رسالت: توطئه برخی از نشریات داخلی درکشورجدی است. هدف برخی از مطبوعات داخلی هتاکی به احکام اسلام و قرآن سلب ایمان جوانان و درنتیجه براندازی نظام است. به بعضی از نشریات داخلی دراین زمینه میلیونها دلار از طریق کشورهای غربی کمک می‌شود.(روزنامه اخبار ۲۶/۷/۱۳۷۷)
مجله بیان به مدیر مسئولی حجةالاسلام سید علی اکبر محتشمی پور: مروری بر مجلات و نشریات موجود به خوبی این واقعیت را آشکارتر می‌کند که عده‌ای از روشنفکران عقب مانده و واپس‌گرا که هنوزدرحال و هوای دوران قبل از انقلاب به سر می‌برند وهنوزدربسترفرهنگ ۲۵۰ ساله گذشته فروخفته‌اند. درتلاشند تا این فرهنگ و ارزشهای بربادرفته را دراین مملکت احیاء کنند و درتلاشند که درحیطۀ فرهنگ و هنرجنبشی را که دیگرهم فکرانشان درعرصۀ سیاست و نظامی‌گری نتوانستند پدید آورند اینان با استفاده از جنبش فرهنگی زمینه‌های تحقق آن را فراهم آورند. (مجله بیان – آذر ۱۳۶۹)
تیمسارنقدی مسئول حفاظت اطلاعات نیروی نتظامی: دشمن پیش روی کرده مواضعی را تصرف کرده است ومست ازاین پیروزی آماده پیشروی‌های بزرگتر است. تصورآتش بس همانقدرخام است که تصور صلح درابتدای جنگ. متأسفانه تاخت وتاز در عرصۀ مطبوعات درحدی است که می‌توان آن را به یک کودتای مطبوعاتی تعبیرکرد.(روزنامه جهان اسلام ۲۲/۷/۱۳۷۷)
محمد جواد لاریجانی نماینده مجلس: با امکانات بیت المال غالب مجلات و روزنامه‌هایی پیدا شدند که یک صدا طبل علیه نظام را می‌زدند و ریشه‌های نظام در امور هدف قرار می‌دادند.(روزنامه قدس ۲۶/۷/۱۳۷۷)
امام جمعه گناوه: عوامل اجنبی درلباس سردبیر، خبرنگارو روزنامه نگار، ایمان را از مردم و جوانان می‌گیرند و آنها را نسبت به ارزشها بی تفاوت می‌کنند.(روزنامه اخبار ۱/۷/۱۳۷۷)
علی اکبر پرورش، عضو هیأت مؤتلفه اسلامی : به کارگیری ادبیات بسیار قوی در نوشتارها و انتشارکتاب از سوی یک روحانی درخصوص نفی حکومت دینی، انعکاس مقالات برخی نویسندگان معاند دربرخی ازجراید از جمله اقداماتی است که از سوی روشنفکران طی سالهای اخیردرجهت محو حکومت دینی صورت گرفته است.(روزنامه رسالت)
سردار رحیم صفوی، فرمانده کل سپاه پاسداران: درحال حاضرشرایط را برای همه بازگذاشته‌ایم و اجازه چاپ مطلب و روزنامه دارند اما درموقع مناسب سراغ آنها می‌رویم مامنتظریم تا میوه کال برسد!(روزنامه اخبار ۱۳/۳/۱۳۷۷)
یادداشت روزنامه کیهان درسال۱۳۵۷:مطالبی که این روزها در بارۀ روزنامه‌ها از قول صاحب امتیازان آنها جعل می‌کنند نشان می‌دهد که حقیقت تا چه اندازه برای آنهایی که که مردم و خواستها و آرزوهایشان را درک نمی‌کنند خطرناک و تحمل ناپذیر است. وقتی این شایعه پراکنی‌ها به صورت یک سیاست در می‌آید و حتی به اصطلاح به صورت ظریف و زیرکانه در لابه لای خبرهای رادیو و وسایل ارتباط جمعی که حال نفوذ و سیطرۀ قدرت بر آنها محرز است. سربرمی‌آوریم عزم و ایمان نویسندگان و خبرنگاران روزنامه‌ها دراستقامت در سنگری که مردم و توده‌های میلیونی آن راتائید می‌کنند بیشتر می‌شود. گیریم که این جبهه وسنگر ازهمه سوی جهان زیرآتش و رگبار تهمت و کین قرارگیرد.(روزنامه کیهان ۱۶/۱۱/۱۳۵۷)


موضوعات مرتبط: اسلامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی
[ 2013/3/3 ] [ 13:12 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]



عکسمحمد شوری


زمان واندیشه(۱۴)دکتر علی شریعتی—————————————-
*زمان و اندیشه سلسله مطالبی است که در نشریه توانا(بعدا تعطیل شد)در موضوعات مختلف توسط اینجانب بانام مستعارعلی میثمی به چاپ می رسید.این قسمت درشماره۳۹در۲۵خرداد ۱۳۷۸هفته نامه توانا درج شده است.که اینک برای استفاده و دسترسی کاربران به ترتیب و به شکل جداگانه مرتب در تریبون زمانه چاپ خواهم کرد. این چهاردهمین قسمت است.
دکتر شریعتی: خدایا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان؛ اضطرابهای بزرگ، غم های ارجمند و حیرت‌های عظیم به روحم عطا کن!
لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیزبه جانم ریز!

خدایا: به من تقوای ستیز بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و ازتقوای پرهیز مصونم دار، تادرخلوت عزلت نپوسم.
اگرتنها ترین تنها ها شوم، بازهم خداهست. او جانشین همۀ نداشتن هاست. نفرین‌ها وآفرین‌ها بی ثمر است.
(بمناسبت ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۶ روزدرگذشت شهید دکترعلی شریعتی)
شهید دکتر بهشتی : مرحوم شریعتی یک قریحۀ سرشار و یک اندیشه پویا و جستجوگر و یک اندیشه نا آرام بود. اندیشه‌ای که همواره در پی فهمیدن و شناختن بود. (روزنامه جمهوری اسلامی ۳۰/۳//۱۳۶۰)
آیةالله خامنه‌ای : به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می‌کنند یک چهره هم چنان مظلوم است و این بدلیل طرفداران و مخالفان اوست.(روزنامه جمهوری اسلامی ۳۰/۳/۱۳۶۰)
سید حمید روحانی نویسنده کتاب نهضت امام خمینی : به گفته مجاهد شهید شادروان شریعتی : امروزهر نهضتی که درکشورهای اسیر بپاخیزد فرمول تفسیرات آنان این است که اگر منافع آمریکا را تهدید کند دستاورد کمونیسم است و اگر به کمونیست‌ها بتازد ساخته آمریکاست واگر به هردوتاخت موجی است که از انگلستان یا فرانسه برانگیخته و اگر به آمریکا شوروی انگلیس و فرانسه همه یک جانبه حمله برد آن وقت است که تهمت فاشیست ومرتجع! (کتاب نهضت امام خمینی ج ۱ ص ۱۴)
مرحوم مهندس بازرگان : مسلماً مصیبت بود که یک کلاهی دیپلم گرفته از مدارس جدید و فکلی فرنگ رفته که دکتر درجامعه شناسی شده است دم از قرآن و اسلام بزند. کتاب فاطمه فاطمه است بنویسد. در دانشگاه مشهد درس اسلام شناسی بدهد و بخواهد جوانان مملکت را با زبان علمی و اجتماعی و سیاسی روز به طرف خدا واسلام و تشیّع سوق دهد. آنهم نه شیعۀ صفوی، بلکه شیعۀ علوی وانقلابی. چه رسد به اینکه به مراجع تقلید ایراد گرفته و بگوید چرا کار تحقیقی نمی‌کنید… این نکته از بدیهیات جامعه شناسی است که نه هیج کاسب از همکار خوشش می‌آید و نه هیچ صاحب دانش و هنرمند یا تاجر… روانشناسی بشر همیشه در برابرنوآوری مقاومت داشته است. از این رو عکس العمل دربرایر شریعتی نمی‌توانست تند نباشد.(کتاب شخصیت و اندیشه دکتر علی شریعتی ص ۲۴ )
آیةالله طالقانی: شریعتی در دوره‌ای که اسلام زنده باد گفتنش جرم بود شروع کرد جوانان را جذب کردن. دنبال تحقیق رفت، کتاب خواند، تفکرکرد، اندیشید، هجرت کرد و با مردم دنیا و مکتب‌های مختلف آشنا شد. بتدریج آفاق ذهنش باز شد و آنچه که باید بداند از یک اسلام متحرک انقلابی دریافت و به کشورخود بازگشت.(ازنشریه ویژه نامه سمیناردکترشریعتی وتجددحیات تفکراسلامی ص ۳۵)
دکتر علی شریعتی : نقد یک شخص، یک مکتب یا یک اثر اولاً از نظر فنی، اصول و ضوابط معین و دقیقی دارد که درحکم درس‌های ابتدایی است. ولی بسیار ضروری است که باید آن که می‌خواهد به این کار بپردازد فراگیرد. این اصول ابتدایی را نداشتن و آنگاه به بررسی وانتقاد پرداختن آن چنان جهل مرکب مضحکی است که مانند کسی است که در مسابقه اتومبیل رانی شرکت کند و هنوز پشت فرمان اتومبیل نشستن و روشن کردن و کلاج گرفتن ودنده عوض کردن را حتی یکبار به چشم خود ندیده باشد و فقط همین قدر درهمان پشت کوه و زندگی چادرنشینی و خرسواری افواهی شنیده باشد که خارجی‌ها خیلی به مسابقه اتومبیل رانی علاقه دارند واین ورزش در فرنگستان رایج است!(مجموعه آثار ش ۳۴ ص ۸۹)
گفتنی است این تمام مطلبی نبود که برای « یادبود دکتر علی شریعتی » تهیه کرده بودم؛ بندهایی از آن حذف گردید؛ که درذیل خواهید خواند:
امام خمینی: جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی، ایده‌الله تعالی؛ پس ازاهداء سلام، تلگراف‌های زیادی از اروپا و آمریکا ازطرف اتحادیه‌های انجمن‌های اسلامی، دانشجویان اسلامی دراروپا و انجمن‌های اسلامی دانشجویان در آمریکا از بخش‌های مختلف و از سایر برادران محترم خارج کشور« ایده هم الله تعالی » در فقد دکترعلی شریعتی واصل شد و چون جواب به تمام آنها از جهاتی مّیسرنیست و تفکیک صحیح نمی‌باشد، از جنابعالی تقاضا دارم تشکر اینجانب را به همه برادران محترم « ایده هم الله تعالی » ابلاغ نمائید.(صحیفه نور ج۱ ص ۲۲۷ مرداد ماه سال ۱۳۵۶)
حجةالاسلام سید محمود دعائی، مدیر مسئول روزنامه اطلاعات: شریعتی یکی از شیفتگان ومخلصین امام بود و باشناختی که ما از مخالفین دکتر داشتیم می‌دانیم که مخالفین دکتر، عمدتاً دقیقاً مخالفین خود امام بودند.(مجله سروش ش ۱۰۲ – ۱۳۶۰)
سید حمید روحانی نویسنده کتاب نهضت امام خمینی : شریعتی درپی آزادی از زندان، طبق اسناد موجود، هیچگونه دیدار رسمی که در پرونده او ثبت شده باشد با مقامات ساواک تا سال ۱۳۴۷نداشته است. لیکن ساواک او را زیرنظر داشته و کارکرد اورا ارزیابی می‌کرده است. بارها درگزارش ساواک در باره شریعتی آمده است که:« ازنامبرده فعالیتهای مضّره‌ای دیده نشده است.» لیکن درسال ۱۳۴۷ گزارشی پیرامون ارتباط نامبرده با برخی عناصرکمونیست به ساواک می‌رسد. ساواک مشهد برای بدست آوردن درستی یا نادرستی گزارش یاد شده با شریعتی به گفت و گو و مصاحبه می‌نشیند. دراین گفت و گو « ضعف روحی»، « سازشکاری » و زمینه فکری شریعتی برای همکاری با رژیم شاه برای ساواک مشهد بیشترروشن می‌شود… بدین گونه زمینه دادوستدهایی سیاسی ونامه پراکنی‌های شریعتی با مقامات ساواک آغاز می‌گردد. ( کتاب نهضت امام خمینی جلد سوم ص ۱۵۲ )
امام خمینی : امروز قلمهای مسموم درصدد تحریف واقعیات هستند باید نویسندگان امین این قلمهارا بشکنند.( از کتاب نهضت امام خمینی ج ۲ ص ۵ – ۵/۴/۱۳۵۷)
امام خمینی:.. یک سنخ دیگر این است که قبل از ماه مبارک، قبل از ماه محرم (دراین دو ماهی که اجتماع مسلمین است) قبل از اینکه این دو موسوم بیاید یک چیزی توی کار می‌آورند. ما دیدیم که دردو سه سال (که حالاهم تتمه اش هست) چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید، با هم اختلاف؛ اهل منبر واهل محراب و اهل بازار و اهل کذا. یکی ازآنطرف کشید و یکی از این طرف کشید … قوا راهدر دادند و اعلیحضرت با کمال آرامش اموال این ملت را خوردند و سلطه‌اش راتحکیم کرد بر آنها…هدر دادند قوای خودشان را چند سال الآن هم دنبالش هستند. بعد از آن دوباره یک چیزی دیگری را آوردند … درآنوقتی که شما می‌خواهید اجتماع باهم پیدا کنید وآنهایی که می‌ترسند که مبادا در این اجتماعات چه بشود، یک هم چنین مطلبی را پیش می‌آورند یکقدری کهنه که می‌شود، یک چیزدیگری پیش می‌آورند « علی شریعتی» چقدرقوای مارا قوای اسلامی راتحلیل بردند وهمه را به هم متوجه کردند و همه قدرتها راکوبیدند برای اختلاف بین این اهل منبر و دادوقال که اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده چه …الآن هم این اختلافات هست…( صحیفه نور ج ۲ ص ۲۵۰ – ۹/۸/۱۳۵۷)
آیةالله خامنه‌ای: شریعتی در سال ۴۳ که از خارج از کشور برگشته بود دربدو ورود دستگیر شد و زندان رفت با برادرمان آقای دکترباهنردرهمان سال و درهمان زندان هم زندانی بودند مدتی؛ و بعد از آنکه آقای باهنراز زندان آزاد شده بودند به من گفتند جوان مسلمان عمیقی است وخیلی به ایشان اظهار امیدواری می‌کردند.( مجله نورعلم ش ۶و ۸ و کیهان هوائی بهار ۱۳۶۹)
آیةالله مهدوی کنی : نوشته‌ها و سخنرانی‌های دکتردرروحیه جوانان درآن زمان و در برابر رژیم سابق نقش سازنده‌ای داشت…
آقای دکتر و برداشت‌های وی را نمی‌توان وحی منزل تلقی کرد و به این لحاظ جوانان باید نکات مثبت و منفی آثار اورا ازهم تفکیک کنند تا دچار سردرگمی نشوند.( روزنامه کیهان ۲۹/۳/۱۳۶۲)
مرحوم محمد تقی شریعتی ( پدر دکتر علی شریعتی ): کلینی قائل به تحریف قرآن است! کسی که بر چنین گمراهیست که قرآن را تقلیل یافته می‌داند، بلکه برچنین کفری آشکاراست، چطورما روایت او را قبول می‌کنیم؟ گفتم آقایون شما که اینجا نشسته‌اید همه اهل علمید، شما را بخدا دکترعلی شریعتی درتمام کتابهایش، همه اشتباهاتش را روی هم بگذارید به میزانی است که در نظرغیرشیعه همه روایات شیعه را از اعتبار بیندازد؟ چنین اشتباهی دکترشریعتی کرده؟ کجا کرده؟ شما الآن به کلینی ارادت می‌ورزید و هیچکس برای این اشتباه نمی‌گوید کتاب کافی را باید کنار گذاشت؛ در صورتیکه او قائل به این است که قرآن کامل پیش امام (ع) است و… دکتر شریعتی کجا چنین اشتباهی کرده که همه روایات شیعه را ازاعتباربیندازد؟ و تازه اشتباهاتش، مصامحه‌هایی است که بعضی ازجاها بکاررفته. عرض می‌کنم که یک اشتباه عمقی که صدمه بزند به افکار و عقاید مردم، دکتر شریعتی ندارد؛ کجا دارد؟ بعضی اختلاف سلیقه است. ( کتاب دکتر شریعتی از دیدگاه شخصیتها ص ۱۰۲)
دکتر شریعتی: حضرت آیة‌الله! امروز دیگر مردم « عوام کالانعام » نیستند. هم آگاهی اجتماعی پیدا کرده‌اند و هم غالباً با کتاب سروکار پیدا کرده‌اند. وقنی نامه حضرت مستطاب عالی رسید که درآن تصریح فرموده بودید به حسینیه ارشاد نروید… همه از خود با تعجب می‌پرسیدند که امروز دیگر این طرز حرف زدن بسیار کهنه شده است .( ازنامه ایشان به آیة الله میلانی – مجموعه آثار ۳۴ ص ۱۰۱)
آیة الله شهید مرتضی مطهری : برادرعزیز دانشمندم، جناب آقای دکترعلی شریعتی؛ قلب خود شما گواه است که تا چه اندازه به شما ارادت می‌ورزم و به آینده شما از نظر روشن کردن نسل جوان به حقایق اسلامی امیدوارم. خداوند مثل شما را فراوان فرماید. (مجله سروش ش ۱۰۲)
که البته ناقص چاپ شد!

همچنین مطلب زیر رابرای یکی از مطبوعات ارسال کردم که چاپ نشد:
شریعتی ؛درکی نو ازدینمشکل همچنان باقی است!
قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی درایران، دین ومذهب درحاشیه بود؛ یعنی تنها به عنوان یک رفتار سنتی و کلیشه‌ای عینیت داشت. درآن زمان « ازمیان معتقدین به دین و مذهب درجامعه ما، اکثریت دریک محدوده بسیار بسته‌ای زندگی می‌کردند، درآن محدوده از محل خودشان و از گروه اجتماعی خاص پیرامونشان تجاوز نمی‌کردند. ازخبرها و حوادث و جریاناتی که دربیرون می‌گذشت، اطلاعی نداشتند.آنها وجدانشان آرام بود. مسئولیتشان سبک و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه بود. و اساساً برای کسی که چنین محیط وجامعه ای و طرزتفکری داردهیچ کاری وهیچ ناهنجاری پیش نیامد که او احساس مسئولیت بکند. او مشغول کار بوده و اطرافیانش هم همه متدین بوده‌اند. مراسم مذهبی هم اجرا می‌شد نمازودعاهم می‌خواندند، روضه و روزه هم می‌گرفتند و درمراسم‌های دینی هم شرکت می‌کردند. بنابراین هیچ حادثه بزرگی و خطرخطیری پیش نیامده که یک کار حتمی، فوری و سنگینی و تازه‌ای انجام دهند. چیزی عوض نشده که خودش راعوض کند. راهش، سخنش وطرز فکرش را »۱ اما این چنین نماند! دنیای تازه، فهم تازه هم می‌طلبد.
اسلام اگردین ماندگار و ابدی است. اگر راهنمای عمل توده‌ها در تمامی زمانهاست، باید فهم تازه ازآن راهم بدست آورد ودرکی نو ازآن جاری وساری ساخت. و معلم شهید دکترعلی شریعتی این چنین کرد؛ و بافهم ودرکی نووبدیع ازمکتب اسلام، عصرخویش راسیراب نمود. او از جمله احیاءگران دین است که مذهب و عقیده دینی را از حاشیه بودن بیرون آورد ودین را به میان جوانان و قشرتحصیلکرده برد. پیروزی انقلاب اسلامی درایران و تأسیس نظام جمهوری اسلامی تا حدود زیادی مرهون فهم و نگاه شریعتی از اسلام است.
نظام جمهوری اسلامی ایران نیز، مکتب اسلام را مسیرحرکت درحاکمیت قرارداد و عنوان کرد که می خواهد رفتارهای اجتماعی– فردی مردم را براساس اصول اسلام راستین و ناب هدفمند وقانونمند سازد. اما آیا دراین مدت، این آرزو عملی شده است؟! اکنون بیش از۲۰ سال از این تجربه می گذرد ولی آنچه نماد عینی دارد آن چیزی نیست که همواره شعار آن را داده‌ایم.
فهم و درکی که ما ازدین – باتوجه به اینکه حاکمیت هم برمبنای دین است – ارائه داده‌ایم نتواسته است با دنیای امروز طرازشود. پاسخگوی روحهای تشنه نیست. و به قول استاد عبدالکریم سروش « محبوب های دوران کودکی عقلانی »!
معلم شهید درسال ۵۱ چنین روزی را پیش بینی کرده بود؛ او درسخنرانی معروف خود تحت عنوان « نیایش » چنین می‌گوید:
« فردا این نسل متوسط، واسطه میان نسل گذشته وآینده فرهنگ مذهبی ما و فرهنگ استعماری آینده نسلی که به هرحال پیوسته به یک روح مذهبی بوده ونسل گسسته‌ای که پوک وپوچ پرورده خواهد شد، این نسل واسط وجود دارد. این نسل همیشه نیست. این گروه همیشه نخواهد بود. اینرا به شما عرض کنم که ۱۰ سال دیگر، ۱۵ سال دیگر، ۲۰سال دیگر، اگر حسینیه‌های ارشادی وجود داشته باشد توی این مملکت و بگذارند که وجود داشته باشد و بهترین برنامه‌ها هم برای جوانان و تحصیل کرده‌ها و دانشجویان ونسل دانشگاهی داشته باشید وبراساس مذهب، دیگر مثل امروز چنین ازدحامی نخواهد شد، این چنین استقبال نخواهد شد. این چنین نخواهد بود که برای یک جمع دینی، هزاران دانشجو ۷ ساعت ۸ ساعت دربدترین شرایط بیایند و به حرف مذهب گوش بدهند دیگردغدغه مذهب دردرونش نخواهد بود اگرنجنبیم و اگر کاری نکنیم.»۲
آری اگر نجنبیم و اگر کاری نکنیم! اما متأسفانه، اکنون که بعد از ۲۰ سال، بازیک شخصی روحانی که تلمّذ درحوزۀ دین داشته و از این حاکمیت هم پذیرفته شده ومقبول قلوب تشنه روحهای ناسیراب شده از اسلام قرارگرفته است. وقتی او هم همانند شریعتی توانست همه را جمع کند! و وقتی ازدین وآزادی می‌گوید، همانهایی را که مرحوم شریعتی آن زمان گفت آیا می‌توانیم ۲۰ سال بعد آنان را این چنین جمع کنیم با حرفهای بی‌ارزش همان فهم سنتی و قشری نگریستن ازدین، مثل سوت زدن و کف زدن را مترادف با سیلی خوردن اسلام دانستن و یا ذکر این مطلب درنماز جمعه که کسانیکه شعار آزادی را می‌دهند، کسانی هستند که شب در پستوی خانه‌شان فیلمهای آمیزش زن و مرد که درآمریکا پخش می‌شود را می‌بینند وچون کاری نمی‌توانند صورت دهند شعار آزادی سرمی‌دهند!
و یا وقتی که با یک فیلم آدم برفی، اسلام و تعصب دینی را در خطر می‌بینند و وقتی …
آری وقتی فهم و درک ما ازدین اینگونه باشد، چه باک که اسلام گریزی از سوی جوانان سرعت گیرد؟ رنجی که شریعتی سالها تحمل کرد تا توانست جوانان این مرز وبوم را با فرهنگ و روح اسلام راستین آشنا وآنان را جذب دین کند، اکنون بقول خود دکتر شریعتی بواسطه جنگ « مذهب علیه مذهب » کاربرد پیدا کرده و…
اگر بخواهیم از قافلۀ تمدن علم، پیشرفت دانش وآگاهی امروزی عقب نمانیم و همراه با آن باشیم باید فهم و درک ما از مذهب ودین، متوازن با دنیای پیچیده امروزی باشد، باید شناخت وجهان بینی ما « امروز» را درک کند. اما متأسفانه باید گفت: « مسأله اساسی که امروز مطرح است این است که ما به عنوان طرفداری از مذهب و هم چنین به عنوان اعتقاد به تشیع در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده جدیدمان متهمیم.» ۳
ما نمی‌توانیم با دنیای جدید و تمدن جدید همراه با وسایل و امکانات جدید و فوق مدرن برخوردی بسته ومنفی داشته باشیم. دنیایی که درآن ماهواره، اینترنت وانواع و اقسام وسایل اطلاع گیری واطلاع رسانی درآن خلق و تولید شده و می‌شود. ما دروازه‌های خود را برروی آن نمی‌توانیم ببندیم. ما برای هدفمند کردن رفتارهای فردی و اجتماعی بر اساس دین، چشم و گوشهای خود را نمی‌توانیم ببندیم.
ما اکنون با انبوه جوانان و قشرهای تحصیلکرده‌ای مواجهیم که ذهن سیال آنان، آن به آن به دنبال راهی نو ومسیری تازه است. مسیری که بتواند روح سرشارازذوق و خلاقیت جوان را سیراب کند و بقول شریعتی: « کسانیکه در یک جوّ دیگر و نسل دیگری پرورده شده‌اند و مثل من فکر می‌کنند، اینجا دچاریک تناقض، یک بلاتکلیفی و یک رنج بزرگ هستند، نمی‌توانند آرام بمانند، جوانها و تحصیلکرده‌ها و کسانیکه امروزبا فرهنگ جهان آشنا هستند وازطریق مختلف افکار وعقاید فلسفی و اجتماعی جهان را می‌شناسند و درعین حال می‌خواهند در برابرهمه اینها مقاومت کنند و بمانند و به مذهب خودشان و ایمان نخستین خودشان وفادار بمانند، دچار یک مسئولیت بزرگ و یک رنج بزرگ هستند. »۴
آری ما درمرحله کنونی انقلاب دارای یک مسئولیت بسیار بزرگی هستیم وآن نوع نگاه ما به دین است. نگاهی که می‌بایست با دنیای امروزسروکارداشته باشد و همسان با آن بتواند درمسیر حرکت زندگی ما، طراوت و شادابی خود را حفظ کند. این حرکت عملی نیست. مگر همانکه قرآن فرمود: « ان الله لایغیروا مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » و بقول دکتر شریعتی: « تامردم بیدار نشوند و وجدان آگاه اجتماعی نیابند، هرمکتبی و هر نهضتی عقیم ومجرد خواهد ماند.»۵
جلوگیری از این کار تنها بستگی به نوع وفهمی که ما ازدین برای عصر خود بیان می‌کنیم دارد. کاری که شهید شریعتی درعمر اندک ولی پربار خود کرد. اوعصرخودرا خوب شناخت و باشناخت ازآن و فهم دین ودرک خود از مذهب راهم بیان کرد.
البته افتادن درمسیر چنین راهی، شجاعت و شهامت طلبی می‌طلبد! قربانی هم باید داد! چون ما زمانی را داریم طی می‌کنیم که درآن به کسانیکه همچون شریعتی دین و مذهب را به سوی جوانان سوق می‌دهند انواع واقسام اتهامات و برچسب‌ها زده می‌شود. به جرأت می‌توان گفت باطن اکثرمنشا جبهه گیری علیه شریعتی ومثل ایشان تنها هوای نفس است! حسادت، عُقده خود برزگ بینی و ضعف شخصیت است !
بقول مرحوم مهندس بازرگان : « مسلماً مصیبت بود که یک کلاهی دیپلم گرفته از مدارس جدید و فکلی فرنگ رفته که دکتر در جامعه شناسی شده است، دم ازقرآن و اسلام بزند کتاب فاطمه فاطمه است بنویسد، دردانشگاه مشهد درس اسلام شناسی بدهد و بخواهد جوانان مملکت را با زبان علمی و اجتماعی و سیاسی روز به طرف خدا و اسلام و تشیع سوق دهد. آنهم نه شیعه صفوی بلکه شیعه علوی و انقلابی چه برسد به اینکه به مراجع تقلید ایراد گرفته بگوید چرا کار تحقیقی نمی‌کنند… اما طبیعی بود که چنین باشد. این نکته ازبدیهیات جامعه شناسی است که نه هیچ کاسب ازهمکار خوشش نمی‌آید و نه هیچ صاحب دانش و هنرمند یا تاجر براحتی تحمل کشفیات تازه یا فن و کالاهای نوظهور را نمی‌نماید. رواشناسی بشر همیشه دربرابر نوآوری مقاومت داشته است. »۶
فهم درست از اسلام و چیدن بساط اندیشه دربستر آزادی این امکان را می‌دهد که حاکمیت نظام جمهوری اسلامی در نهادینه کردن فرهنگ اسلام موفق شود، اما متأسفانه روح اخباریگری و اخباریگری نگریستن در فضای بعد از انقلاب اسلامی به نوعی شکل گرفته و دربرخورد بامسائل نظری دراسلام طرح وبیان آن ازدیدگاههای مختلف البته بارنگ و لعابی از آزاد اندیشی دوباره زنده شده است.
بقول شریعتی: « دیکتاتوری و آزدای ازاین جا ناشی نمی‌شود که یک مکتب خود را حق می‌شمارد یا ناحق؛ بلکه از این جا ناشی می‌شود که آیا حق انتخاب را برای دیگران قائل است یا قائل نیست.»۷

باید گفت حق انتخاب حق نوع برداشتی که از اسلام می‌کنیم وفهمی که از اسلام می فهمیم کانالیزه شده است. و این همان روح اخباریگری است. درحالیکه قرآن می‌فرماید: « فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه »
« اسلام یا تشیع رانباید در شعارها و ابراز احساسات ومظاهر و اداها وحُب و بُغض‌های تاریخی و… جستجو کرد. بلکه درنوع شناخت، نوع تلقی جهان بینی نظام اجتماعی نقش سیاسی، شکل رهبری، زیربنای اقتصادی موضع گیری طبقاتی وبالاخره سیستم ارزشهای اجتماعی – انسانی، تاریخی و اخلاقی باید جست وازاین رو است که می‌گوئیم چه بسا بی مذهب‌ها – که انسانند- از بسیاری متعصبین مذهبی به روح مذهب نزدیک ترند »۸

و« انقلابی شدن بیش ازهر چیزمستلزم یک انقلاب ذهنی، یک انقلاب در بینش و یک انقلاب در شیوه تفکرماست » ۹
و« اجتهاد برجسته ترین شاخصه روح علمی و بینش اعتقادی اسلام است و نه تنها موجب می‌شود که اندیشه اسلامی در قالب‌های ثابت زمان متحجر نشود و فهم مذهبی و قوانین واحکام دینی به صورت سنت‌های راکد و تعبدهای موروثی و اعمال تکراری عبث و بی روح درنیاید و درمسیر تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی ومرگ و زاد، نیازها و مقتضیات زندگی از حرکت باز نایستند و بازمان و زمینه جدید بیگانه نگردد و همواره نوبماند ومترقی و ضروری بلکه عاملی است که طرز تفکراسلامی پیشاپیش زمان همواره درحرکت وکمال باشد ودرطی تاریخ توسعه و تکامل وغنای بیشتر یابد. و نه تنها از زمان عقب نیفتد که زمان رانیز با خویش به جلو براند و از رکود و توقف روح اجتماعی وفکرعلمی جامعه اسلامی مانع گردد.۱۰
البته این هنگامی محقق می‌شود که ما نه تنها فهم ودرک خود را ازدین عین حقیقت نپنداریم وبرای هرچه و هر چیزی، خطوط قرمز فراوانی نکشیم و همه چیز را با هاله‌ای از تقدس و مقدس‌گرایی موضع‌گیری نکنیم! زیاده روی و افراط در نوع نگاه ماه از مقولات مذهبی که بعضی ازآنها رنگ و بوی حکومتی و سیاسی هم دارند. بد تعریف کردن ازآن و پیش شرط ها و قیودات ذهنی خود را عین اسلام ناب پنداشتن مانند نوع نگاه ما از امر بمعروف ونهی ازمنکر، ولایت فقیه، آزادی، حجاب و…همه می‌تواند ما را به رکود وتوقف بکشاند. بقول شهید شریعتی: « از بد دفاع کردن تا نفی کردن راهی نیست!».
شریعتی عصر و زمان خود را خوب شناخت و فهم ودرک درستی از دین راهم متناسب با آن بیان کرد ودردمندانه فریاد کشید: « این نسل دارد ازدست می‌رود، این نسل درمیان دو پایگاه تجدد و تقدم، دوقطب مجهز شکل گرفته سنت وبدعت، اُملیسم وفُکلیسم، ارتجاع و انحراف، مقلدین گذشته ومقلدین حال، کهنه پرست وغرب پرست متعصب مذهبی و متعصب ضد مذهبی، تنها مانده وبی پایگاه وبی پناه این نسل نه درقالب‌های قدیم موروثی مانده است ونه در قالب‌های جدید وتحمیلی و وارادتی شکل گرفته وآرام یافته، درحال انتخاب یک ایمان است ونیازمند وتشنه است آزاد است اما آواره از مذهب، آنچنان که هست و بر او عرضه می‌شود گریزان است وازآن نومید. ایدئولوژی‌های غرب را، مدهای فکری را و تیپ‌های اخلاقی و اجتماعی زندگی مدرن را و استعمارفرهنگی جدید را نپذیرفته و درجستجوی مکتبی است که به او انسان بودن و به جامعه‌اش آزادی و آگاهی و عزت و به اوایمانی روشنگر و سلاحی اعتقادی درمبارزه باجهل وذلّت واسارت وعقب ماندگی و تضاد طبقاتی ببخشد. اگرمی‌دانید که اسلام راستین می‌تواند به او پاسخ این نیازها را بدهد اگر معتقدید که تشیع راستین علوی به او چنین سلاحی رامی بخشد، برای او، برای اسلام وبرای تشیع کاری بکنید. برای او یک پایگاه آموزشی، یک تکیه گاه، تبلیغ، یک جریان فکری نیرومند و نو و اثر بخش و متناسب با زمان او ونیازاو وزبان او خلق کنید. این خوراکهای فکری، این کتابهای مذهبی و این شکل تبلیغ از مذهب او را به ایمان شما نمی‌کشاند. در برابرصدها ایدئولوژی ومکتب فلسفی و اجتماعی وعلمی امروزی که از تمدن جدید براوهجوم آورده‌اند، نمی‌تواند بایستد. آنچه هست تنها نسل قدیم وفادار به مذهب وسنت را اشباع می‌کند، برای این نسل کاری بکنید. برای اوخوراک فکری تازه فراهم کنید. برای حرف زدن با او برای شناساندن اسلام تشیع وفرهنگ وتاریخ وایمان و توحید وقرآن ومحمد وعلی وفاطمه وکربلا وامام و عدالت وامامت وجهاد واجتهاد و… زبان تازه‌ای بیافرینید دست به خلق یک رنسانسی اسلامی، یک نضهت انقلابی- فکری، یک جوشش نو ونیرومند شیعی بزنید وبودجه‌های مذهبی‌ها، خدمت‌های دینی را، فعالیت‌های اسلامی را به طرح اسلام و راستین دراین عصر وبرای این نسل صرف مکنید وگرنه این نسل ازدست می‌رود. این فرصت از میان می‌رود. این ایمان واین مذهب به فردا نمی‌رسد. هنور که می‌توان وهنوز که می‌توانید کاری کنید.»۱۱
اما باید به روح بلند شهید شریعتی گفت: ای معلم شهید مشکل همچنان باقی است! و اززبان شریعتی باید گفت: « آنکه مسئول است مسئول ساختن، نباید ویران کردن را بیاموزد.۱۲
———————–
۱- پدر، مادر، ما متهیم . انتشارات شبدیز ص ۱و۲
۲- همان ص ۲
۳- همان ص ۳
۴- همان ص۴
۵- مجموعه آثار شماره ۴ – ص ۸۹
۶- کتاب شخصیت و اندیشه دکترعلی شریعتی ص ۲۴
۷- مجموعه آثار شماره ۷ – ص ۱۳۰
۸- مجموعه آثار شماره ۲۶ – ص ۳۲۳
۹- مجموعه آثار شماره ۲- ص ۱۶۷
۱۰- اجتهاد ونظریه انقلاب دائمی ص ۹
۱۱- پدر، مادر ، مامتهیم ص ۱۴۰ و۱۲۹
۱۲ مجموعه آثار شماره ۱۳ ص ۲۱۱


موضوعات مرتبط: اسلامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی
[ 2013/3/3 ] [ 13:9 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]
 
اختراع ماشین چاپ توسط گوتنبرگ در سال 1450میلادی، چاپ و نشر کتاب را از قرون وسطا وارد مرحله‏ای تازه کرد و آن‌چنان گسترش یافت که از آن تحت عنوان «انقلاب گوتنبرگ» یاد می‌شود و پیشرفت‏ها و تحولات بسیاری را در زمینه تولید کتاب و حفظ و نگهداری آن به ارمغان آورد چنان‏که هم‌اینک منابع و کتاب‌خانه‌های دیجیتال یا الکترونیک یکی از قابل توجه‏ترین آن‌هاست و روزبه‌روز بر طرفداران استفاده از این نوع منابع افزوده می‌شود. به گزارش بی‌بی‌سی، دایرة‌المعارف بریتانیکا پس از ۲۴۴سال تصمیم به توقف انتشار مجموعه معروف و سنگین ۳۲جلدی خود به‌صورت کتاب گرفته است و تمرکز این موسسه از این پس روی گسترش نسخه دیجیتالی آن خواهد بود.
موسسه بریتانیکا که پیش از این، کتاب‌های خود را به شکل سنتی می‌فروخت، ولی هم‌اکنون ۸۵درصد از درآمد خود را از طریق فروش آنلاین کسب می‌کند. خورخه کاز، رییس دایرة‌المعارف بریتانیکا، گفت: «چندین سال است که فروش نسخه‌های چاپی دایرة‌المعارف ناچیز بوده است.... ما می‌دانستیم که این روز فرا خواهد رسید.»
در ‌واقع با پیشرفت علوم در ابعاد گوناگون، به‌خصوص در زمینه فناوری اطلاعات، محققان با پدیده جدیدی تحت عنوان منابع دیجیتال روبه‌رو هستند که این موضوع عرصه چاپ و انتشار کتاب را باوجود تمامی مشکلات و محدودیت‏های خاص، تحت‌ تاثیر خویش قرار داده است و بسیاری از کتاب‌ها و منابع مکتوب در شکل‏ها و قالب‏های جدید دیجیتالی از سوی ناشران برای جویندگان و خواستاران این منابع عرضه می‌گردد. مسایل مختلفی چون مشکلات زیست‌محیطی، هزینه بالای تولید کاغذ و چاپ کاغذی که به تبع آن سبب بالا رفتن منابع چاپی می‌شود، کمبود فضا برای نگهداری کتاب و نیز هزینه‌های بالای نگهداری منابع چاپی و ... سبب شده تا بسیاری از شرکت‌های انتشاراتی در سرتاسر دنیا سعی کنند تا برای سود بیشتر، حضور خود در فضای مجازی و تولید نرم‌افزارهای کامپیوتری را که حاوی نسخه‌های دیجیتالی کتاب‌ها می‌باشد، افزایش دهند.
گشت‌وگذار و جستجو در فضای مجازی (انترنت) سبب می‌شود تا با انبوه وبسایت‌هایی روبه‌رو شویم که معمولا متعلق به روزنامه‌ها، مجله‌ها و حتا ناشران کتاب است که نسخه‌های الکترونیکی و دیجیتالی محصولات خود را به‌صورت آنلاین در اختیار خوانندگان خویش قرار می‌دهند و جالب این‌جاست که بسیاری از خوانندگان نیز، تمایلی به روش‌های سنتی مطالعه نداشته و بیشتر به منابع دیجیتالی نوشتارهای مورد نظر خویش مراجعه می‌کنند. چراکه سرعت دسترسی به اطلاعات آسان‌تر است.
به‌هر صورت کتاب‌خانه‏ها و منابع الکترونیکی، در نظام‏های آموزشی جوامع، تبادل کتب و در نهایت در امر اطلاع‏رسانی، تحول عظیمی ایجاد کرده‌اند و روند سرعت و هزینه دسترسی، مخاطب‏سازی و نیاز به ابزار را دگرگون ساخته‌اند. از این‌رو، کتاب‌خانه‌های الکترونیکی مدتی است که بر سر زبان‌ها افتاده و هر یکی از کشورها در صدد رشد منابع و کتاب‌خانه‌های دیجیتالی و امکان استفاده در مراکز آموزشی خویش می‌باشند.
آقای کاز می‌گوید: نسخه چاپ‌شده دایرة‌المعارف در لحظه‌ای که چاپ می‌شود، دیگر قابل تغییر نیست در حالی‌که نسخه آنلاین آن به‌صورت پیوسته به روز می‌شود. از سویی دیگر، مصرف‌کنندگان دایرة‌المعارف‌ها هم عموما نسخه آنلاین را بر نسخه چاپی ترجیح می‌دهند.هرچند برخی از کارشناسان پایان یافتن دوران کتاب و کتاب‌خانه سنتی را پیش‏بینی کرده‌اند؛ ولی کتاب‌خانه‏های سنتی به جهت برخورداری از توانمندی‏های بسیار، هم‌چنان به‌عنوان رقیب جدی در مقابل منابع دیجیتالی در عرصه خدمات‏رسانی به‌شمار می‏آیند. هرچند که بهره‏گیری از ابزارهای جدید، موجب سهولت در امر پژوهش و رونق مسایل فرهنگی می‌شود و با فراهم‏سازی زیرساخت‏های لازم جهت دسترسی آسان به محتوای کتب از طریق کامپیوتر و بسترسازی فرهنگی لازم، می‏توان در راستای ارتقای سطح علمی گام‏های بلندی برداشت. در گذشته برای انجام پرژوه‌ها و بررسی‌های علمی، محقق می‌بایست حجم انبوهی از اسناد، کتاب‌ها و مدارک نوشتاری چاپی را مورد بررسی قرار می‌داد تا به منابع اطلاعاتی مورد نظر خویش دست می‌یافت. به طوری‌که یکی از جامعه‌شناسان غربی‏ در زمینه استفاده از منابع چاپی می‏نویسد: «برای نوشتن‏ یک کتاب، فرد باید بیش از نیمی از موجودی‏ یک کتاب‌خانه را جستجو کند.»
صحبت در باره منابع و کتاب‌خانه‏های دیجیتالی موضوع جدیدی نیست. در واقع توسعه عملی کتاب‌خانه‏های‏ دیجیتالی در 1969 با پروژه «آرپانت» در وزارت دفاع آمریکا آغاز شد و در دهه 1970 توسعه‏دهندگان کتاب‌خانه‏های دیجیتالی در این زمینه‏ تلاش‏های بسیاری کردند. طی این سال‏ها کامپیوترهای شخصی‏ای‏ ساخته شدند که کتاب‌خانه‏ها از اولین مشتریان آن‌ها بودند. پس از آن همگام با توسعه انترنت، کوشش‏هایی برای دیجیتالی کردن‏ کتاب‌خانه‏ها صورت گرفت. از جمله پروژه‏های مطرح در این زمینه، پروژه گوتنبرگ بود که در 1971 با هدف تبدیل کتاب‌خانه‏های چاپی به‏ متن اسکنی آغاز شد که تا امروز ادامه دارد.
در سال1990میلادی اصطلاح کتاب‌خانه‏های دیجیتالی رشد چشمگیری یافت. در این سال‏ها تفاهم‏نامه‏هایی ‏طراحی شدند که کاربران آشنا با یک سیستم ساده از طریق آن‌ها می‏توانستند جستجوهایی را در سیستم‏هایی در مناطق مختلف جهان انجام‏ دهند. این روند هم‌چنان در حال پیشرفت و تکامل است‏ و امروزه شاهد ظهور کتاب‌خانه‏های دیجیتالی در اقصی نقاط جهان‏ هستیم. منابع الکترونیکی اهداف‏ مختلفی را دنبال می‌کنند، شاید شرکت‌های فعال در زمینه دیجیتالی کردن منابع، مسایل مادی را در صدر اهداف خویش قرار داده باشند، لیکن باید توجه داشت که این موسسات نقشی چشمگیر در جهت بهبود وضعیت پژوهش و مطالعات پژوهشی ایفا می‌کنند که به‌صورت نمونه به برخی از این موارد اشاره می‌گردد:
• گسترش آسان اطلاعات و محتویات علمی:
از جمله دست‌آوردهای بزرگ کتاب‌خانه‏های دیجیتال در مقایسه با شیوه‏های‏ سنتی و معمول اطلاع‏رسانی، اشاعه آسان اطلاعات فارغ از محدودیت‌های زمانی و مکانی است. در صورتی‌که این امر در کتاب‌خانه‏های سنتی چالش‌های فراوانی را برای متقاضیان استفاده از کتاب ایجاد می‌کرد. اما با ظهور کتاب‌خانه‏های دیجیتالی و رهایی از برخی محدودیت‏های معمول، اشاعه اطلاعات با سرعت بیشتری گسترش یافت. امروزه با توسعه کتاب‌خانه‏های دیجیتالی، امکان مبادله اطلاعات‏ از طریق انترنت عادی شده است.
• رفع نیازهای اطلاعاتی جوامع در شرایط بحرانی
جلوگیری از وقوع حوادث طبیعی و اجتماعی نیازمند دست‌یابی سریع به‏ اطلاعات است. بنابراین اگر اطلاعات دست‌یافته از سوی کشورهای مختلف به‌صورت‏ مناسبی از طریق کتاب‌خانه‏های دیجیتالی ارایه شود و امکانات موجود برای دسترسی به این منابع نیز مهیا باشد، می‏توان به‏ آسانی در مقابل برخی از حوادث طبیعی مقابله کرد و از آسیب انسانی تا حدی زیاد کاست.
• حفظ و گسترش فرهنگ‌های جوامع مختلف
کتاب‌خانه‏ها و مراکز مشابه مانند موزیم‏ها همواره در حفظ و توسعه فرهنگ‏ها نقش داشته‏‌اند. امروزه‏ کتاب‌خانه‏های دیجیتال با بهره‏گیری از امکاناتی که‏ قابلیت جستجو در ابعاد مختلف را دارند، می‏توانند در انجام این‏ وظیفه بهتر عمل کنند و امکان مشارکت کاربران کشورهای مختلف را در این زمینه‏ فراهم سازند. منابع فرهنگی می‏توانند به‌صورت فرهنگ شفاهی در قالب‏های‏ روایی و مصاحبه، هنرهای دستی، تصاویر و نقاشی‏ها و آوازها از طریق‏ ضبط رادیویی و ویدیو ماندگار باشند. بنابراین توسعه کتاب‌خانه‏های دیجیتالی نگرانی‌های موجود را در زمینه حفظ و حراست از آثار فرهنگی برطرف می‌کند و در عین حال‏ امکان دست‌یابی آسان را برای کاربران در سطوح مختلف و با گرایش‏های خاص را فراهم می‏آورد.
• تبادل و ارایه اطلاعات تولیدشده محلی و رشد علوم
آثار فرهنگی و اطلاعات محلی و بومی حاوی تجربه‌ها و اطلاعات مفیدی است. به‌عنوان مثال مردم بومی اطلاعات با ارزشی در باره گیاهان دارویی‏ یا ادبیات شفاهی موجود در بین خود دارند. از سویی دیگر تهیه منابع‏ جدید برای مطالعات فرهنگی -اجتماعی، مبادلات فرهنگی را تشویق‏ می‏کنند و درک بین‏المللی را توسعه می‏دهند. توسعه کتاب‌خانه‏های‏ دیجیتال، ارایه اطلاعات موجود در باره یافته‌های تولیدشده محلی‏ را سرعت می‏بخشد و این امکان فراهم می‏آید که افراد در امور مختلف‏ زندگی فردی و اجتماعی خود و در نفاط مختلف امکان دست‌یابی به این‏ نوع اطلاعات تولیدشده را داشته باشند.
به‌هر صورت پیشرفت سریع فناوری و نیازهای موجود شرایطی را ایجاد کرده‏ است که ناگزیر از به‌کارگیری آن هستیم. اگرچه این امر گستره وسیعی را در بر می‏گیرد، کتاب و کتاب‌خانه‏های دیجیتال در این میان جایگاه خاصی‏ دارند؛ زیرا از یک‌سو به‏عنوان تامین‏کنندگان منابع اطلاعاتی نقش‏ مهمی را در تسریع این پیشرفت‏ها ایفا می‏کنند و از سویی دیگر برای انجام هرچه بهتر رسالت خود می‏کوشند که از پیشرفت‏های‏ به‌دست‌آمده نهایت استفاده را به عمل آورند. در بسیاری از موارد، جستجوی یک کلیدواژه در منابع دیجیتال و آنلاین خیلی سریع‌تر از نگاه کردن به فهرست کتب و نمایه‌های آن برای دست یافتن به مطلب مورد نظر است. به‌طوری‌که موسسه دایرة‌المعارف بریتانیکا در سال‌های اخیر از کار روی دایرة‌المعارف فاصله گرفته و توجه خود را بر روی نرم‌افزارهای آموزشی قرار داده است.

موضوعات مرتبط: فرهنگی
[ 2012/4/16 ] [ 10:0 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]
مسوولان غزنی می‌گویند که بنابر عدم همکاری ریاست‌جمهوری و نبود بودجه برای باز‌سازی آبدات تاریخی، مکان‌های باستانی و دیگر پروژه‌ها در غزنی، از آماده‌سازی این ولایت در سال 2013 منحیث پایتخت فرهنگ و ثقافت کشور‌های اسلامی عاجزاند و به دوسال زمان نیاز دارند.
ولایت غزنی، با داشتن بیش از 100آبده‌ی تاریخی، ساحات باستانی و پیشنه‌ی تاریخی بیش از هزارسال، در اکتوبر سال 2007 در شهر ترابلس لیبیا، از سوی کشورهای اسلامی برای سال 2013 پایتخت فرهنگ و ثقافت کشورهای اسلامی برگزیده شد. اما باوجودی‌که از انتخاب ولایت غزنی بیش از پنج‌سال می‌گذرد؛ اما اکنون مسوولان ابراز می‌دارند که به دوسال زمان نیاز دارند. 
حمیدالله سروری، رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی که سکرتریت کمیسیون بازسازی غرنی را عهده‌دار است، گفت: «برای آماده‌سازی غزنی به پروژه‌های زیادی ضرورت است؛ اما متاسفانه ریاست‌جمهوری و وزارت‌های سکتوری بودجه‌ی پروژه‌ها را که از سوی مسوولان این ولایت بررسی شده‌اند، روان نکرده‌اند.»
او ابراز داشت: «اگر به اسرع‌وقت برای بازسازی غزنه پول کافی داده نشود، باید دولت‌مردان افتتاح این ولایت را منحیث پایتخت فرهنگ کشورهای اسلامی برای مدت دوسال دیگر تمدید کنند، در غیر آن، هرگز غزنه آماده‌ی پذیرایی مهمانان و افتتاح آن نخواهد شد.»
وی هشدار می‌دهد در صورتی‌که در سال روان بودجه‌ی کافی برای بازسازی آبدات تاریخی و پروژه‌های غزنی، عملا به کمیسیون داده نشود، غزنی آماده‌ی پذیرش مهمانان در سال 2013 نخواهد بود که این یک صدمه بزرگ برای تاریخ و مردم کشور، به‌ویژه برای دولت‌مردان، خواهد بود.
در اواسط سال 2007 برای آماده شدن غزنی منحیث مرکز ثقافت اسلامی، حامد کرزی، رییس‌جمهور کشور، کمیسیون بازسازی غزنی را تشکیل داد که در آن وزارت‌های اطلاعات و فرهنگ، شهرسازی، آب و برق، حمل و نقل و هوانوردی، وزارت زنان، والی و شهرداری غزنی و نمایندگان مردم غزنی در ولسی‌جرگه عضویت داشتند.
وزارت‌های شهرسازی و اطلاعات و فرهنگ نقش‌ کلیدی را برای بازسازی غزنی عهده‌دار بودند؛ اما به‌گفته‌ی مقام‌های ولایت غزنی و مسوولان ریاست اطلاعات و فرهنگ این ولایت، این کمیسیون تا مدت دوسال هیچ پروژه‌ای را در غزنی تطبیق نکرد.
سرانجام رییس‌جمهوری بعد از دوسال ریاست کمیسیون را به مارشال قسیم فهیم، معاون اول ریاست‌جمهوری، سپرد، اما به‌گفته‌ی مسوولان ولایت غزنی، این کمیسیون به رهبری آقای فهیم نیز تا دوسال هیچ کاری را در این ولایت انجام نداد و سرانجام سال گذشته کمیسیون بازسازی غزنی به ولایت غزنی منتقل شد.
در کمیسیون کنونی، والی غزنی در راس، ریاست اطلاعات و فرهنگ در سکرتریت و مدیریت کدستر، شهرداری، ریاست تنظیم آب، ریاست زراعت، مستوفیت، مدیر ترانسپورت، ریاست زنان و آمریت انکشاف شهری غزنی اعضای کمیسیون‌اند.
محمدعلی احمدی، معاون ولایت غزنی، با انتقاد از حکومت مرکزی، می‌گوید: «انتقال کمیسیون بازسازی غزنه در این ولایت برای ما مشکل است؛ چون ما برای جلب کمک‌ها به‌منظور بازسازی ناتوان هستیم و هنوزهم منابع مالی در کمیسیون نداریم.»
وی دست‌آورد دو کمیسیون را ناچیز می‌داند و می‌گوید که این ولایت تاهنوز از آدرس حکومت مرکزی حدود 500هزار دالر را در بخش‌های آبدات تاریخی مصرف کرده است و باید از دولت‌مردان پرسیده شود که چرا آنان بالای وعده‌های خود عمل نکردند.
به‌گفته‌ی وی، سه ماه پیش کمیسیون به غزنی منتقل شد. اما تاهنوز این ولایت هیچ کمکی را در جهت بازسازی آبدات تاریخی و تطبیق پروژه‌ها، از سوی ریاست‌جمهوری و وزارت‌های سکتوری و یا وزارت مالیه، دریافت نکرده است.
اما سروری می‌گوید زمانی‌که مقر کمیسیون در کابل بود، کم‌تر اعضای آن در جلسه‌ها حاضر می‌شدند، بنا وزیر اطلاعات و فرهنگ آن وقت از سمت کمیسیون استعفا داد، اکنون 9عضو کمیسیون در هر جلسه حاضر می‌شوند.
سروری در ادامه افزود: «ولایت غزنی دارای 100آبده‌ی تاریخی و محل‌های باستانی است که حدود 75پروژه‌ی آن در مرکز و بقیه در ولسوالی‌های این ولایت موقعیت دارد.»
او گفت: «این ریاست از میان 42پروژه که 36پروژه آن مربوط آبدات تاریخی و محلات باستانی است، 8آبده را که شامل آرامگاه‌های سلطان سبکتگین، سید حسین غزنوی، علی‌لالا، خواجه محمد، تاج اولیا، سلطان مسعود و آرامگاه محمدشریف خان می‌شود، تکمیل کرده است.»
به‌گفته‌ی رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی، تاهنوز کار بالای دو منار غزنی، بالاحصار، قصر سلطان مسعود، آرامگاه سلطان مسعود، آرامگاه سلطان ابراهیم که از ادامه‌ی سلطنت و یادگار غزنویان است و از مهم‌ترین آبده‌های تاریخی این ولایت به‌شمار می‌رود، آغاز نشده است.
سروری می‌گوید که آنان فقط خاک‌برداری آرامگاه سلطان محمود غزنوی، قصر مسعود غزنوی، منار بهرام‌‌شاه، منار سلطان ‌مسعود و آرامگاه سلطان ‌ابراهیم را آغاز کرده‌اند و در صورت تخصیص بودجه، این پروژه‌ها تا اخیر سال روان تکمیل خواهد.
در چهار طرف برخی از مهم‌ترین آبده‌های تاریخی و محلات باستانی غزنه، اکنون خانه‌های رهایشی و زمین‌های زراعتی مردم موقعیت دارد و هنوز مسوولان ولایت بنابر نبود بودجه، نتوانسته‌اند تا خانه‌های رهایشی را استملاک کنند.
در مکتوب شماره 479 تاریخ 1389/5/18 ریاست عدلیه‌ی ولایت غزنی، عنوانی مقام ولایت غزنی گفته شده است، ده هیاتی که جهت تثبیت مکان پروژه‌ی آرامگاه سلطان مسعود اول تعیین شده بودند، پس از بررسی مشخص کردند که در چهار طرف آرامگاه به مساحت 11640متر مربع زمین شخصی موقعیت دارد و این زمین‌ها باید استملاک شود.
رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی می‌گوید که مردم محل مانع تطبیق این پروژه شده‌اند.
یکی از پروزه‌های هزینه‌بردار در آماده‌سازی غزنی برای سال 2013 احداث یک مرکز بزرگ به‌نام مرکز ثقافت اسلامی است که گفته می‌شود حدود 16میلیون دالر هزینه نیاز دارد.
سروری، در کنار آبدات تاریخی مرکز ثقافت اسلامی را از مهم‌ترین پروژه‌های ولایت غزنی می‌داند.
وی افزود: «وزارت اطلاعات و فرهنگ، ریاست اطلاعات و فرهنگ غزنی و مقام‌های این ولایت باوجودی‌که بارها از مسوولان وزارت شهرسازی خواسته‌اند، تا کارهای مرکز ثقافت را آغاز کنند، اما آنان در زمینه مشکل‌تراشی می‌کنند.»
در مکتوب شماره 276 تاریخ 1390/6/19 وزارت اطلاعات و فرهنگ و سکرتریت کمیسیون غزنی 2013، عنوانی وزارت شهرسازی آمده است: «قرار است برخی از اعضای عالی‌رتبه‌ی کمیسیون احیا و بازسازی غزنی در ماه جاری سال روان جهت بازدید از چگونگی پیشرفت پروژه‌ها به غزنی سفر کنند، بنا هیات‌ها امیدواراند که دستگاه ساختمانی بنایی وزارت شهرسازی، پروژه‌ی دیوار مرکز ثقافت را آغاز کند، تا کار عملی پروژه از سوی هیات‌ها افتتاح شود.»
در پای این سند امضای داکتر سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ و سکرتر احیا و بازسازی غزنی 2013 موجود است.
اما رییس اطلاعات و فرهنگ غرنی می‌گوید، باوجودی‌که نقشه‌ی مرکز ثقافت اسلامی چند سال پیش تکمیل شده، اما تاهنوز سنگ تهداب آن از سوی وزارت شهرسازی گذاشته نشده است.
مسوولان وزارت شهرسازی، با تایید گفته‌های مسوولان ولایت غزنی، نبود بودجه و امکانات را از دلیل‌های اصلی تعویق تطبیق پروژه‌های ولایت غزنی می‌دانند.واسع رحیمی، رییس احیا و بازسازی شهرهای تاریخی وزارت شهرسازی، به روزنامه‌ی 8صبح گفت که مرکز ثقافت در زمینی به مساحت 4.5جریب در جنوب شهرغزنی ساخته می‌شود که شامل تالار کنفرانس، نمایشگاه‌ها و بازار زنانه است که در کشور و منطقه بی‌نظیر است.
او ادامه داد: «نقشه‌ی آن در مدت یک و نیم سال توسط انجنیران این وزارت به ارزش یک میلیون دالر بررسی و تکمیل شد؛ اما برای تکمیل مرکز حدود 16میلیون دالر نیاز است.»
واسع رحیمی گفت: «وظیفه‌ی وزارت شهرسازی نقشه‌سازی و بررسی پروژه‌ها است و برای تطبیق آن بارها مسوولان وزارت مالیه برای ما وعده داده‌اند که بودجه‌ی آن را مهیا می‌کنند، اما تاهنوز بودجه را نپرداخته‌اند.» اما مسوولان وزارت مالیه این ادعا‌ها را رد می‌کنند.
عزیز شمس، سخنگوی وزارت مالیه، می‌گوید: «هر زمانی‌که وزارت شهرسازی کار بالای مرکز ثقافت اسلامی را آغاز کند، وزارت مالیه طبق قانون تدارکات ملکف است، تا به‌صورت درصدی بودجه‌ی آن را پرداخت کند، اما کار عملا آغاز نشده است.»
اما رحیمی می‌گوید که نقشه‌ی مرکز ثقافت قبلا توسط تصدی بنایی تکمیل شده است.
وی گفت: «رییس‌جمهور برای تصدی ما فرمان داده است؛ اما نمی‌دانم چرا وزارت مالیه مشکل‌تراشی می‌کند، اگر این وزارت در آینده‌ای نزدیک بودجه را ندهد، ما در یک کنفرانس خبری عملا از تطبیق پروژه‌ها خودداری می‌کنیم؛ چون ما در برابر رییس‌جمهور و مردم پاسخگو استیم.»
رحیمی در ادامه افزود: «ما چند سال در غزنی کارهای ابتدایی را انجام دادیم، ده‌هابار در جلسه‌هایی که به‌منظور بازسازی غزنی در ارگان‌های دولتی مرکز به‌منظور جلب کمک‌های کشورهای خارجی، دایر شده بود شرکت کردیم، اما تاهنوز نه تنها این‌که از سوی موسسات و کشورهای خارجی کمک دریافت نکرده‌ایم؛ بلکه دولت‌مردان ما نیز هیچ کمکی برای آماده‌ شدن غزنی تا سال 2013 نکرده‌اند.»
به‌گفته‌ی وی، وزارت شهرسازی کارهای خود را انجام داده است؛ اما مشکل اساسی در دولت است که چرا درباره‌ی غزنی تصمیم جدی اتخاذ نمی‌کند.
رحیمی گفت که آنان پنج پروژه‌ی بزرگ شهر قدیم غزنی را که شامل بالاحصار، برج‌های غزنی و شهرهای کهنه‌ی آن است، بررسی کردند که کشور آلمان تنها دیوارهای شهر کهنه را به ارزش حدود یک و نیم میلیون یورو در سال روان تکمیل می‌کند؛ اما برای چهار پروژه‌ی دیگر بودجه وجود ندارد.
اما مسوولان ولایت غزنی، با رد گفته‌های مسوولان وزارت شهرسازی، می‌گویند که وظیفه‌ی این وزارت است، تا پروژه‌های خود را در غزنی تطبیق کند؛ اما از سال 2007 تا اواخر 2010 اصلا وزارت‌های سکتوری هیچ کاری را در غزنی انجام نداده‌اند.
به‌گفته‌ی مسوولان این ولایت، آنان طی پنج سال گذشته، باوجود نبود بودجه، کارهای خود را انجام داده‌اند و گزارش‌های کاری خود را به وزارت‌های سکتوری روان کرده‌اند، اما تاهنوز حتا پاسخ دریافت نکرده‌اند.
در سال 1389 هیات‌هایی از سوی مقام ولایت به‌منظور بررسی پروژه‌های 2013 غزنی تعیین شدند تا گزارش‌های خود را در مورد پروژه‌ها تکمیل کنند.
در مکتوب شماره‌ 698/319 تاریخ 1389/8/12 ریاست عدلیه‌ی ولایت غزنی عنوانی ریاست خدمات سکتوری - کارشناس انکشاف ولایت غزنی به جواب مکتوب 1801 تاریخ 1389/5/3 خدمات سکتوری ولایت گفته شده است که کمیسیون موظف کار ساحاتی را که تحت پلان نقشه و تطبیق پروژه‌های سال 2013 میلادی قرار داشت، غرض اجرات بعدی به مقام ولایت ارجاع کردند.
در این گزارش آمده است که طبق هدایت‌نامه‌ی شماره 1802 تاریخ 1389/5/3 ریاست خدمات سکتوری ولایت ساحات مورد نظر که شامل نقشه‌ی پلان استراتژیک پروژه‌های منظورشده‌ی 2013 می‌شود، به رویت نقشه‌‌های کدستری و دفاتر املاک ریاست زراعت و مالداری به‌منظور تطبیق پروژه‌ها بالای ملکیت اشخاص تثبیت شد که شامل پروژ‌ه‌های هوتل چهارستاره به مساحت مجموعی 30000متر مربع، ساحه‌ی مارکیت تجارتی که در شمال‌شرق سرک کابل – قندهار موقعیت دارد، به مساحت مجموعی 20000متر مربع معادل 10جریب زمین است.
در اخیر این گزارش، امضای افراد زیر دیده می‌شود:
محمد نادر مدیر عمومی کدستر، انجنیر نورالله نماینده‌ی شهرداری، انجنیر کریم رییس سکتور تخنیکی ولایت، انجنیر قربان‌علی مدیر فواید عامه، الحاج محمد غوث نماینده ریاست زراعت، انجنیر غفار آمر انکشاف شهری، انجنیر نوراحمد مدیر شهر قدیم، سمونمل غلام‌محمد مدیر عمومی ترافیک، نماینده‌ی مواد نفتی، انجنیر ضیا روان رییس تنظیم آب و عبدالرزاق عزیزی رییس عدلیه و قضای دولت که در راس کمیسیون قرار دارد.
هم‌چنان براساس مکتوب شماره 622/ 293 تاریخ 1389/7/21 کمیسیون موظف عنوانی ولایت آمده است: «ترمینل حمل و نقل به مساحت 100هزار متر مربع معادل 50جریب زمین بالای ملکیت عامه و دولتی تثبیت شد.»
در مکتوب 478 تاریخ 1389/5/18 کمیسیون عنوانی ولایت گفته شده است که بازار سرپوشیده بالای زمین‌های افراد به ارزش 20جریب زمین مشخص شد.
در زیر هردو سند، امضای هیات‌هایی که در بالا ذکر شد، موجود است.
عبدالرزاق عزیزی، رییس عدلیه و قضای دولت در ولایت غزنی که در راس هیات قرار داشت، به روزنامه‌ی 8صبح گفت: «چهارسال پیش مسوولان وزارت‌های اطلاعات و فرهنگ و شهرسازی به غزنی آمدند، برای مردم غزنی وعده دادند تا بعد از بررسی پروژه‌های مربوط 2013 بودجه‌ی آن را تخصیص می‌دهند؛ اما تاهنوز برای یکی از این پروژه‌ها هیچ بودجه‌ای به ولایت انتقال داده نشده است.»
به‌گفته‌ی وی، کمیسیون موظف به‌منظور بررسی و تثبیت موقعیت پروژ‌های سال 2013، کارهای خود را دوسال پیش به پایان رسانید؛ اما تاهنوز بالای پروژه‌ها کار صورت نگرفته است.
محمد نادر دوست، مدیر عمومی کدستر ولایت غزنی که عضو کمیسیون است، گفت: «ما به رویت نقشه تمام پروژه‌های سال 2013 را تکمیل کردیم، اما تاهنوز کار بالای پروژه‌ها آغاز نشده است.»
حمیدالله سروری، رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی، می‌گوید: «وزارت شهرسازی باید در مرکز ثقافت، شش پروژه را که شامل سالون افتتاح، هوتل چهارستاره، ورزشگاه، بازار زنانه، مسجد بزرگ، بلاک‌های رهایشی یک یا دو منزله و خوابگاه که در آینده از آن به‌عنوان بزرگ‌ترین مرکز تحقیقات علمی کشور استفاده می‌شود، تکمیل می‌کرد که تاهنوز کار آن شروع نشده است و ارگان‌های مربوطه در این زمینه کوتاهی کرده‌اند.»
اما رحیمی، رییس احیا و بازسازی شهرهای تاریخی وزارت شهرسازی، ساختن هوتل‌های چهارستاره، ترمینل، فرودگاه، کانالیزاسیون، سرک‌ها و... را یک آروز می‌داند که چهار سال پیش مسوولان سابقه‌ی وزارت شهرسازی این بررسی را انجام داده‌ بودند.
او می‌گوید که برای تطبیق این پروژه‌ها، بیش از 120میلیون دالر هزینه برآورد شده بود، اما اکنون کار بالای این پروژه‌ها محال است، چون فرصت از دست رفته است.
به‌گفته‌ی وی، مسوولان وزارت مالیه چند سال است که بودجه‌ی مرکز ثقافت اسلامی را که در آن تالار کنفرانس و چند پروژه‌ی دیگر شامل است، نمی‌دهند.
مردم ولایت غزنی نیز می‌گویند که این ولایت برای آماده‌شدن پایتخت فرهنگ کشورهای اسلامی، در کنار بازسازی آبدات تاریخی و محلات باستانی، به هوتل‌های چهارستاره، ترمینل‌های بزرگ، فرودگاه، بازارهای سرپوشیده، تالار کنفرانس افتتاح، کانالیزاسیون، مکتب مسلکی، موزیم، سرک‌های قیرریزی شده و بلاک‌های رهایشی ضرورت دارد.
نسیم صمد، یک باشنده‌ی شهر کهنه‌ی غزنی، می‌گوید: «فعلا غزنی خرابه‌ای بیش نیست، گزارش‌ها و خبرها در مورد آبدات تاریخی و بازسازی این ولایت، به‌صورت واقعی انعکاس نمی‌یابد، تا زمانی‌که رییس‌جمهور در زمینه تصمیم جدی اتخاذ نکند، غزنی تا پایتخت شدن فاصله‌ی زیادی خواهد داشت.»
فرهنگیان ولایت غزنی به این باور‌اند که تاکنون باید حداقل 50آبده و ساحات باستانی غزنی به شکل معیاری بازسازی و ترمیم می‌شد.
ستاک سروری، معاون و رییس کمیسیون فرهنگی حکیم سنایی غزنوی گفت که کشورهای اسلامی ولایت غزنی را بنابر تمدن و پیشنه‌ی تاریخی و موجودیت بهترین آبدات و ساحات باستانی، منحیث پایتخت کشورهای اسلامی برگزیده‌اند.
وی گفت: «دولت‌مردان از زمان برای جلب کمک‌های سازمان کنفرانس اسلامی و کشورهای اسلامی استفاده نکرده‌اند و در این زمینه تعصب و کوتاهی نسبت به ولایت غزنی کردند، در حالی‌که این فرصت طلایی نه تنها برای باشندگان غرنی، بلکه برای مردم کشور یک افتخار بزرگ است.»
به‌گفته‌ی سروری، وزارت اطلاعات و فرهنگ در جریان دوسال فقط چند پروژه‌ را که شامل آبدات تاریخی می‌شد، به شکل غیرحرفه‌ای و غیرمعیاری بازسازی کرد، دیگر هیچ پروژه‌ای در این ولایت تطبیق نشد.
با آن‌که رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی می‌گوید که تاهنوز حدود 25درصد آبدات تاریخی در مرکز غزنی به شکل معیاری آن ترمیم شده است؛ اما فرهنگیان، با رد ادعای مسوولان، می‌گویند که تاهنوز هیچ بررسی از میزان کار در زمینه‌ی آبدات تاریخی و محلات باستانی صورت نگرفته است.
به‌گفته‌ی رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی، آنان در سال روان برای ابوریحان بیرونی و حکیم سنایی که از بزرگان دوره‌ی غزنویان‌اند، نیز آرامگاه خواهند ساخت.
ضیا روان، رییس تنظیم آب غزنی و سرپرست سابقه‌ی ریاست اطلاعات و فرهنگ این ولایت، هشدار می‌دهد اگر در سال روان بودجه‌ی مناسب برای ترمیم آبدات، قلعه‌های تاریخی و محلات باستانی غزنی تخصیص داده نشود، یک لطمه‌ی بزرگ برای کشور است؛ چون نه تنها والی غزنی، حتا رییس‌جمهور نیز صلاحیت ندارد، تا افتتاح غزنی را برای چند سال دیگر تمدید کند.
وی گفت: «در زمینه‌ی ترمیم و بازسازی محلات تاریخی در قدم نخست باید از آبدات عکس‌برداری و خاک آن در لابراتوار توسط مختصصان آزمایش شود، در حالی‌که اکثریت پروژه‌های تاریخی غیرمسلکی ترمیم شده است.»
به‌گفته‌ی وی، در غزنی باید 65پروژه که 42پروژه‌ی آن فرهنگی و بقیه‌ی پروژه‌های شهرداری بود، تکمیل می‌شد که تاهنوز به غیر از چند آبده‌ی تاریخی دیگر کم‌تر کار صورت گرفته است.
شهرداری غزنی نیز نبود بودجه را از مشکل‌های اساسی در عدم تطبیق برخی پروژه‌های‌شان می‌داند.
سید عبدالبصیر نوری، شهردار شهرغزنی به روزنامه‌ی 8صبح گفت: «ما عضو فعال کمیسیون بازسازی غزنی استیم که تاهنوز تفریحگاه‌ها، پارکینگ وسایط و سرک‌های داخل شهر را قیرریزی کردیم و در زمینه‌ی نقشه‌ی مرکز ثقافت سهم فعال داشتیم.»
به‌گفته‌ی نوری، رییس‌جمهور برای بازسازی غزنی حدود ده‌میلیون دالر را در سال 2012 برای کمیسیون وعده داده است، اما تاهنوز این مقدار پول را به غزنی روان نکرده‌ است.»
در همین‌حال، محمدعلی احمدی معاون والی غزنی گفت: «رییس‌جمهور وعده داده است، تا برای تطبیق پروژه‌های سال 2013 در قدم نخست 10میلیون دالر و سپس 10میلیون دالر دیگر را کمک می‌کند، اما تاهنوز برای ما این کمک نرسیده است.»
به‌گفته‌ی احمدی، برای بازسازی آبدات تاریخی و تطبیق پروژه‌های مهم، به بیش از 110میلیون دالر نیاز است که تاهنوز 2میلیون دالر در زمینه‌ی آبدات تاریخی مصرف شده است که 500هزار آن از آدرس حکومت کمک شده است.
اما رییس اطلاعات و فرهنگ غزنی می‌گوید: «ما تاهنوز حدود 3میلیون دالر را در زمینه‌ی آبدات تاریخی و ساحات باستانی مصرف کرده‌ایم.»
قاضی صاحب‌شاه، رییس شورای ولایتی غزنی، باور ندارد که غزنی آماده‌ی پایتخت کشورهای اسلامی شود، وی گفت: «چهار سال کمیسیون‌های موظف در کابل تمام کمک‌ها را حیف‌و‌میل کردند؛ اما زمانی‌که ناکام شدند، کمیسیون را به غزنی انتقال دادند.»
به‌گفته‌ی وی، با توجه به اقلیم ولایت غزنی که خزان و زمستان سرد دارد، به‌هر اندازه که رییس‌جمهور و کشورهای خارجی کمک کنند، بازهم غزنی تا پایتخت شدن کشورهای اسلامی فاصله‌ی زیادی خواهد داشت.
رییس شورای ولایتی غزنی در ادامه افزود: «قلعه‌های تاریخی و نامدار دوره‌ی غزنویان در ولسوالی‌های قره‌باغ و برخی از آبدات و محلات باستانی در ولسوالی‌های ناهور، جغتو موقعیت دارند؛ اما اکنون قلعه‌ی «نی» که زندان سلطان محمود بود، به یک خرابه مبدل شده است، اما مسوولان هیچ توجهی در‌ زمینه‌ی حفاظت و ترمیم آن نکرده‌اند.»
به‌گفته‌ی صاحب‌شاه، حفر و کندن‌کاری خودسر، در برخی از محلات تاریخی غزنی وجود دارد، چنان‌که چند ماه پیش در اثر کندن کاری در هوتل سلطان محمود غزنوی 90قلم آثار تاریخی دروه‌ی غزنویان از یک سوراخ به‌دست آمد که اکثریت آن به کشور پاکستان قاچاق شد.
سروری، رییس اطلاعات و فرهنگ این ولایت، با تایید گفته‌های عضو شورا، گفت: «بارها از پولیس «012» وزارت داخله که از آبدات تاریخی حفاظت می‌کنند، کمک خواستیم؛ اما تاکنون پولیس از آبدات تاریخی و محل‌های باستانی در ولسوالی‌ها و حتا مرکز حفاظت دقیق نکردند و اگر قطعه‌ی 012 به‌زودی در غزنی مستقر نشود، حفر و کندن‌کارهای خودسر توسط افراد مختلف ادامه خواهد یافت.»
اما زرور زاهد، فرمانده‌ پولیس غزنی، با رد گفته‌های مسوولان می‌گوید که وظیفه‌ی پولیس حفاظت و حراست از محل‌های باستانی و آبدات است، وی گفت: «پولیس غزنی از هرگونه کندن‌کاری خودسر و قاچاق آثار دوره‌ی غزنویان جلوگیری کرده‌ است و در آینده نیز جلوگیری خواهد کرد.»
حمیدالله نوروز، رییس پیشین و عضو شورای ولایتی غزنی نیز، پولیس و مقام‌های ولایت را در زمینه‌ی حفاظت آبدات تاریخی مقصر می‌داند، وی به این نظر است که غزنی هرگز منحیث پایتخت فرهنگ کشورهای اسلامی انتخاب نخواهد شد.

موضوعات مرتبط: فرهنگی
[ 2012/4/16 ] [ 9:25 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]


 سنت های نوروزی دوره سلسله غزنویان در افغانستان در حال فراموشی است.

مقامات محلی در ولایت غزنی گفته‌اند که تصمیم دارند که برخی برنامه‌های جشن نوروز را که در زمان سلطنت غزنویان معمول بوده دوباره زنده کنند.

مقامات در غزنی گفته‌اند که در گذشته ها جشن نوروز در این ولایت برای چندین روز و بسیار با شکوه برگذار می شد ، اما در سالهای اخیر این برنامه ها تقریبا فراموش شده است.

حمیدالله سروری، رئیس اطلاعات و فرهنگ غزنی گفته است که راه اندازی شب شعر، مسابقات ورزشی و برگزاری جلسه‌های موسیقی، از برنامه‌هایی به شمار می‌رود که قرار است بعد از این همه ساله در روزهای نوروز برگزار شود.

آقای سروری گفت:"ما تصمیم داریم که در روزهای نوروز محافل شعرخوانی برگزار کنیم و در کنار آن بررسی می‌کنیم که در گذشته ها نوروز به عنوان یک جشن و سنت در غزنی چگونه تجلیل می‌شده تا این جشن‌ها را دوباره زنده کنیم؛ چون غزنی گذشته‌ای پربار فرهنگی داشته است. از این جهت ایجاب می‌کند که برخی از همایش‌ها و جشن‌های نوروزی که در زمان سلطنت عزنویان مرسوم بوده، دوباره زنده شوند".

مقامات محلی در غزنی گفته‌اند که زنده کردن جشن‌های دوره غزنویان به پیشواز سال ۲۰۱۳ میلادی صورت می‌گیرد - سالی که غزنی به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام انتخاب شده است.

'مقامات توجه نداشته اند'

دولت افغانستان تلاش دارد که میراث سلسله غزنویان را زنده کند، اما این تلاش‌ها به دلیل موثریت کم مورد انتقاد قرار گرفته است.

حمیدالله سروری، رئیس اطلاعات و فرهنگ غزنی گفت که در سالهای گذشته برگزاری نشست‌های فرهنگی و جشن‌های باستانی بسیار محدود بوده است؛ به دلیل این که از یک سو امنیت لازم وجود نداشته و از طرف دیگر مقامات دولت افغانستان توجه چندانی در راستایی تقویت برنامه‌های فرهنگی در غزنی نداشته‌اند.

آقای سروری گفت:"ما تلاش داریم تا حد اقل بخش‌هایی از برنامه‌های فرهنگی گذشته را، که جشن نوروز یکی از آنها است، دوباره زنده کنیم، مقامات مرکزی هم به ما وعده داده‌اند که محلات تفریحی و زمینه‌های برگزاری همایش‌های فرهنگی را در غزنی فراهم می‌کنند."

جشن نوروز در غزنی سابقه طولانی دارد. تاریخ‌نویسان می‌گویند که جشن‌های باستانی بیشتر از هر نقطه دیگر افغانستان در غزنی باشکوه‌تر تجلیل می‌شده است. شاهان غزنوی، به ویژه سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود به جشن‌های تاریخی از جمله چشن‌های نوروز، سده و مهرگان توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

پادشاهان غزنوی نخبگان ادبی و فرماندهان نظامی را با دادن جوایز و بخشش‌هایی در روزهای نوروز ستایش و تشویق می‌کرده‌اند.

عبدالاحد ستاک سروری، نویسنده کتاب جشن‌های آریایی در این مورد می‌گوید: "پادشاهان غزنوی در روز اول نوروز فراخوان عمومی می‌دادند و شعرا، نویسندگان، موسیقی‌دان‌ها، سپهسالاران و بهترین نظامی‌ها در حضور شاهان غزنوی می‌آمدند و کارنامه‌های خود را تقدیم می‌کردند. شاه برای افراد برتر جوایز زیادی می‌داد، بعد از آن شاه با نزدیکان و اعیان به نشاط می‌نشستند و تا پنج روز دیگر موسیقی می‌شنیدند و شعرسرایی می‌کردند."

نوروز با نخبگان

اخیرا انتقادهایی مطرح شده که از میراث های دوره غزنوی ها در شهر غزنی به درستی نگهداری نمی شود.

به گفته آقای سروری، جشن نوروز در زمان سلطنت غزنویان برای چندین روز ادامه می‌یافت و از مناطق مختلف هند و ایران امروزی نخبگان سیاسی، نظامی و فرهنگی به غزنی می‌آمدند. آقای سروری گفته است که شاعران و دانشمندان برای دریافت جوایز نوروزی در دربار شاهان عزنوی با هم رقابت می‌کردند.

او گفت:" از مناطق مختلف هند تحت تسلط سلطان محمود، اصفهان، کرمان و دیگر منطقه‌های تحت تسلط و حمایت غزنویان مقامات بلندپایه و شاعران و نویسندگان به غزنی می‌آمدند و سردمداران لشکر کارنامه‌های یک ساله خود را در حضور شاه غزنوی تقدیم می‌کردند."

برخی از فرهنگیان در افغانستان به این باورند که زنده کردن جشن‌های گذشته می‌تواند از نظر فرهنگی میان غزنی امروز و گذشته‌های تاریخی و تمدنی آن رابطه ایجاد کند و این شهر بار دیگر به عنوان مرکز رشد و شکوفایی هنر و فرهنگ مبدل شود.

جشن نوروز در سالهای اخیر مورد توجه بیشتر برخی کشورها و نهادهای بین‌المللی قرار گرفته است. سال گذشته سازمان ملل متحد هم نوروز را به عنوان یک مناسبت جهانی به رسمیت شناخت.


موضوعات مرتبط: فرهنگی
[ 2011/11/3 ] [ 15:32 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

انقلاب نوين رسانه ها

 امروزه بيش از يک ميليارد نفر کاربر اينترنتي اند و نزديک به ٢ ميليارد نفر داراي تلفن همراه مي باشند . دوسوم ساکنان کره زمين امکان ارتباط با تلفن حتي در جاهايي که برق نيست را دارند. شکل اجتماعي جديدي از ارتباط بر قرارکردن به وجود آمده که هر چند وسيع است اما به طور انفرادي توليد و دريافت مي شود و تاثير مي گذارد.اطلاعات و ارتباطات همواره يکي از محورهاي تسلط قدرت حاکم و در عين حال جريان هاي بديل و مقاومت و تغييرات اجتماعي بوده است. تسلط بر افکار مردم که ارتباطات امکان آن را فراهم مي آورند موضوعي است مرکزي. تنها از راه شکل دادن به افکار توده هاست که قدرت ها بر جامعه تسلط مي يابند و در عين حال از همين مجرا ست که تحول و تغيير پديد مي آيد.سرکوب فيزيکي و فکري بي شک يکي از ابعاد اساسي قدرت حاکم است. اما اگر خلقي به طور عميق تصور خود را از مسائل تغيير دهد و به شيوه ديگري و به ويژه توسط خود بيانديشد، هيچ قدرتي توانايي مقابله با آن را ندارد. شکنجه تن بسيار کمتر از شکل دادن به انديشه موثر است و از اين روست که ارتباطات مخوف ترين ابزارهاي قدرت اند. تفکر جمعي ( که جمع رياضي تفکر افراد در ارتباط با هم نيست بلکه انديشه اي است که همه چيز را از درون جامعه جذب و سپس در آن پخش مي کند)، در بستر ارتباطات است که شکل مي گيرد. در واقع ازاين بستر است که تصاوير، اطلاعات و نقطه نظرها نشئت مي گيرند و تجربه به واسطه سازو کارهاي ارتباطاتي در سطح عمومي منتقل مي شود و پخش مي گردد.همه آنچه ذکرشد با شدت تمام در مورد جوامع ما صادق اند. جوامعي که در آنها شبکه هاي ارتباطي در تمام سطوح از جهاني به محلي و از محلي به جهاني گسترش يافته اند. درنتيجه رابطه با قدرت حاکم که عامل شکل دهنده تمام جوامع و عنصر تعيين کننده در تحول آنهاست، بيش از پيش در حيطه ارتباطات است که شکل مي گيرد.در جوامع معاصر، سياست بلافاصله بعدي رسانه اي پيدا مي کند. موضوعات مورد توجه سيستم سياسي و تصميماتي که از آن بيرون مي آيد، صحنه نمايشي براي رسانه هاست که به دنبال همراه کردن شهروندان با خود و يا کم کردن دشمني آنان با خويش هستند.اين نه به معني آن است که قدرت به طور مطلق در دست رسانه هاست و نه اينکه تصميمات توده ها فقط در ارتباط با مطالب آنها شکل مي گيرد.تمام تحقيقات انجام گرفته در مورد ارتباطات از مدتها پيش نشان داده اند که تا چه اندازه مردم در اين رابطه « فعال » عمل مي کنند و نه « غير فعال ».از سوي ديگر، رسانه ها، در درون خود داراي سيستمي براي سنجش ميزان توانايي شان در تحت تاثير قرار دادن مردم هستند. آنها بيش از هر چيز شرکت هايي با الزام داشتن سودآوري اند و بايد هرچه بيشتر مخاطب داشته و مرتب بر تعداد آنها بيافزايند. آنها عموما داراي عملکردي متنوع اند ودر رقابت با هم قرار دارند و بايد به ميزان رقباي خويش داراي اعتبار باشند. علاوه بر اين، آنها براي خود الزام هاي ديگري از نوع اخلاق حرفه اي و روزنامه نگاري نيز قائل اند (واسطه هاي بين رسانه ها، مردم* و کميته هاي اخلاقي و غيره). در نتيجه يک رسانه تنها به دنبال پيچيده کردن و يا دستکاري و عوض کردن اطلاعات نيست.با اين همه ما بايد توجه خود را بر روي ٢ گرايش متمرکز کنيم. از يک سو، روزنامه نگاري متعهد، رسانه را همچون ابزاري ايدئولوژيک استفاده مي کند. اين امر مدتها يک نقص به حساب مي آمد چرا که باعث از بين رفتن خاصيت « واقع بيني » يک رسانه و منجر به از دست دادن مخاطب هاي آن مي شد. از اين رو روزنامه هايي که خود را « ارگان احزاب » معرفي مي کردند عملا همگي يا از بين رفته اند و يا داراي مشکلات بنيادين انتشار هستند. با اين همه به نظر مي رسد که اين وضع در حال تغيير است و تعهد عميق ايدئولوژيکي مي تواند خيلي سودآور هم باشد. به عنوان مثال Fox News، يکي از کانال هاي اصلي تلويزيون در ايالات متحده (شعبه New Corps که به Ropert Murdoch تعلق دارد) بخش بسيار با اهميتي از مخاطبين محافظه کار آمريکا را با دفاع دربست از تزهاي نئومحافظه کاران طرفدار حمله به عراق در سال ٢٠٠٣ از آن خود کرد.گرايش دومي که امروز مشاهده مي شود مربوط به از دست دادن استقلال روزنامه نگاران حرفه اي است در مقابل صاحب کارانشان. در همين جاست که بخش بزرگي از بازي پيچيده فريب و تحت تاثير قرار دادن رسانه اي نهفته است.يک بررسي در نيمه سال ٢٠٠٤ (١) سعي در توضيح اين مسئله داشت که ٤٠ درصد امريکايي ها هنوز در آن زمان بر اين باور بودند که صدام حسين و القاعده با هم همکاري نزديک داشته و داراي سلاح هاي کشتار جمعي در عراق هستند و اين مسئله يکسال پس از آن که تمام شواهد خلاف اين امر با جزئيات تمام در دسترس بود. اين بررسي ارتباط هاي مابين ماشين تبليغاتي دستگاه اداري بوش و توليدات سيستم رسانه اي را روشن کرده و نشان داده بود که بعضي از دستکاري هاي خبري بدون اينکه سانسور و يا دستور مستقيمي براي تغيير محتوي در ميان بوده باشد، اتفاق افتاده بودند.تمام اينها البته فقط بخش قابل رويت کوه يخ است. چرا که نفوذ رسانه ها بر روي سياست فقط به دليل آنچه که انتشار مي يابد نيست بلکه به دليل آن چيزهايي است که منتشر نمي شود. همان هايي که پنهان نگاه داشته شده و از روي آن با سکوت عبور مي شود. فعاليت رسانه اي بر عملکردي دوجانبه استوار است : در ذهن مخاطبان (مردم) تنها آن چيزي مي ماند که در رسانه ها حضور دارد. قدرت اصلي رسانه ها در توانايي آنان در پنهان کردن و پوشاندن اطلاعات و نهايتا پديد آوردن عدم آگاهي عمومي است .ضرورت مطرح بودن در رسانه ها براي حضور در صحنه سياسي رابطه ارگانيک با زبان رسانه اي که هم در تلويزيون و راديو و هم در نشريات و اينترنت رايج است به وجود مي آورد. رسانه ها زبان ويژه خود را دارند که البته کاملا سبک تکلم مستقلي نيست اما چيزي شبيه به آن است.ساده ترين و در عين حال قوي ترين پيام رسانه اي تصوير است و ساده ترين پيام تصويري چهره آدمي است. رابطه اي ارگانيک مابين رسانه اي کردن سياست و محور قرار دادن افراد (شخصيت ها) در رسانه ها و در سياست وجود دارد. وقتي در سرنوشت سياسي يک فرد با انبوه تصاوير آن غرق مي شويم که اغلب با دستکاري و فريب هاي رسانه اي نيز همراه است، ديگر نظرات و برنامه هاي سياسي اهميت خود را از دست مي دهند و هيچ کس به آنها (شايد هم به حق!) توجهي نمي کند.پيروزي سياست در « حول شخصيت » ها باعث مي شود که قانع کننده ترين شکل مبارزه ايدئولوژيک حمله به افرادي باشد که سمبل يک پيام هستند. دروغ و شايعه پراکني بدين ترتيب به هنر مسلط در سياست تبديل مي شود. يک پيام منفي پنج بار بيش از يک پيام مثبت تاثير مي گذارد. تمام احزاب در اين منجلاب فرو مي روند و به خبرسازي و دستکاري اخبار مشغول مي شوند. و آنهم بي آنکه اين رسانه ها باشند که آنها را به اين کار وا دارند. اين امر بيشتر توسط واسطه ها و شرکت هاي متخصص در اين کار (officines) انجام مي پذيرد.با اين همه، رابطه اي مستقيم مابين رسانه اي کردن سياست و « حول شخصيت » ها قرار دادن آن با رسوايي ها و يا به کارگيري افتضاحات سياسي وجود دارد که عمومي شدن آن در پانزده سال گذشته باعث قتل نمايندگان مجلس، بحران هاي دولتي و يا حتي بحران رژيم شده است.همه اين ها باعث بحران عميق مشروعيت سياسي کنوني در سطح جهاني شده است. چرا که رابطه اي روشن واستوار و هرچند نه يگانه، مابين به کارگيري افتضاحات، رسانه اي شدن افراطي صحنه سياسي و عدم اطمينان شهروندان به سيستم وجود دارد. اين بدگماني خود را در نظرسنجي اي نشان داد که توسط سرويس هاي سازمان ملل متحد انجام گرفت که بر اساس آن دوسوم ساکنين کره خاکي دولت هاي خود را نماينده خويش نمي دانند.در واقع ما در مقابل يک بحران مشروعيت قرار داريم. اما در شرايطي که دولت ها و مسئولين سياسي و احزاب مورد اطمينان نيستند هنوز اکثريتي از مردم وجود دارند که معتقدند مي توانند کساني را که به نام آنها سخن مي گويند تحت تاثير قرار دهند. آنها در ضمن بر اين باورند که قادرند جهان را تنها توسط اراده و ابزارهاي خويش تغيير دهند. شايد همين ها باشند که در حال توسعه شگفت آور آن چيزي در جهان ارتباطات هستند که من آن را ارتباطات توده اي انفرادي (Mass Self Communication) ناميده ام.از لحاط تکنيکي اين ارتباطات توده اي انفرادي هم شامل اينترنت مي شود و هم شبکه درحال گسترش تلفن هاي همراه. امروز مي بايست حدود يک ميليارد کاربرد اينترنتي و دو ميليارد مشترک تلفن هاي همراه وجود داشته باشد. دوسوم ساکنين کره زمين مي توانند حتي در جاهايي که برق و خطوط تلفني وجود ندارد توسط تلفن همراه ارتباط برقرار کنند. در فاصله زماني کوتاه، انبوهه اي از شکل هاي نوين ارتباط پديد آمده است. افراد سيستم هاي ارتباطي خود را آفريده اند : پيام تلفني (SMS)، وبلاگ (blogs) و... . ارتباط رايانه به رايانه (P٢P) (٢) انتقال هر نوع داده ديجتالي را امکان پذير مي سازد. بين ماه هاي ژانويه و مه ٢٠٠٦ رقم وبلاگ ها از٢٦ ميليون به ٣٧ ميليون رسيده است. به طور متوسط هر ثانيه يک وبلاگ به وجود مي آيد يعني ٣٧ ميليون در هر سال. مطالب ٥٥ درصد از وبلاگ ها سه ماه پس از گشايش هنوز به روز مي شود. مقدار وبلاگ ها امروز ٦٠ برابر سال پيش ارزيابي مي شود. رقمي که هر شش ماه دو برابر خواهد شد.در حالي که زبان انگليسي در آغاز زبان مسلط بر روي اينترنت بود، امروز تنها زبان يک سوم سايت ها است. زبان هاي چيني و سپس ژاپني، اسپانيايي، روسي، فرانسوي، پرتغالي و کره اي به مرور جاي خود را باز کرده اند. آن چيزي که در اين مورد اهميت دارد تنها وجود وبلاگ ها نيست بلکه ارتباطاتي است که مابين آنها به وجود آمده و سبب پيوند آنها به يکديگر از يک سو و تماسشان با ديگر حوزه هاي ارتباطي مي شود (يعني همان چيزي که تکنولوژي RSS امکان پذير مي سازد (٣)).اين پديده شکل اجتماعي نويني از ارتباطات را به وجود آورده است که در عين حال توده اي است اما به طور انفرادي توليد و دريافت مي شود و تاثير مي گذارد. با اين همه در سرتاسر جهان به ابزاري در خدمت جنبش هاي اجتماعي تبديل مي شود اگرچه اين جنبش ها تنها استفاده کنندگان اين ابزار جديد بسيج و سازماندهي نيستند. رسانه هاي سنتي به نوبه خود با استفاده از توان تجاري و رسانه اي شان به اين جريان پيوسته ودر حال به وجود آوردن وبلاگ هاي هرچه افزون تري حول خويش اند. با اين همه اين واقعيت وجود دارد که جنبش هاي اجتماعي و مقاومت هاي فردي توان آن را يافته اند که بر رسانه هاي بزرگ تاثير گذاشته، اطلاعات را کنترل کنند و در صورت لزوم آنها را تکذيب کرده و يا حتي توليد نمايند.جنبش جهاني شدن بديل (آلترموندياليست) بر عليه سرمايه داري حاکم، از سالها پيش اينترنت و تمام امکانات ارتباطي را نه تنها همچون ابزاري براي سازماندهي بلکه محلي براي گفتگو و تبادل نظر به کار مي گيرد. اين جنبش بدين ترتيب توان تاثيرگذاري بر روي رسانه هاي حاکم را يافته است. امري که از جمله توسط Indymedia و يا مجموعه اي از شبکه هاي اجتماعي امکان پذير گشته.به وجود آمدن شبکه هاي مستقل ارتباطي حتي مورد توجه رسانه هاي سنتي تر قرار گرفته است. تلويزيون هاي مستقل، مثل OrfeoTV در بولونيا (ايتاليا)، leaTVZa در پاريس، Occupen las Ondas در بارسلون، TV Piquetera در بوينس آيرس و همچنين تعداد زيادي از رسانه هاي بديل که در ارتباط شبکه اي با يکديگر قرار دارند، يک سيستم جديد اطلاعاتي را به وجود آورده اند.حتي معاون رئيس جمهور سابق آمريکا، آقاي آلبرت گور نيز به اينکار اقدام کرده و يک شبکه شخصي تلويزيوني به وجود آورده است که ٤٠ درصد برنامه هاي آن توسط مخاطبين اش تهيه مي گردد. مبارزات انتخاباتي براي رياست جمهوري نيز تحت تاثير اين جنبش رسانه اي قرار گرفته اند. بين سال هاي ٢٠٠٤ - ٢٠٠٣، آقاي هوارد دين، کانديداي رياست جمهوري در امريکا، افزايش محبوبيت اش را مديون توان سازماندهي خود توسط اينترنت مي باشد (٤).موضوع مهم ديگر « بسيج سياسي عمومي و ضربتي ناگهاني » توسط تلفن همراه است که از ده سال پيش به پديده اي تعيين کننده تبديل شده است (٥). اين ابزار بسيج کننده که همچون تيغي برنده عمل مي کند و بر شبکه ارتباطي بين تلفن هاي همراه استوار است، تاثيرات قابل توجهي در کره جنوبي، فيليپين، اوکراين، تايلند، نپال، اکوادور و فرانسه گذاشته است. در مواردي اين تاثيرگذاري فوري بوده است مانند برکناري نخست وزير تايلند آقاي بومي بول آدول يادژ (Bhumibol Adulydej) در آوريل گذشته، يا در اسپانيا هنگام شکست حزب مردمي آقاي خوزه ماريا آزنار در انتخابات مارس ٢٠٠٤ در روز بمب گذاري هاي مادريد، زماني که تحت تاثير شوک اين حادثه و عزاي جامعه، به نظر مي رسيد که هرگونه حرکت سياسي غيرممکن باشد، ميليون ها پيام بر روي تلفن هاي همراه، که افشاگر تلاش دولت براي گذاشتن مسئوليت اين حوادث بر گردن جنبش استقلال باسک (ETA) بودند، سازماندهي تظاهرات عظيمي را امکان پذير ساختند.تمام اين ها البته به اين معني نيست که در يک سو رسانه هاي در خدمت قدرت قرار دارند و در سوي ديگر آنهايي که با جنبش اجتماعي همراه اند. زيرساخت هاي تکنولوژيکي در خدمت هر دوي آنها هستند. اما وجود و گسترش شبکه هاي الکترونيکي براي جامعه امکان کنترل و نظارت بهتر و دخالت را فراهم مي آورد : امري که بسيار پرتوان تر از سازماندهي سياسي براي جريان هايي است که در سيستم سنتي شرکت ندارند.در حالي که دمکراسي رسمي و ظاهري درگير بحراني بنيادين است، و شهروندان ديگر به نهادهاي دمکراتيک شان اعتقادي ندارند، آنچه در جلوي چشم ما با ظهور اين ارتباطات توده اي انفرادي شکل مي گيرد به يک بازسازي مدل هاي سياسي شباهت دارد. هرچند نمي توان به راحتي درباره آينده آنها نظر داد.اما مي توان از يک چيز مطمئن بود : سرنوشت نبرد در عرصه ارتباطات تعيين مي شود و گوناگوني نوين ابزارهاي تکنولوژيکي بر آن تاثيري اساسي دارند. در واقع اين نبرد، کهن ترين درگيري تاريخ بشر است که از همان آغاز، دلمشغولي رهايي انديشه هاي ما را دارد. پی نوشت ها:١) NDLR. براساس تحقيق انجام گرفته توسط دانشگاه ماري لند در اکتبر ٢٠٠٣، ٦٠ درصد امريکايي ها و ٨٠ درصد آنهايي که Fox News را نگاه مي کنند، فکر مي کردند که لااقل يکي از مسائل زير حقيقت دارد : - سلاح هاي کشتار جمعي در عراق پيدا شده است. - شواهد جدي همکاري بين القاعده و عراق وجود دارد. - افکار عمومي جهاني از دخالت نظامي آمريکا در عراق حمايت مي کند.Lire Eric Klinenberg, “ Contestation de l’ordre médiatique américain ”, Le Monde diplomatique, avril 2004,٢) NDLR. P٢P به مدل شبکه رايانه اي گفته مي شود که در آن بر عکس شبکه هاي سنتي هر عضو در عين حال نقش مشتري و يا سرويس دهنده را بازي مي کند.٣) NDLR. يک جريان RSS (Really Simple Syndication)، يک استاندارد براي همراه کردن (در ارتباط با هم قرار دادن) محتوي سايت هاست. اين امر روزتر شدن سريع وبلاگ ها و يا سايت هاي اطلاعاتي را امکان پذير مي سازد. http://fr.wikipedia.org/wiki/P2p٤) NDLR. آقاي دين که در سال ٢٠٠٤ پرطرفدارترين کانديداها در درون حزب دمکرات براي انتخابات رئيس جمهوري از سوي حزب محسوب مي شد و از جان کري شکست خورد.٥) Voir Manuel Castells, Jack Linchuan Qui, Mireia Fernández Ardevol et Araba Sey, Mobile Communication and Society, A Global Perspective, MIT Press, Boston, 2006, 392 pages, 25,01 euros.


موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی
[ 2011/2/19 ] [ 16:22 ] [ مـــــمتاز "حیــــــــــدری"و هیأت تحریر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این بلاگ به تاسی از فیصله جمع کارمندان هفته نامه ندای غزنه تاسیس گردیده است و محتوای این بلاک حاوی موضوعاتی سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و اسلامی می باشد.
همچنان در باره هنجار ها و ناهنجار های که در طی چندین سال ، کشور عزیزمان به آن گرفتار است تحت بحث قرار میدهد و برای ذهنیت دادن جوانان و بانوان کشور نیز یک منبع بهتری است تا آنها را از مسایل گونا گون با خبر نماید و در باره تحولات دنیا آگاهی میدهد.
قابل یادهانی است اینکه ؛تماماَ دوستانیکه علاقمندی به فرهنگ ویب بلاک خوانی و فرهنگ اطلاعات عمومی و غنی درباره ای ولایت غزنی باستان دارند می توانند که مطالب خویش را توسط پست الکترونی به ما ارسال بدارند، زیرا هفته نامه ندای غزنه همیشه از تماماً دوستداران و علاقمندان خویش نیز متقاضی است تا در بخش موضوعات ساسیی ، اجتماعی ، اقتصادی ، ورزشی ، ادبی و فرهنگی اداره هفته نامه را یاری رسانیده ، اشخاص و علاقمندانی که درخارج ازکشور زنده گی دارند توسط مطالب ارسالی شما عزیزان بتوانند درباره ولایت باستانی و مهد تمدن اسلامی اطلاعاتی مناسب بدست بیاورند.
همچنان با ارسال مطالب زیبا خویش شما می توانید به غنامندی بیشتری به فرهنگ ویب بلاک خوانی تعدادی کثیر از جوانان را تشویق کرده و آنها را وادار به معرفی ولایت تاریخ و باستانی غزنی باستان کوشا سازید.
با عرض حرمت ممـــــــــــــــتاز حــــیدری صاحب امتیاز و مدیر مسئوول هفته نامه ندای غزنه
امکانات وب

استخاره آنلاین با قرآن کریم


كد ماوس

تماس با ما href="http://www.1abzar.com">اسلایدر



آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر